English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (11 milliseconds)
English Persian
consortia ائتلاف چند شرکت
consortium ائتلاف چند شرکت
consortiums ائتلاف چند شرکت
management group ائتلاف چند شرکت
Search result with all words
consortia ائتلاف چند شرکت باهم برای انجام امور انتفاعی کنسرسیوم
consortium ائتلاف چند شرکت باهم برای انجام امور انتفاعی کنسرسیوم
consortiums ائتلاف چند شرکت باهم برای انجام امور انتفاعی کنسرسیوم
fusion ائتلاف یک شرکت باشرکت دیگر
fusions ائتلاف یک شرکت باشرکت دیگر
Other Matches
letterhead مشخصات شرکت که برروی نامههای ان شرکت چاپ شده است
letterheads مشخصات شرکت که برروی نامههای ان شرکت چاپ شده است
compaq computer corporation شرکت کامپیوتری کامپک شرکت سازنده انواع گوناگون ریزکامپیوتر سازگار باریزکامپیوتر
limited company شرکت با مسئولیت محدود شرکت سهامی
constituent company شرکت وابسته به شرکت یاشرکتهای دیگر
synoecy ائتلاف
coalitions ائتلاف
synoeky ائتلاف
pool ائتلاف
coalition ائتلاف
integration ائتلاف
coalescence ائتلاف
entent ائتلاف
pooled ائتلاف
pools ائتلاف
coalesce ائتلاف کردن
the little entente ائتلاف کوچک
the little entente ائتلاف صغیر
management group ائتلاف تجاری
the triple entent ائتلاف سه گانه
the little entent ائتلاف کوچک
federalize ائتلاف کردن
colligate ائتلاف کردن
consortium ائتلاف تجاری
consortiums ائتلاف تجاری
consortia ائتلاف تجاری
coalescing ائتلاف کردن
coalesced ائتلاف کردن
coalesces ائتلاف کردن
pool ائتلاف چندشرکت با یک دیگر
pooled ائتلاف چندشرکت با یک دیگر
pools ائتلاف چندشرکت با یک دیگر
trusted اتحادیه شرکتها ائتلاف
the coalition parties احزاب ائتلاف کننده
balkan entent ائتلاف ممالک بالکان
trust اتحادیه شرکتها ائتلاف
trusts اتحادیه شرکتها ائتلاف
international finance corporation شرکت مالی بین المللی شرکت تاسیس شده به وسیله بانک جهانی که هدفش تشویق و ترویج موسسات تولیدی بخش خصوصی درکشورهای توسعه نیافته است
parent company شرکت مادر شرکت مرکزی
privates رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
private رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
outsource به کار گرفتن شرکت دیگر برای مدیریت و تامین شبکه برای شرکت شی
dragger شرکت کننده در مسابقه اتومبیلرانی سرعت شرکت کننده درمسابقه سرعت موتورسیکلت رانی شرکت کننده در مسابقه قایقرانی سرعت
consortiums ائتلاف بنگاههای اقتصادی مشارکت
integrator ایجاد کننده ائتلاف یا انضمام
consortia ائتلاف بنگاههای اقتصادی مشارکت
consortium ائتلاف بنگاههای اقتصادی مشارکت
world federalism طرفداری از حکومت جهانی ائتلاف دول
popular front ائتلاف احزاب دست چپی ومیانه رو
component اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
components اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
paperless شرکت الکترونیکی یا شرکتی که از کامپیوتر و سایر قط عات الکترونیکی برای کارهای شرکت استفاده میکند و از کاغذ استفاده نمیکند
housed 1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
house 1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
houses 1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
business group شرکت سهامی [شرکت]
body corporate شرکت شرکت سهامی
army component نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات یکان زمینی شرکت کننده در عملیات مشترک قسمت زمینی
pooled ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
pools ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
pool ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
component command قرارگاه نیروی شرکت کننده درعملیات فرماندهی نیروی مسلح شرکت کننده درعملیات
cahoot شرکت
EIS ول شرکت
corporations شرکت
association شرکت
businesses شرکت
