English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 76 (6 milliseconds)
English Persian
gung-ho آمادهی همکاری و عمل
Other Matches
bread-board تختهی آمادهی مدار سازی
bread-boards تختهی آمادهی مدار سازی
collaboration همکاری
cooperation همکاری
synergism همکاری
cahoots همکاری
co-operate همکاری
competitions همکاری
competition همکاری
disaffiliation عدم همکاری
noncooperation عدم همکاری
mutualism اصول همکاری
logrolling همکاری متقابل
logroll همکاری کردن
incoordination عدم همکاری
incoordinate فاقد حس همکاری
disaffiliate همکاری نکردن
pull together همکاری کردن
take on <idiom> شروع به همکاری
co-operation همکاری مشترک
collaboration همکاری مشترک
synergy همکاری یاری
synergistic همکاری کننده
synergistic مربوط به همکاری
cooperation همکاری مشترک
cooperative work همکاری مشترک
cooperator همکاری کننده
assists یاور همکاری
antagonistic cooperation همکاری ناساز
teamwork روح همکاری
disassociating همکاری نکردن
close controlled همکاری نزدیک
close coordination همکاری نزدیک
coact همکاری کردن
assisting یاور همکاری
disassociates همکاری نکردن
assisted یاور همکاری
assist یاور همکاری
disassociated همکاری نکردن
disassociate همکاری نکردن
solidarity همکاری همبستگی
dissociates قطع همکاری وشرکت
keep someone on <idiom> اجازه همکاری دادن
contribution هم بخشی همکاری وکمک
disassociation عدم یا فسخ همکاری
contributions هم بخشی همکاری وکمک
dissociating قطع همکاری وشرکت
dissociate قطع همکاری وشرکت
cooperation همکاری تشریک مساعی
to distance [dissociate] oneself from دوری [قطع همکاری] کردن از
take turns <idiom> انجام کاری با همکاری یکدیگر
handle with kid gloves <idiom> باکسی همکاری دقیق داشتن
organization for european economic coopr سازمان همکاری اقتصادی اروپا
abasia عدم همکاری عضلات محرکه
disaffiliate به همکاری یا شراکت خاتمه دادن
organization for economic co opration سازمان توسعه و همکاری اقتصادی
synergetic دارای اشتراک مساعی همکاری کننده
consolidation psychological operation عملیات روانی برای جلب همکاری مردم
to dissociate [disassociate] oneself from somebody [something] از کسی [چیزی] دوری [قطع همکاری] کردن
to opt in [something] تصمیم گرفتن که کاری را انجام بدهند یا همکاری بکنند
bank giro همکاری بانک و اداره پست جهت انتقال پول
community relations روابط همکاری بین سازمانهای نظامی وقشرهای اجتماعی
to opt out [of something] تصمیم گرفتن که کاری را انجام ندهند یا همکاری نکنند
backstabber خیانتکار [همکاری یا دوستی که قابل اعتماد در نظر گرفته شود اما پشت سر آدم حمله می کند ]
The answer to terrorism must be better intelligence and improved international cooperation. پاسخ به تروریسم باید اطلاعات بهتر سازمان مخفی و بهبودی همکاری های بین المللی باشد.
internationalism روش فکری مبنی بر لزوم همکاری وهمبستگی نزدیک بین ملتهای جهان به حدی که به تشکیل یک حکومت جهانی منجر شود
interoperability قابلیت همکاری با قسمتها یایکانهای دیگر قابلیت تعمیم کار یک یکان
contribute شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
contributed شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
contributing شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
contributes شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
pan american union سازمان دولتهای قاره امریکا که به سال 0981 در واشنگتن تاسیس شد و هدف ان گسترش همکاری و همبستگی در شقوق و شئون مختلفه بین کشورهای قاره امریکااست
european monetary agreement موافقتنامه پولی اروپا موافقتنامه تنظیمی بین کشورهای عضو سازمان همکاری اقتصادی اروپا به منظور تسهیل و تنظیم روابط پولی متعاقدین
european unclear a energy agency اداره انرژی هستهای اروپا یکی از سازمانهایی که درسال 8591 در بطن سازمان همکاری اقتصادی اروپا و به منظور تولید انرژی اتمی وبرای مقاصد صلح امیز درکشورهای اروپای غربی ایجاد شده است
coaction عمل دسته جمعی همکاری دسته جمعی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com