Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
swelled head
<idiom>
(خود بزرگ بینی) از واقعیت خود را برتر دیدن
Other Matches
pragmatic
فلسفه واقع بینی واقعیت گرایی
pragmatics
فلسفه واقع بینی واقعیت گرایی
gap analysis
تجزیه و تحلیل فاصله بین پیش بینی و واقعیت
macromania
خود بزرگ بینی
pug nosed
دارای بینی کوتاه وسر بالا پهن بینی
snub nosed
دارای بینی کوتاه وسر بالا پهن بینی
snub-nosed
دارای بینی کوتاه وسر بالا پهن بینی
above
برتر
dominant
برتر
surpassing
برتر
preeminent
برتر
transcendent
برتر
overriding
برتر
top dog
برتر
prevalent
برتر
preferable
برتر
hegemonic
برتر
preponderant
برتر
higher up
برتر
superiors
برتر
advantageous
برتر
beyond
برتر از
ace
برتر
excelsior
برتر
superempirical
برتر
the above figures
برتر
aces
برتر
superior
برتر
wiredrawn
برتر
premiere
برتر والاتر
paramount
برتر بزرگتر
premiered
برتر والاتر
premiers
برتر والاتر
premier
برتر والاتر
superiors
ارشد برتر
premieres
برتر والاتر
master race
نژاد برتر
premiering
برتر والاتر
vantage
سرکوب برتر
go-ahead
امتیاز برتر
outrank
برتر بودن
superior
ارشد برتر
superhuman
برتر از انسان
superiorly
بطور برتر
immensurable
برتر ازقیاس
septum
حفرههای بینی پره بینی
world beater
شخص برتر ازاقران
to be above the law
برتر از قانون بودن
macho
مرد برتر پندار
supremacist
خود برتر پندار
overridden
برتر یا مهمتر بودن
supremacists
خود برتر پندار
override
برتر یا مهمتر بودن
machismo
مرد برتر پنداری
overrides
برتر یا مهمتر بودن
overrode
برتر یا مهمتر بودن
paramountly
بطور برتر یا افضل
My grandparents are six feet under.
<idiom>
پدر بزرگ و مادر بزرگ من فوت و به خاک سپرده شده اند.
megalomania
مرض بزرگ پنداری خویش جنون انجام کارهای بزرگ
No-one is above the law.
هیچکس برتر از قانون نیست.
outgun
غلبه بر حریفان با حمله برتر
macropterous
دارای بالهای دراز یا بزرگ بزرگ بال
big game
صید ماهیهای بزرگ حیوانات بزرگ شکاری
fossil
آدم پیر
[پدر بزرگ ]
[مادر بزرگ]
museum piece
آدم پیر
[پدر بزرگ ]
[مادر بزرگ]
computer graphics metafile
فایل برتر نگاره سازی کامپیوتری
realities
واقعیت
actuality or actualness
واقعیت
facts
واقعیت
fact
واقعیت
verity
واقعیت
reality
واقعیت
verities
واقعیت
virtuality
واقعیت
actuality
واقعیت
entelechy
واقعیت
fulfill
[American]
واقعیت دادن
reality therapy
واقعیت درمانی
misrepresentation
قلب واقعیت
verisimilitude
شباهت به واقعیت
actualise
[British]
واقعیت دادن
objectivity
هستی واقعیت
put into practice
واقعیت دادن
put into effect
واقعیت دادن
bring into being
واقعیت دادن
execute
واقعیت دادن
fulfils
واقعیت دادن
realism
واقعیت گرایی
empirical reality
واقعیت تجربی
unreality
عدم واقعیت
accomplish
واقعیت دادن
carry out
واقعیت دادن
actualization
واقعیت دادن
subjective reality
واقعیت ذهنی
fulfil
واقعیت دادن
fulfilled
واقعیت دادن
fulfilling
واقعیت دادن
fulfills
واقعیت دادن
carry into effect
واقعیت دادن
reality testing
واقعیت ازمایی
put ineffect
واقعیت دادن
put inpractice
واقعیت دادن
actualize
واقعیت دادن
objective reality
واقعیت برونی
actualize
واقعیت دادن
carry ineffect
واقعیت دادن
bring inbeing
واقعیت دادن
reality principle
اصل واقعیت
make something happen
واقعیت دادن
make a reality
واقعیت دادن
objective reality
واقعیت عینی
implement
واقعیت دادن
fulfill
واقعیت دادن
bovarism
در هم امیزی خیال و واقعیت
wise up to
<idiom>
بالاخره فهمیدن واقعیت
externalises
واقعیت خارجی قائل شدن
externalized
واقعیت خارجی قائل شدن
realism
مشرب اصالت واقعیت یا حقیقت
pin down
<idiom>
اجبار شخصی دربیان واقعیت
externalising
واقعیت خارجی قائل شدن
externalizes
واقعیت خارجی قائل شدن
externalizing
واقعیت خارجی قائل شدن
externalize
واقعیت خارجی قائل شدن
externalised
واقعیت خارجی قائل شدن
I would like to know the truth.
