Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English
Persian
Would you like something to drink?
<idiom>
آیا چیزی برای نوشیدن می خواهید؟
[غذا و آشپزخانه]
Other Matches
I'd like something to drink.
چیزی برای نوشیدن میخواهم.
you shall rue it
از اینکار پشیمان خواهید شد افسوس انرا خواهید خورد
to drink something down in one gulp
[at a gulp]
چیزی را یک نفس نوشیدن
Please allow for at least two weeks' notice
[to do something]
[for something]
[prior to something]
.
درخواست می شود که لطفا دو هفته برای پیشگیری
[کار]
اعطاء کنید
[تا ما ]
[برای چیزی]
[قبل از چیزی]
.
drinking fountain
محل عمومی در خیابان برای اب نوشیدن
drinking fountains
محل عمومی در خیابان برای اب نوشیدن
to scramble for something
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
to drink something in sips
چیزی را جرعه جرعه نوشیدن
to appreciate something
قدر چیزی را دانستن
[سپاسگذار بودن]
[قدردانی کردن برای چیزی]
via
حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
feedback
اطلاعاتی از یک منبع که برای تغییر دادن چیزی یا تامین پیشنهادی برای آن میباشد
Do you want me to ...
می خواهید، که من ...
extension
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extensions
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
you will be sorry for it
پشیمان خواهید شد
when will you go?
کی خواهید رفت
you will go
خواهید رفت
what more do you want
دیگر چه می خواهید
you shall sweat for it
پشیمان خواهید شد
you shall go
خواهید رفت
targetted
هدفی که می خواهید به آن برسید
targets
هدفی که می خواهید به آن برسید
targeting
هدفی که می خواهید به آن برسید
targeted
هدفی که می خواهید به آن برسید
target
هدفی که می خواهید به آن برسید
targetting
هدفی که می خواهید به آن برسید
What do you want to do with it?
با این چه می خواهید بکنید؟
you shall smart for it
سزای اینکار را خواهید دید
what do you meant
مقصود شما چیست چه مراددارید چه می خواهید
to grieve over anything
برای چیزی
punch
در رهگیری هوایی یعنی به زودی با هواپیمای دشمن روبرو خواهید شد
punched
در رهگیری هوایی یعنی به زودی با هواپیمای دشمن روبرو خواهید شد
punches
در رهگیری هوایی یعنی به زودی با هواپیمای دشمن روبرو خواهید شد
to grumble at any thing
برای چیزی غرغرکردن
requesting
تقاضا برای چیزی
inclinable to something
مساعد برای چیزی
look to
<idiom>
آمادگی برای چیزی
request
تقاضا برای چیزی
requested
تقاضا برای چیزی
requests
تقاضا برای چیزی
demands
تقاضا برای انجام چیزی
asks
برای چیزی بی تاب شدن
asking
برای چیزی بی تاب شدن
asked
برای چیزی بی تاب شدن
to try something on
چیزی را برای امتحان پوشیدن
in defence of somebody
[something]
برای دفاع از کسی
[چیزی]
demand
تقاضا برای انجام چیزی
to look at the black side
[about something]
بدبین بودن
[برای چیزی]
demanded
تقاضا برای انجام چیزی
take for
<idiom>
اشتباه شخصی برای چیزی
to give reasons for a thing
دلیل برای چیزی اوردن
ask
برای چیزی بی تاب شدن
catch at
برای گرفتن چیزی کوشیدن
application
[for something]
درخواست نامه
[برای چیزی]
approval
توافق برای استفاده از چیزی
security blanket
<idiom>
استفاده از چیزی برای راحتی
to get something to somebody
برای کسی چیزی را آوردن
to atone for something
کفاره دادن برای چیزی
to make amends for something
کفاره دادن برای چیزی
I'd like something to eat.
چیزی برای خوردن میخواهم.
steeper
فرف برای خیساندن چیزی
nothing remains to be told
چیزی برای گفتن باقی نمیماند
to graps at anything
برای گرفتن چیزی کوشش نمودن
I have nothing to declare.
چیزی برای گمرک دادن ندارم.
demands
تقاضا برای چیزی و توقع دریافت آن
make room for someone or something
<idiom>
برای چیزی اوضاع را مرتب کردن
demanded
تقاضا برای چیزی و توقع دریافت آن
to save up for something
برای چیزی صرفه جویی کردن
to save for something
پس انداز کردن
[اندوختن ]
برای چیزی
cellarage
حق انبارداری برای نگاه داشتن چیزی
To set a limit to everything.
