Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English
Persian
trimming tool
ابزار ویژه قطع کردن زائده ها
Other Matches
tool
دارای ابزار کردن بصورت ابزار دراوردن
to watch for certain symptoms
توجه کردن به نشانه های ویژه
[علایم ویژه مرض ]
idiosyncrasy
طبیعت ویژه طرز فکر ویژه شیوه ویژه هرنویسنده خصوصیات اخلاقی
idiosyncrasies
طبیعت ویژه طرز فکر ویژه شیوه ویژه هرنویسنده خصوصیات اخلاقی
special interest groups
گروههایی با علاقه ویژه گروه مشترک المنافع ویژه
specialty
کالای ویژه داروی ویژه یا اختصاصی اسپسیالیته
speciality
کالای ویژه داروی ویژه یا اختصاصی اسپسیالیته
specialities
کالای ویژه داروی ویژه یا اختصاصی اسپسیالیته
idiocrasy
طبیعت ویژه طرز فکر ویژه
control equipment
ابزار وارسی ابزار پایش
jig
ابزار یا چارچوب سخت وصلبی برای سوار کردن وسرهم کردن یک قطعه از بدنه هواپیما
jigs
ابزار یا چارچوب سخت وصلبی برای سوار کردن وسرهم کردن یک قطعه از بدنه هواپیما
apophysis
زائده
run off
زائده
run-offs
زائده
anlage
زائده
process
زائده
run-off
زائده
processes
زائده
tab
زائده
tabs
زائده
excrescent
زائده
dowel
زائده
uncus
زائده
measurement of air pressure
زائده
retool
مجددا با ابزار تجهیز کردن
trimmings
قطع زائده ها
coronoid process
زائده منقاری
styloid process
زائده سهمی
trimming
قطع زائده ها
appendix
زائده کوچک
glands
زبانه زائده
gland
زبانه زائده
appendixes
زائده کوچک
ear
خوشه زائده
ears
خوشه زائده
uncinus
زائده قلابی
thistledwon
زائده پر مانند خار
mouthpart
زائده نزدیک دهان
sanse serif
حروف بدون زائده
mastoditis
اماس زائده پستانی
trimming cutter
قطع کننده زائده ها
odontoid
وابسته به زائده دندانی
lobulate
دارای زائده کوچک
winglet
زائده بال مانند
palpus
زائده بند بندی
cirrate
دارای زائده و ضمیمه
seasoning klin
کوره ویژه خشک کردن
consecrate
ویژه کردن تخصیص دادن
consecrates
ویژه کردن تخصیص دادن
consecrating
ویژه کردن تخصیص دادن
adnexa
قسمتهای متصل بهم زائده
metopon
قسمت جلوی زائده جلومغز
winging
بال مانند زائده حبابی
pterygoid process
زائده نازله استخوان شب پرهای
wing
بال مانند زائده حبابی
trimming blade
تیغه قطع کننده زائده ها
pterygoid process
زائده نازله عظم وتدی
transverse process
زائده جانبی ستون فقرات
appendectomy
برداشتن زائده اپاندیس یا اویزه
to tick
کار کردن به نحوه ویژه یا درست
straitjacket
ژاکت ویژه خفت کردن دیوانگان
specializing
ویژه کاری کردن متخصص شدن
specialising
ویژه کاری کردن متخصص شدن
straightjacket
ژاکت ویژه خفت کردن دیوانگان
specializes
ویژه کاری کردن متخصص شدن
specialize
ویژه کاری کردن متخصص شدن
specialises
ویژه کاری کردن متخصص شدن
pentadactylate
دارای پنج زائده شبیه پنجه
praetorial
متعلق به گارد ویژه سربازی که جز گارد ویژه است
taxidermist
ویژه گر پر کردن پوست حیوانات باکاه وغیره
zootechnician
کارشناس تربیت حیوانات ویژه گر اهلی کردن جانوران
papilla
زائده بافتی ریشه پرو موی سر و بدن و امثال ان
ligule
زائده کوچکی که بین برگ وغلاف قرار دارد
beading machine
ابزارمخصوص ساختن فلانژدستگاه ویژه گرد کردن لبه ورقها
paint
پر کردن شکل گرافیکی با رنگ . با روشهای مختلف و جلوههای ویژه
paints
پر کردن شکل گرافیکی با رنگ . با روشهای مختلف و جلوههای ویژه
defragmentation
ابزار نرم افزاری که عمل یکپارچه کردن روی دیسک سخت را انجام میدهد
broaching
ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broached
ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broaches
ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broach
ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
applied
هزینه مربوط به هر خدمت یاکالا را به طور ویژه تعیین کردن و به ان اختصاص دادن