housed شرکت
associations شرکت
business شرکت
consociation شرکت
corporation شرکت
participation شرکت
partnerships شرکت
incorporation شرکت
contribution شرکت
contributions شرکت
firm شرکت
firmer شرکت
firmest شرکت
enterprise شرکت
house شرکت
houses شرکت
enterprises شرکت
hand شرکت
handing شرکت
firms شرکت
company شرکت
partnership شرکت
concern شرکت
concerns شرکت
fellowsh شرکت
companies شرکت
sit in on <idiom> شرکت درجلسه
play ball with someone <idiom> شرکت منصفانه
to play at شرکت کردن در
affiliated company شرکت وابسته
trading company شرکت تجارتی
subsidiaries شرکت تابعه
participating شرکت کننده
unlimited liability company شرکت تضامنی
to sit out شرکت نداشتن در
associativity شرکت پذیری
associative شرکت پذیر
subsidiary شرکت تابعه
societies شرکت کمیته
private enterprise شرکت خصوصی
joint-stock companies شرکت سهامی
joint-stock company شرکت سهامی
airline شرکت هواپیمایی
corporatism شرکت گرایی
aiding and abetting شرکت در جرم
C.O مخفف شرکت
winding up انحلال شرکت
society شرکت کمیته
associated company شرکت وابسته
voluntary partnership شرکت اختیاری
artieles of association شرکت ناور
articles of assosiation اساسنامه شرکت
article of association اساسنامه شرکت
article of a company اساسنامه شرکت
airlines شرکت هواپیمایی
memorandom of association اساسنامه شرکت
holding company شرکت مالک
holding company شرکت مرکزی
go into شرکت کردن در
giant corporation شرکت بزرگ
general partnership شرکت تضامنی
participable شرکت کردنی
participable شرکت بردار
participative شرکت کننده
private company شرکت خصوصی
private corporation شرکت خصوصی
proportional liability partnership شرکت نسبی
parent company شرکت اصلی
memorandum of association اساسنامه شرکت
microsoft corporation شرکت مایکروسافت
ncr corporation شرکت NCR
joint stock company شرکت سهامی
joint stock شرکت سهامی
inveluntary partnership شرکت قهری
invalidation of company بطلان شرکت
intel corporation شرکت اینتل
pall bearer شرکت میکند
insurance company شرکت بیمه
parcenary شرکت در ارث
parcenary شرکت مشاع
parent company شرکت مادر
house flag پرچم شرکت
employer's liability insurance company شرکت بیمه
electric company شرکت برق
company union اتحادیه شرکت
company secretary منشی شرکت
stock company شرکت سهامی
company seal مهر شرکت
company network شبکه شرکت
company law قوانین شرکت
subsidiary company شرکت فرعی
commercial firm شرکت تجارتی
commercial company شرکت تجاری
civil partnership شرکت مدنی
champerty شرکت در دعوا
certificate of incorporation شرکت نامه
take a hand at شرکت کردن در
tandy corporation شرکت Tandy
compulsory partnership شرکت قهری
cooperative شرکت تعاونی
proprietary company شرکت خصوصی
economic unit خانوار شرکت
doctor to the company پزشک شرکت
dissolution of partner ship فسخ شرکت
winding up of a company انحلال شرکت
dissolution of a company انحلال شرکت
shipping agent شرکت حمل
datapro یک شرکت تحقیقاتی
shipping company شرکت کشتیرانی
corporativism شرکت گرایی
corporately بصورت شرکت
corporate appraisal ارزیابی شرکت
cooperative society شرکت تعاونی
mutual company شرکت تعاونی
sit out شرکت نداشتن در
branch of a company شعبه شرکت
principals شرکت اصلی
businesses شرکت تجاری
founder موسس شرکت
a stand-alone company یک شرکت مستقل
foundered موسس شرکت
foundering موسس شرکت
founders موسس شرکت
participation شرکت کردن
participants شرکت کننده
participant شرکت کننده
complicity شرکت در جرم
entry شرکت کننده
business شرکت تجاری
entrepreneur موسس شرکت
assisting شرکت جستن
partake شرکت کردن
partaken شرکت کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com