Total search result: 201 (19 milliseconds) |
|
|
|
English |
Persian |
Can I make an appointment for friday? |
آیا میتوانم برای روز جمعه وقت قبلی بگیرم؟ |
|
|
Other Matches |
|
Where can I get a taxi? |
کجا میتوانم تاکسی بگیرم. |
Where can I get a taxi? |
کجا میتوانم یک تاکسی بگیرم. |
Where can I get butane gas? |
کجا میتوانم گاز بوتان بگیرم؟ |
undo |
برای برگشتن به وضعیت قبلی , معمولاگ دستور ویرایش |
undoes |
برای برگشتن به وضعیت قبلی , معمولاگ دستور ویرایش |
counter disengagement |
حرکت شمشیر به دور شمشیرحریف برای مواجهه درمسیر قبلی |
presentiments |
عقیده قبلی نسبت بچیزی احساس وقوع امری از پیش روشن بینی قبلی |
presentiment |
عقیده قبلی نسبت بچیزی احساس وقوع امری از پیش روشن بینی قبلی |
i went to fish |
ماهی بگیرم |
Do you want to have your fortune told? |
می خواهی برایت فال بگیرم ؟ |
i pause for a reply |
خاموش مانده ام که پاسخ بگیرم |
pre engage |
ازپیش برای خود تهیه کردن تعهد قبلی کردن |
Why should I take the blame? |
چرا من باید تقصیر را به گردن بگیرم؟ |
Fridays |
جمعه |
Friday |
جمعه |
provisional ball |
گویی که به علت گم شدن یاخروج گوی قبلی از محدوده مورد استفاده قرار میگیردگویی که هنگام پرتاب شدن پرتاب قبلی خطا یا مورداعتراض بوده |
prior admission |
اجازه پرواز قبلی هوایی اجازه عبور قبلی |
Fri |
مخفف جمعه |
before friday |
قبل از جمعه |
friday prayer |
نماز جمعه |
friday prayer leader |
امام جمعه |
i can go |
میتوانم بروم |
roll back |
کاریک برنامه کاربردی پایگاه داده ها برای توقف تراکنش و برگشت پایگاه داده ها به وضعیت قبلی |
She wI'll arrive on friday morning . |
جمعه صبح وارد خواهد شد |
Good Friday |
جمعه قبل از عید پاک |
as poor as a church mouse |
مثل گدای شب جمعه [فقیر] |
I need them before friday. |
من آنها را قبل از جمعه میخواهم. |
Get it to me before Friday . |
قبل از جمعه آنرا به من برسان |
May I see the room? |
آیا میتوانم اتاق را ببینم؟ |
so far as i can guess |
انچه من میتوانم حدس بزنم |
Where can I get a taxi? |
کجا میتوانم یک تاکسی سوار شوم. |
Where can I get my car washed? |
کجا میتوانم اتومبیلم را بدهم بشویند؟ |
Can I rent a holiday cottage? |
آیا میتوانم یک ویلا اجاره کنم؟ |
How do I get to city center? |
چطور میتوانم به مرکز شهر بروم؟ |
Where can I hire a car? |
کجا میتوانم اتومبیل اجاره کنم؟ |
Where can I get a taxi? |
کجا میتوانم تاکسی سوار شوم. |
Can I get there on foot? |
آیا میتوانم تا آنجا پیاده بروم؟ |
Where can I park my car? |
کجا اتومبیلم را میتوانم پارک کنم؟ |
Can I rent a flat? |
آیا میتوانم یک آپارتمان اجاره کنم؟ |
How can I make such pilot |
چگونه میتوانم با خلبان جمله بسازم |
Can I rent a bungalow? |
آیا میتوانم یک خانه ویلایی اجاره کنم؟ |
Where can I get butane gas? |
کجا میتوانم گاز بوتان تهیه کنم؟ |
Can I pay by credit card? |
آیا میتوانم با کارت اعتباری پرداخت کنم؟ |
He has been a beggar for a hundred years; yet he d. <proverb> |
