English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (19 milliseconds)
English Persian
lean on <idiom> اجبارشخص درقبول کردن درخواست باتحت فشارگذاشتن
Other Matches
You are free to accept or refuse it. درقبول و رد آن مختارید
call up درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call-up درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call-ups درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
requisitioned درخواست کردن درخواست وسایل
requisition درخواست کردن درخواست وسایل
requisitioning درخواست کردن درخواست وسایل
requisitions درخواست کردن درخواست وسایل
requested درخواست اماد کردن درخواست کردن
request درخواست اماد کردن درخواست کردن
requesting درخواست اماد کردن درخواست کردن
requests درخواست اماد کردن درخواست کردن
multipe expansion of credit استنباط مضاعف اعتبارات حقی که خزانه داری کل درقبول چک امانتی به مقداری بیش از ذخیره و اعتبار خوددارد
request modify درخواست تصحیح دارم درخواست تغییر میکنم
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
excess demand درخواست بیش از حد درخواست اضافی
applying درخواست کردن
speak for <idiom> درخواست کردن
solicit درخواست کردن
solicited درخواست کردن
soliciting درخواست کردن
solicits درخواست کردن
applies درخواست کردن
entreated درخواست کردن
supplicate درخواست کردن
apply درخواست کردن
demanded درخواست کردن
implore درخواست کردن از
demands درخواست کردن
implored درخواست کردن از
implores درخواست کردن از
demand درخواست کردن
pray درخواست کردن
prayed درخواست کردن
to make an application [to apply] درخواست کردن
praying درخواست کردن
prays درخواست کردن
entreat درخواست کردن
plead with درخواست کردن
entreating درخواست کردن
entreats درخواست کردن
imploring درخواست کردن از
call mission درخواست پشتیبانی فوری هوایی ماموریت هوایی طبق درخواست
pleaded در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
pleads در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
plead در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
requisitioned درخواست رسمی کردن
solicits درخواست یا تقاضا کردن از
soliciting درخواست یا تقاضا کردن از
requisitioning درخواست رسمی کردن
solicited درخواست یا تقاضا کردن از
solicit درخواست یا تقاضا کردن از
requisitions درخواست رسمی کردن
to deny somebody a wish درخواست کسی را رد کردن
to a oneself for help درخواست کمک کردن
to ask too much بیش از حد درخواست کردن
indenting سفارش درخواست کردن
indent سفارش درخواست کردن
to reject [refuse] an application درخواست نامه ای را رد کردن
boning خواستن درخواست کردن
to apply for leave درخواست مرخصی کردن
requisition درخواست رسمی کردن
indents سفارش درخواست کردن
bone خواستن درخواست کردن
bones خواستن درخواست کردن
call for fire درخواست اتش کردن
boned خواستن درخواست کردن
call for ..... under the credit درخواست کردن ..... تحت اعتبار
mission call درخواست پشتیبانی هوایی کردن
to ask somebody for [about] something از کسی چیزی درخواست کردن
to call somebody to [for] something از کسی برای چیزی درخواست کردن
apply درخواست کردن شامل حال بودن
to ask specifically about something چیزی را به طور خاص درخواست کردن
subsequent filing [application, documents] ادا کردن پس از ارائه درخواست نامه
to file a petition بوسیله درخواست نامه تقاظا کردن
applying درخواست کردن شامل حال بودن
applies درخواست کردن شامل حال بودن
to file an application to somebody از کسی بوسیله درخواست نامه تقاظا کردن
to withdraw an application صرف نظر کردن از تقاضای درخواست نامه ای
requests تقاضا کردن درخواست کردن
request تقاضا کردن درخواست کردن
begs استدعا کردن درخواست کردن
petitions دادخواهی کردن درخواست کردن
requested تقاضا کردن درخواست کردن
petitioning دادخواهی کردن درخواست کردن
petitioned دادخواهی کردن درخواست کردن
begged استدعا کردن درخواست کردن
cry off تقاضا کردن درخواست کردن
beg استدعا کردن درخواست کردن
petition دادخواهی کردن درخواست کردن
applying صدق کردن درخواست کردن
applies صدق کردن درخواست کردن
requesting تقاضا کردن درخواست کردن
apply صدق کردن درخواست کردن
requistioner قسمت درخواست کننده تهیه کننده درخواست
fire call درخواست اتش توپخانه درخواست اتش
fire message پیام اتش درخواست اتش کردن
on request of which [at his request] به درخواست او
claiming درخواست
demanded درخواست
suited درخواست
claims درخواست
d. of a request در درخواست
indenting درخواست
requesting درخواست
request درخواست
demand درخواست
imploration درخواست
requested درخواست
demands درخواست
indent درخواست
suits درخواست
indents درخواست
suit درخواست
enquiry درخواست
requests درخواست
tender درخواست
requisitioning درخواست
postulate درخواست
supplication درخواست
postulates درخواست
applications درخواست
tendered درخواست
postulating درخواست
requisitions درخواست
tendering درخواست
tenderest درخواست
postulated درخواست
solicitation درخواست
appeal درخواست
requistion for money درخواست
requisitioned درخواست
appeals درخواست
appealed درخواست
claim درخواست
claimed درخواست
application درخواست
requisition درخواست
put in for something <idiom> درخواست چیزی
requested درخواست می کنم
demands درخواست مطالبه
materials requisition درخواست مواد
basic requisition number درخواست ابتدایی
asking and ordering درخواست و سفارش
demandant درخواست کننده
demand درخواست مطالبه
applies درخواست دادن
toa for a job or position درخواست کارکردن
call for fire درخواست اتش
basic requisition number درخواست اولیه
apply درخواست دادن
document number شماره درخواست
stock requisition درخواست کالا
demanded درخواست مطالبه
demand code رمز درخواست
supervisor request درخواست نافر
declaration of intention درخواست تابعیت
d. note درخواست پرداخت
applying درخواست دادن
writ of subpoena برگ درخواست
rrayer درخواست التماس
applicant درخواست دهنده
applicant درخواست کننده
applicants درخواست دهنده
applicants درخواست کننده
inquiries اسستسفار درخواست
request درخواست می کنم
pleader درخواست دادن
inquiry اسستسفار درخواست
request signal علامت درخواست
requisition line خط درخواست اماد
requisition number شماره درخواست
round robin درخواست کتبی
purchase requisition درخواست خرید
requesting درخواست می کنم
appeal for tenders درخواست مزایده
claimed <adj.> <past-p.> درخواست شده
on call بنا به درخواست
application form برگ درخواست
applicator درخواست کننده
requests درخواست می کنم
asked <adj.> <past-p.> درخواست شده
fire message درخواست اتش
excess demand درخواست مازاد
demanded <adj.> <past-p.> درخواست شده
at the request of به خواهش [به درخواست]
to g. any one's request درخواست کسیراپذیرفتن
debt enforcement درخواست طلب وصول
demand code شماره رمزبرگ درخواست
repleader درخواست تجدیدنظر استیناف
on request وقتی که درخواست بشود
by popular [demand] request درخواست توده پسند
to solicit an office درخواست ازیک شرکت
to grant an application درخواست نامه ای را پذیرفتن
on application در زمان [حالت] درخواست
modification work order برگ درخواست نوسازی
pleadable قابل درخواست دادن
proposal form فرم درخواست بیمه
at call به محض درخواست عندالمطالبه
recind لغو کامل درخواست
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com