برای هر چیزی حدی قائل شدن
to make a r for something
برای رسیدن به چیزی نقاش کردن
demand
تقاضا برای چیزی و توقع دریافت آن
consigning
یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
to store up something
انباشتن چیزی برای استفاده در آینده
to atone for something
جلب رضایت کردن برای چیزی
to make amends for something
جلب رضایت کردن برای چیزی
consigned
یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
anthropomorphism
تصور شخصیت انسانی برای چیزی
sexualize
جنس برای چیزی تعیین کردن
within reach of gunshot
کوشش کردن برای رسیدن به چیزی
to call somebody to
[for]
something
از کسی برای چیزی درخواست کردن
lanyards
طناب کوتاه برای کشیدن چیزی
lanyard
طناب کوتاه برای کشیدن چیزی
consigns
یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
to negotiate for something
گفتگو و معامله کردن برای چیزی
consign
یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
to set measures to anything
برای چیزی اندازه یا حد معین کردن
impetrate
برای چیزی لابه واستغاثه کردن
stepper
چیزی که برای پله بکار می رود
to make a study of something
برای بدست اوردن چیزی کوشیدن
to refuse somebody admittance to something
پذیرش کسی را برای چیزی رد کردن
spoon-feed
<idiom>
ساده کردن چیزی برای کسی
to push for an answer
[in reference to something]
برای پاسخ فشار آوردن
[در رابطه با چیزی]
to open something to
[the]
traffic
چیزی را برای
[دسترسی به]
ترافیک باز کردن
to e. with person on a thing
کسی را دوستانه برای چیزی سرزنش کردن
Do you have nothing to declare?
آیا چیزی برای اعلام به گمرک دارید؟
To lick ones lips .
شکم خود را برای چیزی صابون زدن
make something out
<idiom>
ازپیش بردن برای دیدن یا خواندن چیزی
represented
عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
represents
عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
to go to
ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
to go away
ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
to seek a remedy for something
چاره یا درمان برای چیزی جستجو کردن
pay through the nose
<idiom>
برای چیزی پول زیادی خرج کردن
bring up
<idiom>
معرفی چیزی برای بحث (مذاکره)آوردن
applies
تقاضا برای چیزی معمولا به صورت نوشته
apply
تقاضا برای چیزی معمولا به صورت نوشته
represent
عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
cash on the barrelhead
<idiom>
پولی که برای خرید چیزی پرداخت می شود
measure
عملیات برای اطمینان یافتن از صحت چیزی
put up to
<idiom>
وسوسه کردن کسی برای انجام چیزی
wringer
ماشینی که برای چلاندن چیزی بکارمی رود
to commandeer something
چیزی را
[بدون اجازه]
برای خود برداشتن
to be the obvious thing
[for somebody or something]
آشکار
[بدیهی]
بودن
[برای کسی یا چیزی]
applying
تقاضا برای چیزی معمولا به صورت نوشته
bibs
نوشیدن
bib
نوشیدن
potation
نوشیدن
imbibing
نوشیدن
imbibes
نوشیدن
to drink to the lees
تا ته نوشیدن
imbibed
نوشیدن
imbibe
نوشیدن
to always find something to gripe about
همیشه چیزی برای گله زدن پیدا کردن
to make a long arm
[برای برداشتن یا گرفتن چیزی دست دراز کردن]
throw one's weight around
<idiom>
ازنفوذ کسی برای رسیدن به چیزی استفاده کردن
amulets
دوا یا چیزی که برای شکستن جادو و طلسم بکارمیرود
to not give a smeg about something
[British E]
برای چیزی اصلا مهم نباشد.
[اصطلاح رکیک]
not to have a prayer of achieving something
کمترین شانس هم برای بانجام رسانیدن چیزی رانداشتن
amulet
دوا یا چیزی که برای شکستن جادو و طلسم بکارمیرود
to not give a shit about something
برای چیزی اصلا مهم نباشد.