صد سال گدائى مى کند هنوز شب جمعه را نمى داند . |
I am in the habit of sleeping late on Friday mornings. |
عادت دارم جمعه ها صبح دیر از خواب بیدار می شوم |
asynchronous computer |
نوعی از کامپیوتر که در ان هر عمل در نتیجه سیگنالی که از تکمیل عمل قبلی حاصل میشود و یا در اثر اعلام امادگی وسیله لازم برای عمل بعدی اغاز میشود کامپیوترناهمگام |
Thank God it's Friday! [TGIF] |
خدا را شکر امروز جمعه است! [چونکه شنبه و یکشنبه آخر هفته کار نمی کنند] |
Thank goodness |
خدا را شکر امروز جمعه است! [چونکه شنبه و یکشنبه آخر هفته کار نمی کنند] |
She's agreed to fill in for me on Friday, but I'd be pushing my luck if I asked her to do it on Saturday, too. |
او [زن] موافقت کرد روز جمعه جاینشین من باشد اما من شورش را در می آوردم اگر از او [زن] درخواست بکنم که شنبه هم جاینشین من بشود. |
ex |
قبلی |
preceding |
قبلی |
aforetime |
قبلی |
predecessors |
قبلی |
predecessor |
قبلی |
one-time |
قبلی |
foregone |
قبلی |
fore |
قبلی |
prior |
قبلی |
previous |
قبلی |
ex- |
قبلی |
pretreatment |
معالجه قبلی |
precognition |
اطلاع قبلی |
premeditated |
با قصد قبلی |
premonitions |
اخطار قبلی |
forethought |
اندیشه قبلی |
backgrounds |
معلومات قبلی |
preengagement |
تعهد قبلی |
late war |
جنگ قبلی |
pre arrengement |
قرار قبلی |
pre arrangement |
قرار قبلی |
premeditation |
قصد قبلی |
preview |
اطلاع قبلی |
predilection |
تمایل قبلی |
predilections |
تمایل قبلی |
precompression |
تراکم قبلی |
previous work |
کارهای قبلی |
previews |
اطلاع قبلی |
prepossession |
تصرف قبلی |
premeditatedly |
با اندیشه قبلی |
forewarning |
اخطار قبلی |
pregiurement |
احتساب قبلی |
preformation |
تشکیل قبلی |
prefiguration or prefigurement |
نمایش قبلی |
premonition |
اخطار قبلی |
prefiguration |
تصور قبلی |
preexistence |
موجودیت قبلی |
predispostion |
تمایل قبلی |
predesignation |
تعیین قبلی |
preconidtion |
شرط قبلی |
presupposition |
فرض قبلی |
preoccupations |
اشغال قبلی |
presuppositions |
فرض قبلی |
chains |
از کلمه قبلی |
chain |
از کلمه قبلی |
foretoken |
اعلام قبلی |
preoccupation |
اشغال قبلی |
background |
معلومات قبلی |
foredoom |
محکومیت قبلی |
foreordainment |
حکم قبلی |
foretype |
نمونه قبلی |
at sight |
بی مطالعه قبلی |
pre engaged |
دارای تعهد قبلی |
pre indexing |
شاخص گذاری قبلی |
leave hanging (in the air) <idiom> |
بدون تصمیم قبلی |
as you were |
به حالت قبلی برگردید |
prelibation |
ازمایش یانوشیدن قبلی |
A one-month notice. |
اطلاع قبلی یک ماهه |
off the cuff <idiom> |
بدون آمادگی قبلی |
prior permission |
اجازه قبلی پرواز |
premonitory |
متضمن اخطار قبلی |
pre indexing |
فهرست سازی قبلی |
at ten minutes notice |
با ده دقیقه اخطار قبلی |
prognostications |
تشخیص قبلی مرض |
prognostication |
تشخیص قبلی مرض |
bias |
ولتاژ قبلی دادن |
malice aforethought |
سوء نیت قبلی |
biases |
ولتاژ قبلی دادن |
