English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (36 milliseconds)
English Persian
risk احتمال خطر ریسک کردن
risked احتمال خطر ریسک کردن
risking احتمال خطر ریسک کردن
risks احتمال خطر ریسک کردن
Other Matches
skate on thin ice <idiom> ریسک کردن
to incur a risk ریسک کردن
stick one's neck out <idiom> مورد حمایت قراردادن ،ریسک کردن
To twist the lions tail . با دم شیر باز ؟ کرد ؟ ( جسارت یا ریسک کردن )
poisson distribution این توزیع در حقیقت یک توزیع احتمال برای متغیرهای تصادفی ناپیوسته است که دران میزان احتمال بسیارکوچک و در مقابل تعدادمشاهدات بسیار زیاد است
look for <idiom> با احتمال فکر کردن
water injection پاشیدن اب مقطر خالص به داخل سیلندر و موتورپیستونی به منظور سرد کردن مخلوط قابل انفجار و کاهش احتمال بدسوزی
risking ریسک
risk ریسک
risks ریسک
risked ریسک
venture مبادرت ریسک
riskiest ریسک دار
balancing of portfolio پوشاندن ریسک
risk lover طرفدار ریسک
riskier ریسک دار
ventured مبادرت ریسک
risky ریسک دار
titmouse چرخ ریسک
emergency risk ریسک اضطراری
venturing مبادرت ریسک
ventures مبادرت ریسک
at owner's risks ریسک به عهده مالک
risking مخاطره ریسک خطر
owner's risk ریسک صاحب کالا
risks مخاطره ریسک خطر
risk مخاطره ریسک خطر
producer's risk ریسک تولید کننده
risk avoider اجتناب کننده از ریسک
risked مخاطره ریسک خطر
Don't push your luck! [این وضعیت را] ریسک نکن!
hairy <idiom> ریسک دار [اصطلاح روزمره]
dicey <idiom> ریسک دار [اصطلاح روزمره]
He took his chance. او [مرد] این ریسک را کرد.
carrier's risk ریسک به عهده شرکت حمل ونقل
This is a calculated risk. این یک ریسک حساب شده است
supposition احتمال
suppositions احتمال
presumption احتمال
presumptions احتمال
aptness احتمال
chanced احتمال
verisimilitude احتمال
chance احتمال
chances احتمال
chancing احتمال
eventuality احتمال
contingency احتمال
liability احتمال
liabilities احتمال
expectancy احتمال
like lihood احتمال
likelihoood احتمال
contingencies احتمال
possibility احتمال
probability احتمال
possibilities احتمال
likelihood احتمال
expectance احتمال
eventualities احتمال
risking احتمال زیان
moral certainty احتمال قوی
risked احتمال زیان
mathematical probability احتمال ریاضی
compound probability احتمال مرکب
statistical weight احتمال ترمودینامیکی
risk احتمال زیان
risks احتمال زیان
conditional probability احتمال مشروط
on the chance of نظر به احتمال
probability of kill احتمال انهدام
presumption of fraud احتمال تقلب
odds احتمال ووقوع
inverisimilitude عدم احتمال
contingencies احتمال وقوع
transition probability احتمال انتقال
transition probability احتمال جهش
probability analysis احتمال کاوی
probabilism احتمال گرایی
There is a 50-50 chance. احتمال 50-50است
the probability is احتمال میرود
contingency احتمال وقوع
probability ratio بهر احتمال
probability theory نظریه احتمال
the probability is احتمال دارد
presumedly احتمال میرود
unlikelihood عدم احتمال
kill probability احتمال کشندگی
probability of ionization احتمال یونش
probability of detection احتمال کشف
probability of collision احتمال برخورد
stand a chance <idiom> احتمال داشتن
probability of detection احتمال اکتشاف
probability function تابع احتمال
improbability عدم احتمال
experimental probability احتمال تجربی
probability factor ضریب احتمال