[اصطلاح رکیک]
permutation
تعداد روشهای مختلف برای مرتب کردن چیزی
permutations
تعداد روشهای مختلف برای مرتب کردن چیزی
tipple
همیشه نوشیدن
tippled
همیشه نوشیدن
tipples
همیشه نوشیدن
tippling
همیشه نوشیدن
toss off
<idiom>
یک نفس نوشیدن
to have a drink of water
یک قورت آب نوشیدن
hit the bottle
<idiom>
الکل نوشیدن
wet one's whistle
<idiom>
نوشیدن الکل
hit the sauce
<idiom>
الکل نوشیدن
to drink till alls blue
بحدمستی نوشیدن
to have a sip
یک جرعه آب نوشیدن
to have
[take]
a sip
یک جرعه نوشیدن
quaffs
زیاد نوشیدن
quaffing
زیاد نوشیدن
quaffed
زیاد نوشیدن
quaff
زیاد نوشیدن
to drink wine
باده نوشیدن
wine
شراب نوشیدن
beer
ابجو نوشیدن
to have a sip
یک قورت آب نوشیدن
wines
شراب نوشیدن
beers
ابجو نوشیدن
here's to you
هنگام نوشیدن
to have a drink of water
یک جرعه آب نوشیدن
declarative language
زبان برنامه سازی در برنامههای کاربردی پایگاه داده ها که آنچه می خواهید بدست آورید وارد می کنید و نه دستورالعمل را
On the recent developments he had nothing to say.
در باره تحولات اخیر او هیچ چیزی برای گفتن نداشت.
to recount something to someone
[formal]
برای کسی چیزی را تعریف کردن
[یکایک گفتن]
[بازگفتن]
moulage
انگشت نگاری یا نگارش اثر چیزی برای کشف جرم
to offshore something
چیزی را
[برای سود بیشتر]
به خارج
[از کشور]
بردن
[اقتصاد]
balances
برنامه ریزی برای چیزی با اینکه دو بخش معادل باشند
(in) care of someone
<idiom>
فرستادن چیزی برای کسی ازروی آدرس شخص دیگری
balance
برنامه ریزی برای چیزی با اینکه دو بخش معادل باشند
laniard
طناب کوتاهی که برای نگاه داشتن چیزی بکار میرود
wetting
مایعی که برای تر ساختن یاخمیر کردن چیزی بکار رود
to not give a damn about something
[somebody]
برای چیزی
[کسی]
اصلا مهم نباشد.
[اصطلاح روزمره]
rain check
<idiom>
بلیط مجانی برای چیزی که به علت باران کنسل شده
to trap something
[e.g. carbon dioxide]
چیزی را گرفتن
[جمع کردن]
[برای مثال دی اکسید کربن ]
toasting
بسلامتی کسی نوشیدن
toasts
بسلامتی کسی نوشیدن
to drink to a person
بسلامتی کسی نوشیدن
alcoholism
اعتیاد به نوشیدن الکل
skoal
بسلامتی کسی نوشیدن
toasted
بسلامتی کسی نوشیدن
toast
بسلامتی کسی نوشیدن
hobnob
بسلامتی کسی نوشیدن
to look toward any one
بسلامتی کسی نوشیدن
to drink any ones health
بسلامتی کسی نوشیدن
hobnobbed
بسلامتی کسی نوشیدن
to propose a person
بسلامتی کسی نوشیدن
To her , abI'llon tomans is a mere trifle .
قابل نوشیدن نیست
hobnobbing
بسلامتی کسی نوشیدن
hobnobs
بسلامتی کسی نوشیدن
to suggest it is appropriate to do so
[matter]
پیشنهاد می کند که برای انجام این کار مناسب باشد
[چیزی ]
dipstick
میله یا چوبی که برای اندازه گیری عمق چیزی بکار می رود
planch
صفحهای از گل نسوزکه برای نگاه داشتن چیزی که دراتش گذاشته اندبکارمیرود
get a word in
<idiom>
یافتن فرصتی برای گفتن چیزی بقیه دارند صحبت میکنند
dipsticks
میله یا چوبی که برای اندازه گیری عمق چیزی بکار می رود
peg
میله چوبی با نوک تیز
[برای محکم بستن چیزی به آنها]
swigged
جرعه طولانی نوشیدن اشامیدن
pledged
بسلامتی کسی باده نوشیدن
libations
نوشابه پاشی نوشیدن شراب
libation
نوشابه پاشی نوشیدن شراب
swig
جرعه طولانی نوشیدن اشامیدن
swigging
جرعه طولانی نوشیدن اشامیدن
swigs
جرعه طولانی نوشیدن اشامیدن
propine
ساغر را نوشیدن وبدیگری دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com