English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (19 milliseconds)
English Persian
Is there enough time to change trains? آیا برای تعویض قطار وقت کافی دارم؟
Other Matches
state tiger در رهگیری هوایی یعنی سوخت کافی برای اجرای ماموریت رهگیری دارم
post knotting پشت زنی [تعویض گره ها بعد از اتمام فرش] [گاه جهت تعویض نگاره ها در قسمتی از فرش بافته شده و یا جهت قدیمی جلوه دادن فرش با تعویض گره ها در محل درج تاریخ، گره ها را تعویض می کنند.]
end in itself <idiom> مکان کافی برای راحت بودن
caught short <idiom> پول کافی برای پرداخت نداشتن
He has not enough experience for the position. برای اینکار تجربه کافی ندارد
on easy street <idiom> پول کافی برای زندگی راحت داشتن
well-to-do <idiom> پول کافی برای امرار معاش کردن
subliminal غیر کافی برای ایجاد تحریک عصبی یا احساس
subliminally غیر کافی برای ایجاد تحریک عصبی یا احساس
make a living <idiom> پول کافی برای گذراندن زندگی بدست آوردن
i have a suit to the shah عریضه برای شاه دارم
pillows صخره بزرگ زیر اب در عمق کافی برای جریان ارام اب
pillow صخره بزرگ زیر اب در عمق کافی برای جریان ارام اب
boat train [خط ] قطار با ارتباط به کشتی [برای سفر]
Is there a train to the airport? آیا برای فرودگاه قطار هست؟
There is a train to London at 8. یک قطار برای شهر اختر در ساعت 8 هست؟
Do the trains connect? [خط] قطارها به هم اتصال دارند؟ [برای عوض کردن قطار]
long run مدت کافی برای تغییر دادن در مقدار تولید به وسیله کاهش یا افزایش فرفیت موسسه
to limber up پیش قطار و پس قطار توپ رابهم بستن
to limber up a gun carriage پیش قطار و پس قطار توپ رابهم بستن
Short of replacing the engine, I have tried everything to fix the car. به غیر از تعویض موتور برای تعمیر ماشین من همه کاری را تلاش کردم .
demurrer ایراد میکند که ادله ابرازی برای اقامه دعوی کافی نیست و بالنتیجه خود را به پاسخگویی دادخواست ملزم نمیداند
decarburizing گرم کردن اهن یا فولاد کربن تا دمای کافی برای سوختن یا اکسید شدن کربن
carriage control tape نواری که اطلاعات لازم برای کنترل تعویض سطر در یک چاپگر سطری روی ان پانچ شده است
diesel ramjet موتور رم جت که سرعت ان به حدی است که گرمای حاصل از تراکم هوای داخل ان برای احتراق سوخت کافی است
it is not t. برای این نیست که من این یکی را ازان بیشتردوست دارم
restoration احیا و مرمت فرش [برای بازگرداندن فرش به حالت اولیه آن باید علاوه بر استفاده از مواد اولیه، از تجربه کافی نیز برخوردار بود.]
microsoft برنامهای که روی سرور ویندوز NT ماکرو سافت اجرا میشود و توابعی که برای تعویض نرم افزار مشتری در ویندوز به کار می رود
litter relay point نقطه تعویض برانکاردکشها نقطه تعویض حمل مجروحین
prima facie evidence مدرک محمول بر صحت مدرکی که در صورت تکذیب یا توضیح طرف برای روشن کردن قضیه کافی باشد مدرکی که در نظر اول و پیش از بررسی بیشتر قاطع به نظر می اید
iam p to of knowing him از اشنایی او افتخار دارم افتخار دارم که او را می شناسم
iam proud to know him از شناسایی او افتخار دارم افتخار دارم که او رامیشناسم
hollerith code سیستم کدگذاری که از سوراخ هایی در کارت بری نمایش حروف و نشانه ها استفاده میکند. این سیستم از دو مجموعه ردیف 12 تایی برای تامین محل کافی هر کد استفاده میکند
multigage قطار راه اهن چند ریله قطار چند ریله
adequate کافی
enow کافی
sufficient کافی
sufficient <adj.> کافی
enough کافی
acceptable <adj.> کافی
satisfactory <adj.> کافی
sufficing <adj.> کافی
adequate <adj.> کافی
good [sufficient] <adj.> کافی
adequate کافی
suffice کافی بودن
reach کافی بودن
skimps غیر کافی
skimp غیر کافی
inextenso بطول کافی
plenty of rain باران کافی
necessary and sufficient لازم و کافی
Nothing more, thanks. کافی است.
