English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (24 milliseconds)
English Persian
Would you like something to drink? <idiom> آیا چیزی برای نوشیدن می خواهید؟ [غذا و آشپزخانه]
Other Matches
I'd like something to drink. چیزی برای نوشیدن میخواهم.
you shall rue it از اینکار پشیمان خواهید شد افسوس انرا خواهید خورد
to drink something down in one gulp [at a gulp] چیزی را یک نفس نوشیدن
Please allow for at least two weeks' notice [to do something] [for something] [prior to something] . درخواست می شود که لطفا دو هفته برای پیشگیری [کار] اعطاء کنید [تا ما ] [برای چیزی] [قبل از چیزی] .
drinking fountain محل عمومی در خیابان برای اب نوشیدن
drinking fountains محل عمومی در خیابان برای اب نوشیدن
to scramble for something هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
to drink something in sips چیزی را جرعه جرعه نوشیدن
to appreciate something قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی]
via حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
feedback اطلاعاتی از یک منبع که برای تغییر دادن چیزی یا تامین پیشنهادی برای آن میباشد
Do you want me to ... می خواهید، که من ...
extension طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extensions طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
you will be sorry for it پشیمان خواهید شد
when will you go? کی خواهید رفت
you will go خواهید رفت
what more do you want دیگر چه می خواهید
you shall sweat for it پشیمان خواهید شد
you shall go خواهید رفت
targetted هدفی که می خواهید به آن برسید
targets هدفی که می خواهید به آن برسید
targeting هدفی که می خواهید به آن برسید
targeted هدفی که می خواهید به آن برسید
target هدفی که می خواهید به آن برسید
targetting هدفی که می خواهید به آن برسید
What do you want to do with it? با این چه می خواهید بکنید؟
you shall smart for it سزای اینکار را خواهید دید
what do you meant مقصود شما چیست چه مراددارید چه می خواهید
to grieve over anything برای چیزی
punch در رهگیری هوایی یعنی به زودی با هواپیمای دشمن روبرو خواهید شد
punched در رهگیری هوایی یعنی به زودی با هواپیمای دشمن روبرو خواهید شد
punches در رهگیری هوایی یعنی به زودی با هواپیمای دشمن روبرو خواهید شد
to grumble at any thing برای چیزی غرغرکردن
requesting تقاضا برای چیزی
inclinable to something مساعد برای چیزی
look to <idiom> آمادگی برای چیزی
request تقاضا برای چیزی
requested تقاضا برای چیزی
requests تقاضا برای چیزی
demands تقاضا برای انجام چیزی
asks برای چیزی بی تاب شدن
asking برای چیزی بی تاب شدن
asked برای چیزی بی تاب شدن
to try something on چیزی را برای امتحان پوشیدن
in defence of somebody [something] برای دفاع از کسی [چیزی]
demand تقاضا برای انجام چیزی
to look at the black side [about something] بدبین بودن [برای چیزی]
demanded تقاضا برای انجام چیزی
take for <idiom> اشتباه شخصی برای چیزی
to give reasons for a thing دلیل برای چیزی اوردن
ask برای چیزی بی تاب شدن
catch at برای گرفتن چیزی کوشیدن
application [for something] درخواست نامه [برای چیزی]
approval توافق برای استفاده از چیزی
security blanket <idiom> استفاده از چیزی برای راحتی
to get something to somebody برای کسی چیزی را آوردن
to atone for something کفاره دادن برای چیزی
to make amends for something کفاره دادن برای چیزی
I'd like something to eat. چیزی برای خوردن میخواهم.
steeper فرف برای خیساندن چیزی
nothing remains to be told چیزی برای گفتن باقی نمیماند
to graps at anything برای گرفتن چیزی کوشش نمودن
I have nothing to declare. چیزی برای گمرک دادن ندارم.