probability distribution توزیع احتمال
probability curve منحنی احتمال
experimental probability احتمال ازمایشی
in all like احتمال کلی دارد
risked احتمال زیان یاخطر
probability of kill احتمال از بین رفتن
angular probability distribution توزیع زاویهای احتمال
maximum liklihood method روش حداکثر احتمال
balances احتمال رویداد خطا
kill probability احتمال واردکردن تلفات
maximum probility detection تعیین احتمال حداکثر
risks احتمال زیان و ضرر
risking احتمال زیان و ضرر
likelihood احتمال کلی دارد
risking احتمال زیان یاخطر
probability density function تابع چگالی احتمال
It is quite likely that …. خیلی احتمال می رود که …
normal probability curve منحنی بهنجار احتمال
worst-case بدترین وضع یا احتمال
it is beyond recall احتمال لغوشدن ندارد
risk احتمال زیان و ضرر
risked احتمال زیان و ضرر
risk احتمال زیان یاخطر
probability density چگالی احتمال [ریاضی]
radial probability distribution توزیع احتمال شعاعی
damage threat احتمال تولید خسارت
risks احتمال زیان یاخطر
in all probability احتمال کلی میرود
balance احتمال رویداد خطا
single shot hit probability احتمال اصابت یک گلوله به هدف
odds-on دارای احتمال بیش از 5 درصد
it is p that he did not go احتمال داردنرفته باشد دورنیست که
damage threat منطقه احتمال تولید خسارت
to be on the safe side برای اینکه احتمال اشتباه
He is bound to come. احتمال زیادی دارد که بیاید
the odds are that he will doit احتمال دارد که انکار را بکند
presumes مسلم دانستن احتمال کلی دادن
In all probability. Very likely. به احتمال خیلی قوی ( قریب به یقین )
presumed مسلم دانستن احتمال کلی دادن
central tendency احتمال مطابقت داده با مقادیرمورد انتظار
it may be presumed that احتمال قوی میرود که میتوان فرض که
presume مسلم دانستن احتمال کلی دادن
long shot شرکت کنندهای که احتمال پیروزی کمی دارد
i p that they are both gone احتمال کلی می دهم که هردو رفته باشند
shoo in کسیکه احتمال زیاد دارد برنده شود
characteristic strength مقاومتی که احتمال عدم حصول واقعی ان ضعیف میباشد
The chances of a soloution are bleak. احتمال وجود راه حلی بسیار ضعیف است
error handling به حداقل رساندن احتمال وقوع خطا روش رفع اشکال
run a risk <idiom> ریسک خطرناک ،نا امن خیلی خطرناک
long shot شانس کمی برای برنده شدن دارد نوعی شرط که احتمال بردن ان کم است
anti knock ماده ایکه به سوخت اضافه شده و احتمال انفجار واحتراق نامنظم ان را کاهش میدهد
cruelty در CLعبارت است از سوء رفتار یکی از زوجین با دیگری به نحوی که احتمال منجر شدن ان به صدمات بدنی
the story is probale این داستان راست مینماید این حکایت احتمال داردراست باشد
characteristic actuation probability احتمال مسلح شدن مین توسط مین جمع کن
dud probability درصد احتمال عمل نکردن گلوله یا اصابت نکردن ان
hartley بیت و یا احتمال یک وضعیت از بین ده وضعیت معادل
probability factor ضریب احتمال وقوع ضریب احتمالات
von neuman morgensterm utility index شاخص مطلوبیت ون نیومن مورگن استرن منظورشاخص عددی برای مطلوبیت مورد انتظار استکه دروضعیت ریسک و نامطمئنی ازاین شاخص استفاده میشود .ازنظر ریاضی این شاخص درحقیقت امید ریاضی مژلوبیت کل است
Zahir-Shahi design طرح ظهیر شاه [این طرح در افغانستان رایج بوده و احتمال می رود که از سفارشات این شاه افغان باشد. در نقش لوزی ها و هشت گوش ها یک در میان جای خود را عوض می کنند.]
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com