epididymis
زائده طویل و باریک عقب بیضه که شامل مجاری خروجی منی است
lobation
قطعه قطعه شدگی مقطع زائده اویخته
winging
پره زائده پره دار
wing
پره زائده پره دار
folding rule
خط کش
[ابزار]
instrumentation
ابزار
yard stick
خط کش
[ابزار]
instrument
ابزار
folding ruler
خط کش
[ابزار]
doodad
ابزار
doodads
ابزار
tools
ابزار
devices
ابزار
yardstick
خط کش
[ابزار]
folding meter stick
خط کش
[ابزار]
gadgets
ابزار
tool
ابزار
implemented
ابزار
gadget
ابزار
implementing
ابزار
hardware
ابزار
implement
ابزار
locking device
ابزار
carpenter's rule
خط کش
[ابزار]
device
ابزار
double meter stick
[American]
خط کش
[ابزار]
implements
ابزار
tool
ابزار کار
bench
میز ابزار
vernier caliper
قطرسنج
[ابزار]
calliper
[British]
قطرسنج
[ابزار]
brick workers tool
ابزار بنایی
groupware
ابزار گروهی
groupware
گروه ابزار
spatula
[American]
]
کارتک
[ابزار]
bird's-break
ابزار رخ منقاری
putty knife
کارتک
[ابزار]
knurled tool
ابزار اج کاری
tax instrument
ابزار مالیاتی
vernier calliper
[British]
قطرسنج
[ابزار]
milling cutter
ابزار فرزکاری
tool sharpener
ابزار چاق کن
sliding caliper
قطرسنج
[ابزار]
head
دهنه ابزار
centering tool
ابزار تمرکز
astragulus
ابزار فیتیله ای
astragal
ابزار فیتیله ای
hawksbeak
ابزار رخ منقاری
diamond-fret
ابزار لوزی
development tools
ابزار توسعه
bags
کیف ابزار
hardware
سخت ابزار
common round
ابزار فیتیله
control equipment
ابزار نظارت
bag
کیف ابزار
joiner's hardware
ابزار نجاری
precision tool
ابزار دقیق
bumping tool
ابزار خم کاری
turning tool
ابزار تراشکاری
hawksbill
ابزار رخ منقاری
spackle knife
کارتک
[ابزار]
hand tool
ابزار دستی
cold heading tool
ابزار سردکار
angle-roll
ابزار گرد
helve
دسته ابزار
credit instrument
ابزار اعتباری
toolroom
اتاق ابزار
knurled tool
ابزار آج دار
steelwork
ابزار پولادین
toolhouse
انبار ابزار
toolbox
جعبه ابزار
cloning
ابزار همگن
boring machine
دریل
[ابزار]
drills
دریل ها
[ابزار]
electric drills
دریل ها
[ابزار]
instrument panels
پهنهی ابزار
moulding plane
رنده ابزار
folding meter stick
[American]
خط کش جیبی
[ابزار]
skiving tool
ابزار تراش
folding metre stick
[British]
خط کش جیبی
[ابزار]
pocket rule
خط کش جیبی
[ابزار]
folding ruler
خط کش جیبی
[ابزار]
drilling machines
دریل ها
[ابزار]
folding yardstick
[metric]
خط کش جیبی
[ابزار]
boring machines
دریل ها
[ابزار]
drilling machine
دریل
[ابزار]
drill
دریل
[ابزار]
electric drill
دریل
[ابزار]
operandum
ابزار پاسخ
means of production
ابزار تولید
instrument panels
پیشخوان ابزار
generating tool
ابزار تولید
firmware
استوار- ابزار
moulding templet
ابزار کشویی
scraper
[British
کارتک
[ابزار]
small tool
ابزار کوچک
folding meter stick
خط کش تاشو
[ابزار]
folding rule
خط کش تاشو
[ابزار]
yardstick
خط کش تاشو
[ابزار]
yard stick
خط کش تاشو
[ابزار]
furniture
ابزار اهنی
milling tool
ابزار فرزکاری
lifting device
ابزار بالا بر
double meter stick
[American]
خط کش تاشو
[ابزار]
carpenter's rule
خط کش تاشو
[ابزار]
folding meter stick
[American]
خط کش تاشو
[ابزار]
folding metre stick
[British]
خط کش تاشو
[ابزار]
pocket rule
خط کش تاشو
[ابزار]
folding ruler
خط کش تاشو
[ابزار]
floating tool
ابزار متحرک
flexible drive tool
ابزار گردان
folding yardstick
[metric]
خط کش تاشو
[ابزار]
metal cutting
فلزبری
[ابزار]
metal cutting tool
ماشین ابزار
fishing tackle
ابزار ماهیگیری
clone
ابزار همگن
tool holder
ابزار گیر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com