English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
English Persian
to discharge someone without honor [from the army] اخراج کردن کسی به علت عدم صلاحیت خدمتی
Other Matches
discharge without honor اخراج به علت عدم صلاحیت خدمتی
security clearance داشتن صلاحیت خدمتی
undesireable discharge اخراج به علت عدم صلاحیت اخراج به علت فساد اخلاق
dishonorable discharge اخراج از خدمت به علت عدم صلاحیت اخراج از خدمت
bad conduct discharge اخراج به علت عدم صلاحیت
disbar سلب صلاحیت از وکیل کردن ممنوع الوکاله کردن وکیل اخراج وکیل از کانون وکلاء
service records سوابق خدمتی پرسنل خلاصه وضعیت خدمتی
outed اخراج کردن اخراج شدن
out- اخراج کردن اخراج شدن
out اخراج کردن اخراج شدن
disqualifications عدم صلاحیت فاقد صلاحیت قضایی
disqualification عدم صلاحیت فاقد صلاحیت قضایی
red card علامت اخراج اخراج بازیگر
clearance تعیین صلاحیت کردن
incapacitation فاقد صلاحیت کردن
security clearance تایید صلاحیت کردن
incapacitates سلب صلاحیت کردن از
incapacitating سلب صلاحیت کردن از
incapacitated سلب صلاحیت کردن از
incapacitate سلب صلاحیت کردن از
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
disqualify سلب صلاحیت کردن از شایسته ندانستن
disqualifying سلب صلاحیت کردن از شایسته ندانستن
disqualifies سلب صلاحیت کردن از شایسته ندانستن
disqualified سلب صلاحیت کردن از شایسته ندانستن
swopped اخراج کردن
exorcise اخراج کردن
expels اخراج کردن
canning اخراج کردن
send down اخراج کردن
can اخراج کردن
cast out اخراج کردن
eviction اخراج کردن
evictions اخراج کردن
swopping اخراج کردن
swops اخراج کردن
swaps اخراج کردن
expelling اخراج کردن
ousted اخراج کردن
swap اخراج کردن
expel اخراج کردن
to expel [from] اخراج کردن [از]
ousts اخراج کردن
dis- اخراج کردن
expelled اخراج کردن
ousting اخراج کردن
oust اخراج کردن
swapped اخراج کردن
cans اخراج کردن
out with اخراج کردن
boot out <idiom> اخراج کردن ،کسی را مجبوربه ترک یا رفتن کردن
clearance پاک سازی تایید صلاحیت تخلیه کردن
sacked اخراج کردن یاشدن
sack اخراج کردن یاشدن
rusticate با اخراج تنبیه کردن
sacks اخراج کردن یاشدن
evacuate اخراج خارج کردن یا شدن
evacuated اخراج خارج کردن یا شدن
evacuating اخراج خارج کردن یا شدن
evacuates اخراج خارج کردن یا شدن
extract گلنگدن زدن اخراج کردن پوکه
discharges اخراج کردن ازخدمت رهایی از خدمت
extracts گلنگدن زدن اخراج کردن پوکه
extracting گلنگدن زدن اخراج کردن پوکه
extracted گلنگدن زدن اخراج کردن پوکه
pay off با دادن مزد کامل اخراج کردن
discharge اخراج کردن ازخدمت رهایی از خدمت
banished اخراج بلد کردن دور کردن
banishing اخراج بلد کردن دور کردن
run out <idiom> به زور بیرون کردن ،اخراج کردن
banishes اخراج بلد کردن دور کردن
throw out <idiom> اخراج کردن،مجبور به ترک کردن
banish اخراج بلد کردن دور کردن
To dismiss (discharge) someone. کسی رابیرون کردن ( اخراج کردن )
in service خدمتی
decoration نشان خدمتی
duty branch رسته خدمتی
line of duty مسیر خدمتی
leave year سال خدمتی
qualification record پرونده خدمتی
fitness report تعرفه خدمتی
decorations نشان خدمتی
duty status وضعیت خدمتی
service records پروندههای خدمتی
equipment logbook دفترچه خدمتی تجهیزات
service number شماره خدمتی پرسنل
servicae life عمر خدمتی وسایل
nonpay status حالت انتظار خدمتی
fitness report گزارش ارزیابی از نحوه خدمتی
annual efficiency index شاخص کارایی سالانه خدمتی
annual average score میانگین نمره سالیانه تعرفه خدمتی
supererogation زیاده روی درکار خوش خدمتی
our offer to render a service حاضر شدن ما برای اینکه خدمتی بکنیم
