Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (18 milliseconds)
English
Persian
dry galvanizing
اب روی دادن گردی
Other Matches
roundness
گردی
cylinderisity
گردی
levorotation
چپ گردی
roundest
گردی
knobbiness
گردی
heroism
گردی
rondure
گردی
rotundily
گردی
farinose
گردی
globularity
گردی
round
گردی
coal dust firing
اشتعال گردی
gas lubrication
روغنکاری گردی
roundness
نسبت گردی
somnambulism
خواب گردی
pub crawls
میخانه گردی
sleep walking
خوابیده گردی
hole circle
گردی سوراخ
What are you looking for ?
دنبال چی؟ می گردی ؟
somnambulation
خواب گردی
pub crawl
میخانه گردی
cylinderisity
دقت گردی
top radius
گردی سر دنده
to poke a bout
ول گردی کردن
colportage
دوره گردی
pedlary
دوره گردی
powder metallurgy
متالورژی گردی
powderiness
خاصیت گردی
cavetto
ربع گردی
mountaineering
کوه گردی
cadges
گدایی دوره گردی
hoboes
دوره گردی کردن
hobo
دوره گردی کردن
traipsing
هرزه گردی کردن
traipses
هرزه گردی کردن
cadged
گدایی دوره گردی
cadge
گدایی دوره گردی
traipsed
هرزه گردی کردن
traipse
هرزه گردی کردن
packman
دوره گردی کردن
to i. aroom with a powder
گردی درخانه پاشیدن
pub crawls
میخانه گردی کردن
hawks
دوره گردی کردن
pulverulent
ازهم پاشنده گردی
hawked
دوره گردی کردن
hawk
دوره گردی کردن
peddles
دوره گردی کردن
peddled
دوره گردی کردن
peddle
دوره گردی کردن
peregrinations
جهان گردی دربدری
pub crawl
میخانه گردی کردن
peregrination
جهان گردی دربدری
cadging
گدایی دوره گردی
hobos
دوره گردی کردن
bezant
پولک گردی که معمولا از طلااست
rhapsode
دوره گردی که اشعار رزمی
shopped
مغازه گردی کردن دکه
shops
مغازه گردی کردن دکه
shop
مغازه گردی کردن دکه
door to door selling
فروش کالا بصورت دوره گردی
walkabouts
بازگشت بومی استرالیایی به زندگی صحرا گردی
walkabout
بازگشت بومی استرالیایی به زندگی صحرا گردی
console
کنسول
[نوعی ستون نگهدارنده تزئینی یا پیش گردی]
hock spanner
اچار نیم گردی در یک دسته درانتها و یک قلاب با چنگک درسر دیگر
frostwork
نقشی که به تقلید ان درست کنند طراحی شبیه شبنم یخ زده طراحی گردی
gad
با میخ محکم کردن هرزه گردی کردن
cadging
اخاذی کردن دوره گردی کردن
cadged
اخاذی کردن دوره گردی کردن
cadges
اخاذی کردن دوره گردی کردن
cadge
اخاذی کردن دوره گردی کردن
reduces
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
consenting
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consent
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
ferrying
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferry
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferries
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferried
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
example is better than precept
نمونه اخلاق از خود نشان دادن بهترازدستوراخلاقی دادن است
to sue for damages
عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
to put any one up to something
کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
defined
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defining
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defines
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
define
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
conducted
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
expands
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
conducting
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
formation
سازمان دادن نیرو تشکیل دادن صورت بندی
conducts
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
televising
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
expanding
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
expand
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
televise
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televised
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
shift
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
shifted
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
televises
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
