English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
English Persian
gestate ابستن بودن حمل کردن
Other Matches
impregnates ابستن کردن
lime ابستن کردن
limes ابستن کردن
impregnating ابستن کردن
insemination ابستن کردن
to get with child ابستن کردن
impregnate ابستن کردن
fecundate ابستن کردن گشنیدن
knock up ابستن کردن ناراحت کردن
inseminating ابستن کردن باردار کردن
knock-ups ابستن کردن ناراحت کردن
inseminated ابستن کردن باردار کردن
inseminate ابستن کردن باردار کردن
knock-up ابستن کردن ناراحت کردن
inseminates ابستن کردن باردار کردن
peregrinate سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contains در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contain در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to mind مراقب بودن [مواظب بودن] [احتیاط کردن]
bigger ابستن
pergnant ابستن
expectant ابستن
big with child ابستن
with young ابستن
pregnant ابستن
biggest ابستن
in calf ابستن
gravida زن ابستن
gravida ابستن
impregnant ابستن
in fawn ابستن
greatest ابستن
great- ابستن
enceinte ابستن
great ابستن
in the family way ابستن
big ابستن
in pup ابستن
gravid ابستن
engenders ابستن شدن
conceives ابستن شدن
engendering ابستن شدن
with child ابستن حامله
heavier ابستن باردار
impregnant ابستن کننده
coneive ابستن شدن
impregnation ابستن سازی
conceived ابستن شدن
anticipant ابستن باردار
heavies ابستن باردار
heaviest ابستن باردار
heavy ابستن باردار
engendered ابستن شدن
fertilizers ابستن کننده
cow in calf گاو ابستن
engender ابستن شدن
fertilisers ابستن کننده
fertilizer ابستن کننده
conceiving ابستن شدن
conceive ابستن شدن
pregnability قابلیت ابستن شدن
impregnability استواری ابستن نشدنی
the mare is in foal مادیان ابستن است
monitored رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitor رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
esturm مرحله تحریکات جنسی زنان که دران زن میل به نزدیکی بامرد وقابلیت ابستن شدن رادارد
estrus مرحله تحریکات جنسی زنان که دران زن میل به نزدیکی بامرد وقابلیت ابستن شدن رادارد
live up to <idiom> طبق خواسته کسی عمل کردن ،موافق بودن با ،سازش کردن با
parallels برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallel برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallelling برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
paralleled برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
paralleling برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallelled برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person . مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
to have short views د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
jollify کردن سرخوش بودن
to be on guard بودن احتیاط کردن
to keep guard بودن احتیاط کردن
to be in one's right mind دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
outnumber از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbering از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbered از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbers از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
corresponded بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
up to it/the job <idiom> مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
corresponds بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
correspond بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
entail شامل بودن فراهم کردن
possessing تصرف کردن دارا بودن
contained شامل بودن خودداری کردن
govern حاکم بودن فرمانداری کردن
to take notice اعتنا کردن بهوش بودن
comports جور بودن تحمل کردن
contain شامل بودن خودداری کردن
entailed شامل بودن فراهم کردن
maintains حمایت کردن از مدعی بودن
tallied تطبیق کردن مطابق بودن
to take notice ملتفت بودن توجه کردن
holds متصرف بودن جلوگیری کردن از
espying جاسوس بودن بازرسی کردن
gift of the gab <idiom> درصحبت کردن ماهر بودن
ranges تغییر کردن یا متفاوت بودن
governs حاکم بودن فرمانداری کردن
ranged تغییر کردن یا متفاوت بودن
to wear two faces دورویی کردن دوروودورنگ بودن
entails شامل بودن فراهم کردن
range تغییر کردن یا متفاوت بودن
benefit احسان کردن مفید بودن
benefited احسان کردن مفید بودن
look out نگهبانی کردن موافب بودن
necessitating ایجاب کردن مستلزم بودن
possesses تصرف کردن دارا بودن
necessitate ایجاب کردن مستلزم بودن
tallying تطبیق کردن مطابق بودن
agreeing موافقت کردن موافق بودن
necessitates ایجاب کردن مستلزم بودن
comported جور بودن تحمل کردن
hold متصرف بودن جلوگیری کردن از
espied جاسوس بودن بازرسی کردن
agree موافقت کردن موافق بودن
espies جاسوس بودن بازرسی کردن
maintain حمایت کردن از مدعی بودن
espy جاسوس بودن بازرسی کردن
vacillate مردد بودن نوسان کردن
have مجبور بودن وادار کردن
necessitated ایجاب کردن مستلزم بودن
maintained حمایت کردن از مدعی بودن
conflict ناسازگار بودن مبارزه کردن
conflicted ناسازگار بودن مبارزه کردن
conflicts ناسازگار بودن مبارزه کردن
benefiting احسان کردن مفید بودن
tallies تطبیق کردن مطابق بودن
behoove فرض بودن اقتضاء کردن
behove فرض بودن اقتضاء کردن
entailing شامل بودن فراهم کردن
possess تصرف کردن دارا بودن
having مجبور بودن وادار کردن
tally تطبیق کردن مطابق بودن
comporting جور بودن تحمل کردن
concerns دلواپس کردن نگران بودن
waver فتور پیدا کردن دو دل بودن
adhere طرفدار بودن وفا کردن
exceeds تجاوز کردن متجاوز بودن
contains شامل بودن خودداری کردن
alludes افهار کردن مربوط بودن به
alluded افهار کردن مربوط بودن به
vacillates مردد بودن نوسان کردن
randan سرخوش بودن نشاط کردن
perpetrate مرتکب کردن مقصر بودن
concern دلواپس کردن نگران بودن
correspound مناسب بودن مکاتبه کردن
agrees موافقت کردن موافق بودن
minds موافبت کردن ملتفت بودن
exceed تجاوز کردن متجاوز بودن
governed حاکم بودن فرمانداری کردن
wavered فتور پیدا کردن دو دل بودن
exceeded تجاوز کردن متجاوز بودن
mind موافبت کردن ملتفت بودن
alluding افهار کردن مربوط بودن به
wavering فتور پیدا کردن دو دل بودن
allude افهار کردن مربوط بودن به
ambulate حرکت کردن درحرکت بودن
perpetrating مرتکب کردن مقصر بودن
adhering طرفدار بودن وفا کردن
vacillating مردد بودن نوسان کردن
trut اعتماد کردن به امیدوار بودن
adhered طرفدار بودن وفا کردن
adheres طرفدار بودن وفا کردن
minding موافبت کردن ملتفت بودن
vacillated مردد بودن نوسان کردن
comport جور بودن تحمل کردن
perpetrates مرتکب کردن مقصر بودن
wavers فتور پیدا کردن دو دل بودن
perpetrated مرتکب کردن مقصر بودن
hold out حاکی بودن از خودداری کردن از
adequateness طرفدار بودن وفا کردن
lurking در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
belonged مال کسی بودن وابسته بودن
fittest شایسته بودن برای مناسب بودن
fit شایسته بودن برای مناسب بودن
fits شایسته بودن برای مناسب بودن
to be in a habit دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
lurks در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
belongs مال کسی بودن وابسته بودن
belong مال کسی بودن وابسته بودن
reasonableness موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
validity of the credit معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
to look out اماده بودن گوش بزنگ بودن
lurked در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurk در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
To be on top of ones job . بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
look out منتظر بودن گوش به زنگ بودن
to be hard put to it درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
assort طبقه بندی کردن مناسب بودن
smooths صاف کردن بدون اشکال بودن
synchronizes همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
synchronises همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com