skimping غیر کافی
scantiest غیر کافی
sufficiently <adv.> بقدر کافی
skimped غیر کافی
last [be enough] کافی بودن
sufficient conditions شرایط کافی
suffice کافی بودن
inadequate غیر کافی
sufficed کافی بودن
run short <idiom> کافی نبودن
scantier غیر کافی
sufficient مقدار کافی
due care مراقبت کافی
suffices کافی بودن
sufficing کافی بودن
adequately [sufficiently] <adv.> بقدر کافی
scanty غیر کافی
sufficient condition شرط کافی
be sufficient کافی بودن
be enough کافی بودن
leisure وقت کافی
adequately بقدر کافی
be adequate کافی بودن
incompetent غیر کافی ناشایسته
insufficiently بطور غیر کافی
voteless بدون رای کافی
inadequately بطور غیر کافی
sufficient condition شرط کافی [ریاضی]
he is short of hands کارگر کافی ندارد
well paid دارای حقوق کافی
sufficiency قابلیت مقدار کافی
All you have to do is to say the word. کافی است لب تر کنی
not a leg to stand on <idiom> مدرک کافی نداشتن
enough باندازهء کافی نسبتا
to have plenty of time وقت کافی داشتن
well educatd دارای تحصیلات کافی
in short supply <idiom> نه خیلی کافی ،کنترل از مقدار
doze مقدار کافی از یک دارو خوراک
working ball گوی با سرعت و چرخش کافی
dozed مقدار کافی از یک دارو خوراک
Enough has been said! به اندازه کافی گفته شده!
It is not deep enough. باندازه کافی گود نیست
So much for theory! <idiom> به اندازه کافی از تئوری صحبت شد.
Nothing more, thanks. کافی است، خیلی متشکرم.
straw boss [سرپرست فاقد اختیارات کافی]
dozing مقدار کافی از یک دارو خوراک
dozes مقدار کافی از یک دارو خوراک
put the question مذاکرات را کافی دانستن ورای گرفتن
adequately باندازه کافی چنانکه تکافو نماید
underdeveloped رشد کافی نیافته عقب افتاده
underfeed غذای غیر کافی خوردن یا دادن
he had a good supply of coal زغال سنگ کافی ذخیره کرده
I have a carton of cigarettes من یک ... دارم.
attentions توجه کافی کردن به اجرای بخشی از برنامه
attention توجه کافی کردن به اجرای بخشی از برنامه
My tea is not cool enough to drink. چائی ام بقدر کافی هنوز سرد نشده
close the door please خواهش دارم
own a house خانهای دارم
i maintain عقیده دارم که ...
my a is 0 years من 04سال دارم
i wish to stay here میل دارم ...
I have a question. من یک سئوال دارم.
I need my e من دوست دارم
i intend to stay here خیال دارم که ...
I'm in a hurry. من عجله دارم.
I am standing by you . I am right behind you . هوایت را دارم
I'm in doubt about it. من بهش شک دارم.
it is in my recollection یاد دارم
I want to have a word with you . I want you . کارت دارم
I agree. قبول دارم.
I have a headache. من سر درد دارم.
I'm in a hurry. من عجله دارم
I have tobacco. من یک توتون دارم.
leave (let) well enough alone <idiom> دل خوش کردن به چیزی که به اندازه کافی خوب است
I'm old enough to take care of myself. من به اندازه کافی بزرگ هستم که مواضب خودم باشم.
Is that enough to be a problem? آیا این کافی است یک مشکل بحساب بیاید؟
i am busy at the moment اکنون کار دارم
I believe in God. من به خدا ایمان دارم.
I am deae beat . I am tired out . از خستگی دارم غش می کنم
I am positive that ... من اطمینان کامل دارم که ...
I have a credit card. من کارت اعتباری دارم.
I feel nauseated. حالت تهوع دارم.
I am beginning to realize ( understand ) . کم کم دارم متوجه می شوم
I am over 50 years old. من ۵۰ سال بیشتر دارم.
I feel like throwing up. <idiom> دارم بالا میارم.
I owe her a grudge حق دارم که با اولج باشم
I have an appointment with the dentist. با دندانساز قرار دارم
i am rials in pocket سه ریال در جیب دارم
I am in a great hurry . I am pressed for time . خیلی عجله دارم
I'm on a diet. من رژیم غذایی دارم.
iam ill bested موقعیت بدی دارم
i stand to it that جدا عقیده دارم که
i yearn for ارزوی استراحت دارم
i have a hunch that سخت گمان دارم که
I have a pain in my chest. سینه درد دارم
i have a hunch that بیم یافن ان دارم که ...
i have a silk rug Štoo یک قالیچه ابریشمی هم دارم
i have a suit to the shah به شاه عرض دارم
i humbly request that خواهش عاجزانه دارم که ...
I am staying at the hotel. در هتل منزل دارم.
i am reluctant to go اکراه دارم از رفتن
i am famishing از گرسنگی دارم می میرم
I have cigar من یک سیگار برگ دارم.
i am on the wrong side of 0 من بیش از 05 سال دارم
i am purposed to go قصد دارم بروم
i am purposed to go در نظر دارم بروم
The room is bare of furniture . این اتاق خیلی لخت کردند ( مبلمان کافی ندارد )
switch تعویض
refilling تعویض
rotation تعویض
switch تعویض جا
line feed تعویض خط
string قطار
refills تعویض
train قطار
refilled تعویض
switches تعویض جا
refill تعویض
trained قطار
switched تعویض
switches تعویض
resignation تعویض
tandems قطار
substitution تعویض
tandem قطار
switched تعویض جا
rows قطار
resignations تعویض
substituent تعویض
row قطار
rowed قطار
stage set تعویض سن
switchover تعویض
trains قطار
shift تعویض
colleagues هم قطار
shifts تعویض
conpanion هم قطار
replace تعویض
interchange تعویض
replaced تعویض
colleague هم قطار
compeer هم قطار
interchanges تعویض
replaces تعویض
replacing تعویض
swapping تعویض
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com