demands تقاضا برای چیزی و توقع دریافت آن
make room for someone or something <idiom> برای چیزی اوضاع را مرتب کردن
demanded تقاضا برای چیزی و توقع دریافت آن
to save up for something برای چیزی صرفه جویی کردن
to save for something پس انداز کردن [اندوختن ] برای چیزی
cellarage حق انبارداری برای نگاه داشتن چیزی
To set a limit to everything. برای هر چیزی حدی قائل شدن
to make a r for something برای رسیدن به چیزی نقاش کردن
demand تقاضا برای چیزی و توقع دریافت آن
consigning یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
to store up something انباشتن چیزی برای استفاده در آینده
to atone for something جلب رضایت کردن برای چیزی
to make amends for something جلب رضایت کردن برای چیزی
consigned یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
anthropomorphism تصور شخصیت انسانی برای چیزی
sexualize جنس برای چیزی تعیین کردن
within reach of gunshot کوشش کردن برای رسیدن به چیزی
to call somebody to [for] something از کسی برای چیزی درخواست کردن
lanyards طناب کوتاه برای کشیدن چیزی
lanyard طناب کوتاه برای کشیدن چیزی
consigns یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
to negotiate for something گفتگو و معامله کردن برای چیزی
consign یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
to set measures to anything برای چیزی اندازه یا حد معین کردن
impetrate برای چیزی لابه واستغاثه کردن
stepper چیزی که برای پله بکار می رود
to make a study of something برای بدست اوردن چیزی کوشیدن
to refuse somebody admittance to something پذیرش کسی را برای چیزی رد کردن
spoon-feed <idiom> ساده کردن چیزی برای کسی
to push for an answer [in reference to something] برای پاسخ فشار آوردن [در رابطه با چیزی]
to open something to [the] traffic چیزی را برای [دسترسی به] ترافیک باز کردن
to e. with person on a thing کسی را دوستانه برای چیزی سرزنش کردن
Do you have nothing to declare? آیا چیزی برای اعلام به گمرک دارید؟
To lick ones lips . شکم خود را برای چیزی صابون زدن
make something out <idiom> ازپیش بردن برای دیدن یا خواندن چیزی
represented عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
represents عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
to go to ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
to go away ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
to seek a remedy for something چاره یا درمان برای چیزی جستجو کردن
pay through the nose <idiom> برای چیزی پول زیادی خرج کردن
bring up <idiom> معرفی چیزی برای بحث (مذاکره)آوردن
applies تقاضا برای چیزی معمولا به صورت نوشته
apply تقاضا برای چیزی معمولا به صورت نوشته
represent عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
cash on the barrelhead <idiom> پولی که برای خرید چیزی پرداخت می شود
measure عملیات برای اطمینان یافتن از صحت چیزی
put up to <idiom> وسوسه کردن کسی برای انجام چیزی
wringer ماشینی که برای چلاندن چیزی بکارمی رود
to commandeer something چیزی را [بدون اجازه] برای خود برداشتن
to be the obvious thing [for somebody or something] آشکار [بدیهی] بودن [برای کسی یا چیزی]
applying تقاضا برای چیزی معمولا به صورت نوشته
bibs نوشیدن
bib نوشیدن
potation نوشیدن
imbibing نوشیدن
imbibes نوشیدن
to drink to the lees تا ته نوشیدن
imbibed نوشیدن
imbibe نوشیدن
to always find something to gripe about همیشه چیزی برای گله زدن پیدا کردن
to make a long arm [برای برداشتن یا گرفتن چیزی دست دراز کردن]
throw one's weight around <idiom> ازنفوذ کسی برای رسیدن به چیزی استفاده کردن
amulets دوا یا چیزی که برای شکستن جادو و طلسم بکارمیرود
to not give a smeg about something [British E] برای چیزی اصلا مهم نباشد. [اصطلاح رکیک]
not to have a prayer of achieving something کمترین شانس هم برای بانجام رسانیدن چیزی رانداشتن
amulet دوا یا چیزی که برای شکستن جادو و طلسم بکارمیرود
to not give a shit about something برای چیزی اصلا مهم نباشد. [اصطلاح رکیک]
permutation تعداد روشهای مختلف برای مرتب کردن چیزی
permutations تعداد روشهای مختلف برای مرتب کردن چیزی
tipple همیشه نوشیدن
tippled همیشه نوشیدن
tipples همیشه نوشیدن
tippling همیشه نوشیدن
toss off <idiom> یک نفس نوشیدن
to have a drink of water یک قورت آب نوشیدن
hit the bottle <idiom> الکل نوشیدن
wet one's whistle <idiom> نوشیدن الکل
hit the sauce <idiom> الکل نوشیدن
to drink till alls blue بحدمستی نوشیدن
to have a sip یک جرعه آب نوشیدن
to have [take] a sip یک جرعه نوشیدن
quaffs زیاد نوشیدن
quaffing زیاد نوشیدن
quaffed زیاد نوشیدن
quaff زیاد نوشیدن
to drink wine باده نوشیدن
wine شراب نوشیدن
beer ابجو نوشیدن
to have a sip یک قورت آب نوشیدن
wines شراب نوشیدن
beers ابجو نوشیدن
here's to you هنگام نوشیدن
to have a drink of water یک جرعه آب نوشیدن
declarative language زبان برنامه سازی در برنامههای کاربردی پایگاه داده ها که آنچه می خواهید بدست آورید وارد می کنید و نه دستورالعمل را
On the recent developments he had nothing to say. در باره تحولات اخیر او هیچ چیزی برای گفتن نداشت.