forebedement |
اخبار قبلی پیشگویی |
sight-read |
بدون مطالعه قبلی خواندن |
inherited error |
خطایی در فرآیند یا عمل قبلی |
premonition |
برحذر داشتن فکر قبلی |
prognosticate |
تشخیص دادن قبلی مرض |
prefiguration |
پیش بینی احتساب قبلی |
prognosticator |
تشخیص دهنده قبلی مرض |
prefiguration or prefigurement |
تشبیه از پیش تصور قبلی |
sight-reading |
بدون امادگی قبلی اجراکردن |
prenotion |
احساس قبلی نسبت بچیزی |
sight-reads |
بدون مطالعه قبلی خواندن |
sneak previews |
نمایش قبلی فیلم بطورخصوصی |
sight-reads |
بدون امادگی قبلی اجراکردن |
sneak preview |
نمایش قبلی فیلم بطورخصوصی |
free wheeling |
بازی بدون نقشه قبلی |
prerequisite |
شرط قبلی لازمه امری |
prerequisites |
شرط قبلی لازمه امری |
prepossession |
اشغال قبلی تمایل بیجهت |
sight read |
بدون امادگی قبلی اجراکردن |
premised |
فرض قبلی فرضیه مقدم |
premonitions |
برحذر داشتن فکر قبلی |
premisses |
فرض قبلی فرضیه مقدم |
foredknowlege |
اطلاع قبلی علم غیب |
pre condition |
شرط لازم الاجرای قبلی |
quondam |
قبلی مربوط به چندی قبل |
sight-read |
بدون امادگی قبلی اجراکردن |
a priori |
بدون بررسی یا آزمایش قبلی |
sight read |
بدون مطالعه قبلی خواندن |
sight-reading |
بدون مطالعه قبلی خواندن |
precognitive |
وابسته به اطلاع یا الهام قبلی |
premise |
فرض قبلی فرضیه مقدم |
prevue |
قبلا رویت کردن اطلاع قبلی |
Do not do any thing without due reflection . |
بدون فکر قبلی اقدامی نکنید |
precombustion chamber engine |
موتور با اطاق احتراق تراکم قبلی |
foretaste |
ازمایش قبلی پیش بینی کردن |
kiosks |
فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم |
kiosk |
فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم |
cancelling |
لغو کردن دستور قبلی رالغو کنید |
cancels |
لغو کردن دستور قبلی رالغو کنید |
french leave |
مرخصی بدون اطلاع قبلی جیم شدن |
post edit |
ویرایش داده بدست امده ازمحاسبه قبلی |
zero hour |
هنگام حمله یا حرکت تعیین شده قبلی |
go off half-cocked <idiom> |
صحبت یا انجام کاری بون آمارگی قبلی |
cancel |
لغو کردن دستور قبلی رالغو کنید |
decision |
اطلاعات یا پایگاه داده قبلی تصمیم گیری کند |
decisions |
اطلاعات یا پایگاه داده قبلی تصمیم گیری کند |
Mentioning his ex-wife's name was like waving a red flag in front of a bull. |
تا اسم زن قبلی او [مرد] را آوردم خونش به جوش آمد. |
package shows |
نمایشات و برنامههای تفریحی پیش بینی شده قبلی |
prolepsis |
فرض قبلی صحبت از اینده چنانچه گویی گذشته است |
predicted log racing |
مسابقه قایق موتوری باپیشبینی قبلی زمان از طرف راننده |
impulsive |
کسیکه از روی انگیزه انی وبدون فکر قبلی عمل میکند |
badminton |
بازی انفرادی یا دو نفره در زمین به طول 04/31 متر و عرض 01/6متر برای دونفره و 81/5متر در 01/6 متر برای انفرادی و شامل سه گیم وهر گیم 51 امتیاز برای مردان و 11 امتیاز برای زنان |
ideologies |
بحث و گفتگو در موردافکار و عقاید فکری که ابتدا"ابراز شده و نتیجه مسائل قبلی نباشد |