shifts
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
to picture
شرح دادن
[نمایش دادن]
[وصف کردن]
outdoing
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdoes
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdo
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
shifting
حرکت دادن تغییر سمت دادن لوله
adjudges
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
adjudged
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
adjudging
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
development
گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
developments
گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
advances
ترقی دادن ترفیع رتبه دادن
greaten
درشت نشان دادن اهمیت دادن
allowance
جیره دادن فوق العاده دادن
allowances
جیره دادن فوق العاده دادن
promulge
انتشار دادن بعموم اگهی دادن
organization of the ground
سازمان دادن یا ارایش دادن زمین
square away
سروسامان دادن به دردسترس قرار دادن
indemnify
غرامت دادن به تامین مالی دادن به
organisations
سازمان دادن ارایش دادن موضع
organization
سازمان دادن ارایش دادن موضع
organizations
سازمان دادن ارایش دادن موضع
dragged
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drag
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drags
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
mouse
وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
dynamically
اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
dynamic
اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
mouses
وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
triple option
بازی تهاجمی با3 اختیار دادن توپ به مدافع پرتاب بازیگرمیانی حفظ توپ و دویدن باان یا پاس دادن
lend
عاریه دادن اجاره دادن
embellish
ارایش دادن زینت دادن
massages
ماساژ دادن تغییر دادن
lends
عاریه دادن اجاره دادن
direct
دستور دادن دستورالعمل دادن
embellished
ارایش دادن زینت دادن
massaging
ماساژ دادن تغییر دادن
directed
دستور دادن دستورالعمل دادن
massaged
ماساژ دادن تغییر دادن
purging
غرامت دادن جریمه دادن
mitigates
تخفیف دادن تسکین دادن
mitigated
تخفیف دادن تسکین دادن
mitigate
تخفیف دادن تسکین دادن
expanding
توسعه دادن بسط دادن
informs
اطلاع دادن گزارش دادن
massage
ماساژ دادن تغییر دادن
informing
اطلاع دادن گزارش دادن
plating
اب دادن روکش فلز دادن
directs
دستور دادن دستورالعمل دادن
embellishes
ارایش دادن زینت دادن
embellishing
ارایش دادن زینت دادن
expands
توسعه دادن بسط دادن
housed
منزل دادن پناه دادن
house
منزل دادن پناه دادن
promote
ترفیع دادن درجه دادن
promote
ترفیع دادن ترویج دادن
promoted
ترفیع دادن درجه دادن
instructs
دستور دادن اموزش دادن
promotes
ترفیع دادن درجه دادن
promotes
ترفیع دادن ترویج دادن
promoting
ترفیع دادن درجه دادن
promoting
ترفیع دادن ترویج دادن
instructing
دستور دادن اموزش دادن
houses
منزل دادن پناه دادن
instruct
دستور دادن اموزش دادن
promoted
ترفیع دادن ترویج دادن
cure
شفا دادن بهبودی دادن
cured
شفا دادن بهبودی دادن
loans
قرض دادن عاریه دادن
cures
شفا دادن بهبودی دادن
inform
اطلاع دادن گزارش دادن
judging
حکم دادن تشخیص دادن
judges
حکم دادن تشخیص دادن
judged
حکم دادن تشخیص دادن
judge
حکم دادن تشخیص دادن
instructed
دستور دادن اموزش دادن
decern
تشخیص دادن تمیز دادن
preferring
ترجیح دادن برتری دادن
individualizes
تمیز دادن تشخیص دادن
individualizing
تمیز دادن تشخیص دادن
expand
توسعه دادن بسط دادن
give security for
تامین دادن ضامن دادن
compensate
پاداش دادن عوض دادن
compensated
پاداش دادن عوض دادن
compensates
پاداش دادن عوض دادن
to follow up
ادامه دادن قوت دادن
effectuate
انجام دادن صورت دادن
individualised
تمیز دادن تشخیص دادن
loan
قرض دادن عاریه دادن
organizing
سازمان دادن ارایش دادن
individualized
تمیز دادن تشخیص دادن
individualize
تمیز دادن تشخیص دادن
prefers
ترجیح دادن برتری دادن
prefer
ترجیح دادن برتری دادن
individualises
تمیز دادن تشخیص دادن
develop
بسط دادن پرورش دادن
develops
بسط دادن پرورش دادن
incises
چاک دادن شکاف دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com