to recount something to someone [formal] برای کسی چیزی را تعریف کردن [یکایک گفتن] [بازگفتن]
moulage انگشت نگاری یا نگارش اثر چیزی برای کشف جرم
to offshore something چیزی را [برای سود بیشتر] به خارج [از کشور] بردن [اقتصاد]
balances برنامه ریزی برای چیزی با اینکه دو بخش معادل باشند
(in) care of someone <idiom> فرستادن چیزی برای کسی ازروی آدرس شخص دیگری
balance برنامه ریزی برای چیزی با اینکه دو بخش معادل باشند
laniard طناب کوتاهی که برای نگاه داشتن چیزی بکار میرود
wetting مایعی که برای تر ساختن یاخمیر کردن چیزی بکار رود
to not give a damn about something [somebody] برای چیزی [کسی] اصلا مهم نباشد. [اصطلاح روزمره]
rain check <idiom> بلیط مجانی برای چیزی که به علت باران کنسل شده
to trap something [e.g. carbon dioxide] چیزی را گرفتن [جمع کردن] [برای مثال دی اکسید کربن ]
toasting بسلامتی کسی نوشیدن
toasts بسلامتی کسی نوشیدن
to drink to a person بسلامتی کسی نوشیدن
alcoholism اعتیاد به نوشیدن الکل
skoal بسلامتی کسی نوشیدن
toasted بسلامتی کسی نوشیدن
toast بسلامتی کسی نوشیدن
hobnob بسلامتی کسی نوشیدن
to look toward any one بسلامتی کسی نوشیدن
to drink any ones health بسلامتی کسی نوشیدن
hobnobbed بسلامتی کسی نوشیدن
to propose a person بسلامتی کسی نوشیدن
To her , abI'llon tomans is a mere trifle . قابل نوشیدن نیست
hobnobbing بسلامتی کسی نوشیدن
hobnobs بسلامتی کسی نوشیدن
to suggest it is appropriate to do so [matter] پیشنهاد می کند که برای انجام این کار مناسب باشد [چیزی ]
dipstick میله یا چوبی که برای اندازه گیری عمق چیزی بکار می رود
planch صفحهای از گل نسوزکه برای نگاه داشتن چیزی که دراتش گذاشته اندبکارمیرود
get a word in <idiom> یافتن فرصتی برای گفتن چیزی بقیه دارند صحبت میکنند
dipsticks میله یا چوبی که برای اندازه گیری عمق چیزی بکار می رود
peg میله چوبی با نوک تیز [برای محکم بستن چیزی به آنها]
swigged جرعه طولانی نوشیدن اشامیدن
pledged بسلامتی کسی باده نوشیدن
libations نوشابه پاشی نوشیدن شراب
libation نوشابه پاشی نوشیدن شراب
swig جرعه طولانی نوشیدن اشامیدن
swigging جرعه طولانی نوشیدن اشامیدن
swigs جرعه طولانی نوشیدن اشامیدن
propine ساغر را نوشیدن وبدیگری دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com