ideology |
بحث و گفتگو در موردافکار و عقاید فکری که ابتدا"ابراز شده و نتیجه مسائل قبلی نباشد |
Beginner's All Purpose Symbolic Instruction Code |
زبان برنامه سازی مط ح بالا برای توسعه برنامه به صورت محاورهای برای ایجاد یک مقدمه ساده برای برنامه نویسی کامپیوتری |
incremental backup |
تابع پشتیبان که فقط فایل هایی را ذخیره میکند که نسبت به ذخیهر قبلی تغییر کرده اند |
plug compatible |
دستگاه جانبی که نیازمند هیچ گونه تغییر رابط برای اتصال مستقیم به سیستم کامپیوتری یک سازنده دیگر نمیباشدهمساز برای اتصال سازگاری برای اتصال |
microsoft |
بزرگترین طراحی و ناشر نرم افزار برای PC و Macintosh. ماکروسافت سیستم عامل را برای IBM PC سافت و پس برای ماکروسافت با مجموعهای از نرم افزارهای کاربردی |
random access |
فایلی که هر رکورد آن به سرعت با آدرسش قابل دستیابی است , بدون جستجو در بقیه فایل و به ممحل قبلی بستگی ندارد |
readout |
وسیله نمایش که با نوشتن حروف جدید حروف قبلی را پاک میکند |
cob web theorem |
ه کالا در هر زمان تابع قیمت ان کالا در دوره زمانی قبلی است . |
reconstitutes |
برگرداندن فایل به وضعیت قبلی , ذخیره سازی فایل پس از خرابی یا صدمه |
sequential |
مدار منط قی که خروجی آن بستگی به وضعیت منط قی ورودی قبلی دارد |
reconstituted |
برگرداندن فایل به وضعیت قبلی , ذخیره سازی فایل پس از خرابی یا صدمه |
reconstitute |
برگرداندن فایل به وضعیت قبلی , ذخیره سازی فایل پس از خرابی یا صدمه |
palinode |
قطعه شعر یا سرودی که مطلب شعر یا سرود قبلی راانکار کند |
reconstituting |
برگرداندن فایل به وضعیت قبلی , ذخیره سازی فایل پس از خرابی یا صدمه |
replace |
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر |
relative |
دادهای که اطلاعات مختصات جدید دررابط ه با مختصات قبلی میدهد |
replacing |
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر |
replaced |
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر |
replaces |
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر |
to wipe the slate clean <idiom> |
شروع تازه ای کردن [تخلفات قبلی را کاملا از پرونده پاک کردن] [اصطلاح] |
excess loss cover |
بیمه مجدد ان قسمت از زیان که بیش از مقدار بیمه شده قبلی است |
mode |
حالت کامپیوتر محاورهای که در آن متن جدید وارد شده جانشین متن قبلی میشود |
unpack |
حذف داده بسته بندی شده از محل ذخیره سازی و ارسال آن به محل قبلی |
unpacking |
حذف داده بسته بندی شده از محل ذخیره سازی و ارسال آن به محل قبلی |
unpacks |
حذف داده بسته بندی شده از محل ذخیره سازی و ارسال آن به محل قبلی |
modes |
حالت کامپیوتر محاورهای که در آن متن جدید وارد شده جانشین متن قبلی میشود |
premeditate |
قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن |
serial |
فضای ذخیره سازی که داده خاص در آن تنها با خواندن داده قبلی در لیست بدست آید. |
serials |
فضای ذخیره سازی که داده خاص در آن تنها با خواندن داده قبلی در لیست بدست آید. |
provisional frame |
ان بخش از بازی بولینگ که گوی موقعی پرتاب شده که بخش قبلی مورد اعتراض است |