prestation خدمتی که درزمان پیشین دربرابرمالیات انجام می دادند
short timer پرسنلی که عمر خدمتی کوتاهی از انها مانده و به سن بازنشستگی نزدیک هستند
eye service خدمتی که فقط هنگام موافبت خوب انجام داده میشود نگاه عاشقانه
competence صلاحیت
competency صلاحیت
capacities صلاحیت
competent ذی صلاحیت
formidableness صلاحیت
authority صلاحیت
qualifications صلاحیت
qualifying صلاحیت
expertise صلاحیت
competence صلاحیت
clearance صلاحیت
capacity صلاحیت
jurisdiction صلاحیت
qualification صلاحیت
skill صلاحیت
capability صلاحیت
credential صلاحیت
competent با صلاحیت
qualification صلاحیت
capability صلاحیت قابلیت
incompetently با عدم صلاحیت
incompetence عدم صلاحیت
incapacitating عدم صلاحیت
disqualification سلب صلاحیت
incapacitates عدم صلاحیت
incapacitation سلب صلاحیت
incompetent فاقد صلاحیت
capacities صلاحیت توانایی
qualifying examination امتحان صلاحیت
incompetency عدم صلاحیت
disabilities عدم صلاحیت
disability عدم صلاحیت
qualifying certificate گواهی صلاحیت
incapacitate عدم صلاحیت
inexpediency عدم صلاحیت
inexpedience عدم صلاحیت
fitness صلاحیت شایستگی
competently باداشتن صلاحیت
incapacity عدم صلاحیت
incapacitated عدم صلاحیت
capacity صلاحیت توانایی
it lies beyond his competence در صلاحیت او نیست
ability لیاقت صلاحیت
disqualifications سلب صلاحیت
competency صلاحیت لیاقت
relative jurisdiction صلاحیت نسبی
competent صلاحیت دار
competency of courts صلاحیت دادگاهها
competence clause شرط صلاحیت
It is not within his competence. در صلاحیت اونیست
legal capacity صلاحیت قانونی
jurisdiction of the court صلاحیت دادگاه
jurisdication صلاحیت حاکمیت
unmeet فاقد صلاحیت
intestable فاقد صلاحیت
competency of courts صلاحیت محاکم
abilities لیاقت صلاحیت
active status وضعیت خدمتی پرسنل کادرارتش وضعیت فعال
silver star نشان ستاره نقره یا عالیترین نشان خدمتی
ablest دارای صلاحیت قانونی
circuit حوزه صلاحیت دادگاه
abler دارای صلاحیت قانونی
sufficient شایسته صلاحیت دار
ablest بااستعداد صلاحیت دار
abler بااستعداد صلاحیت دار
qualified صلاحیت دار ماهر
able دارای صلاحیت قانونی
able با استعداد صلاحیت دار
circuits حوزه صلاحیت دادگاه
adequate صلاحیت دار بسنده
airworthiness directive دستورالعمل صلاحیت پرواز
airworthiness certificate گواهینامه صلاحیت پرواز
by fits and starts مقتضی صلاحیت دار
non ability ناشایستگی عدم صلاحیت
principal of domestic jurisdiction اصل صلاحیت ملی
authority مقام صلاحیت دار
airworthiness دارای صلاحیت پرواز
security cognizance شناخت ازنظر صلاحیت
deed of assignment مدرک صلاحیت قانونی
airworthy دارای صلاحیت پرواز
venues حوزه صلاحیت دادگاه
venue حوزه صلاحیت دادگاه
competant judicial authority مقامات صلاحیت دار قضائی
omnicompetent دارای صلاحیت در همه چیز
letters testamentary حکم یا خطاب دادگاه ذی صلاحیت
probation ازمایش حسن رفتاروازمایش صلاحیت
probational ازمایش حسن رفتاروازمایش صلاحیت
i. for doing any thing عدم صلاحیت در همه کارها
statement of service خلاصه وضعیت خدمتی وضعیت خدمت
panels نقاشی بروی تخته نقوش حاشیه دارکتاب اعضای هیئت منصفه فهرست هیئت یاعدهای که برای انجام خدمتی اماده اند
panel نقاشی بروی تخته نقوش حاشیه دارکتاب اعضای هیئت منصفه فهرست هیئت یاعدهای که برای انجام خدمتی اماده اند
lay off اخراج
rustication اخراج
firing اخراج
expulsion اخراج
banishment اخراج
extrusion اخراج
evacuation اخراج
out lawry اخراج
exclusion اخراج
eviction اخراج
ouster اخراج
evictions اخراج
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com