من دوست دارم که واقعیت رو بدونم.
I would like to learn the truth.
من دوست دارم از واقعیت مطلع بشوم.
a bitter pill to swallow
<idiom>
یک واقعیت ناخوشایند که باید پذیرفته شود
matter-of-fact
<idiom>
چیزی که شخص است ،برطبق واقعیت
so large
چندان بزرگ بقدری بزرگ
grandam
مادر بزرگ ننه بزرگ
grandparent
پدر بزرگ یا مادر بزرگ
grandparents
پدر بزرگ یا مادر بزرگ
guided propagation
تبلیغات پیش بینی شده انتشار امواج رادار در مسیرپیش بینی شده ردیابی هدایت شده رادار
cray
نوعی کامپیوتر بسیار بزرگ شرکت سازنده کامپیوترهای بسیار بزرگ
stat
[on something]
واقعیت ها به صورت اعداد
[مربوط به چیزی]
[اصطلاح روزمره]
vomer
استخوان میانی بینی استخوان تیغه بینی
weather forecasts
پیش بینی اوضاع جوی گزارش هواشناسی پیش بینی جوی
anaglyph
عکس رنگی برجسته بینی تجزیه رنگ عکس در برجسته بینی
weather forecast
پیش بینی اوضاع جوی گزارش هواشناسی پیش بینی جوی
anticipated stock losses
تلفات پیش بینی شده اماد ضایعات پیش بینی شده
super
: پیشوندی است بمعنی مربوط ببالا- واقع درنوک چیزی- بالایی- فوق- برتر- مافوق-ارجح-بیشتر و ابر
predicting interval
فاصله زمانی پیش بینی شده هدف سبقت پیش بینی شده هدف
twigs
دیدن
observes
دیدن
set eyes on
<idiom>
دیدن
observed
دیدن
incur
دیدن
looked
دیدن
looks
دیدن
observe
دیدن
look
دیدن
lay eyes on
<idiom>
دیدن
incurs
دیدن
incurring
دیدن
incurred
دیدن
on seeing him
از دیدن او
sees
دیدن
see
دیدن
perceive
دیدن
to incur a loss
ضر ر دیدن
sights
دیدن
behold
دیدن
beholding
دیدن
perceiving
دیدن
perceives
دیدن
sight
دیدن
visions
دیدن
vision
دیدن
beholds
دیدن
twig
دیدن
seeing
دیدن
observing
دیدن
pass through
دیدن
to set eyes on
دیدن
perceived
دیدن
coneive
دیدن
descry
دیدن
view
دیدن
drop by
دیدن
viewing
دیدن
views
دیدن
get at
دیدن
viewed
دیدن
catch sight of
دیدن
distinguishes
دیدن مشهورکردن
visit
دیدن کردن از
landfall
دیدن خشکی
preparations
تدارک دیدن
preparation
تدارک دیدن
to sight land
دیدن منظره
to suffer a loss
زیان دیدن
visited
دیدن کردن از
review
سان دیدن
distinguish
دیدن مشهورکردن
visits
دیدن کردن از
to sustain a loss
زیان دیدن
to suffer wrong
بیعدالتی دیدن
landfalls
دیدن خشکی
eyes
دیدن پاییدن
eying
دیدن پاییدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com