Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (20 milliseconds)
English
Persian
policies
اداره یاحکومت کردن
policy
اداره یاحکومت کردن
Other Matches
rule
نظامات حکمرانی یاحکومت کردن
lese majeste
خیانت یاتوط ئه علیه مقام سلطنت یاحکومت
lese majesty
خیانت یاتوط ئه علیه مقام سلطنت یاحکومت
yamen
اداره یا مقام رسمی مندرین یا کارمند دارای رتبه اداره دولتی
to register
[with a body]
اسم نویسی کردن
[خود را معرفی کردن]
[در اداره ای]
[اصطلاح رسمی]
totalitarianize
تبدیل بحکومت یکه تاز کردن بصورت حکومت مطلقه واستبدادی اداره کردن
officiating
اداره کردن
conducts
اداره کردن
conducting
اداره کردن
maintain
اداره کردن
conducted
اداره کردن
administered
:اداره کردن
mishandles
بد اداره کردن
officiate
اداره کردن
administering
:اداره کردن
rule
اداره کردن
mismanaging
بد اداره کردن
mismanages
بد اداره کردن
officiated
اداره کردن
mismanaged
بد اداره کردن
mismanage
بد اداره کردن
administers
:اداره کردن
conduct
اداره کردن
mans
اداره کردن
runs
اداره کردن
administration
اداره کردن
stage-managed
اداره کردن
stage-manage
اداره کردن
administrations
اداره کردن
stage manage
اداره کردن
manage
اداره کردن
maladminister
بد اداره کردن
managing
اداره کردن
manages
اداره کردن
stage-managing
اداره کردن
aminister
اداره کردن
mishandle
بد اداره کردن
mishandled
بد اداره کردن
helms
اداره کردن
helm
اداره کردن
manage
اداره کردن
mishandling
بد اداره کردن
misgovern
بد اداره کردن
managed
اداره کردن
wielding
اداره کردن
operated
اداره کردن
gestion
اداره کردن
directs
اداره کردن
directed
اداره کردن
wield
اداره کردن
stage-manages
اداره کردن
operates
اداره کردن
wielded
اداره کردن
administer
اداره کردن
operate
اداره کردن
man
اداره کردن
officiates
اداره کردن
wields
اداره کردن
run
اداره کردن
direct
اداره کردن
steers
حکومت اداره کردن
manageable
قابل اداره کردن
steered
حکومت اداره کردن
steer
حکومت اداره کردن
manhandled
باخشونت اداره کردن
personnel management
اداره کردن پرسنلی
manhandling
باخشونت اداره کردن
manhandles
باخشونت اداره کردن
manhandle
باخشونت اداره کردن
to give somebody the runaround
<idiom>
کسی را سر به سر کردن
[در اداره ای]
scotland yard
اداره مرکزی جدیدی برای شهربانی لندن در کناررود تایمز بنا شده است اداره جنایی که نام اختصاری ان cid میباشد نیز جزء این سازمان است
directing
اداره کردن روانه کردن وسایل
superintends
ریاست یا نظارت کردن بر اداره کردن
superintending
ریاست یا نظارت کردن بر اداره کردن
superintended
ریاست یا نظارت کردن بر اداره کردن
engineers
اداره کردن طرح کردن و ساختن
superintend
ریاست یا نظارت کردن بر اداره کردن
engineered
اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineer
اداره کردن طرح کردن و ساختن
hunted
اداره کردن تازیها در شکار
hunt
اداره کردن تازیها در شکار
operate
اداره کردن راه انداختن
hunts
اداره کردن تازیها در شکار
maladminister
بطور سوء اداره کردن
conducts
اداره کردن کشیده شدن
conduct
اداره کردن کشیده شدن
conducted
اداره کردن کشیده شدن
operates
اداره کردن راه انداختن
operated
اداره کردن راه انداختن
conducting
اداره کردن کشیده شدن
policed
بوسیله پلیس اداره وکنترل کردن
policed
مامورین شهربانی با پلیس اداره کردن
police
بوسیله پلیس اداره وکنترل کردن
polices
بوسیله پلیس اداره وکنترل کردن
police
مامورین شهربانی با پلیس اداره کردن
polices
مامورین شهربانی با پلیس اداره کردن
handle
اداره کردن بازی مددکاری بوکسور
handles
اداره کردن بازی مددکاری بوکسور
natarize
دفتر اسناد رسمی را اداره کردن
officiates
بعنوان داور مسابقات را اداره کردن
officiated
بعنوان داور مسابقات را اداره کردن
to blunder away
بواسطه سوء اداره تلف کردن
parochiality
اداره کردن اموریک بخش یابلوک
Its no joke running a factory .
اداره کردن یک کارخانه شوخی نیست
officiate
بعنوان داور مسابقات را اداره کردن
to carry oneself
خودرا اداره کردن یابوضعی دراوردن
officiating
بعنوان داور مسابقات را اداره کردن
regie
اداره کردن مالیات مستقیم توسطخود دولت
sponsors
سرپرستی کردن اداره کننده تمرین کفیل خرج
sponsor
سرپرستی کردن اداره کننده تمرین کفیل خرج
to shoot oneself in the foot
<idiom>
بد اداره کردن
[چیزی مربوط به خود شخص]
[اصطلاح]
sponsoring
سرپرستی کردن اداره کننده تمرین کفیل خرج
To conduct a meeting in an orderly manner.
جلسه ای رابا نظم وتر تیب اداره کردن
presiding
اداره کردن هدایت کردن
presides
اداره کردن هدایت کردن
presided
اداره کردن هدایت کردن
preside
اداره کردن هدایت کردن
moderate
اداره کردن تعدیل کردن
manipulated
اداره کردن دستکاری کردن
directs
اداره کردن هدایت کردن
directed
اداره کردن هدایت کردن
moderates
اداره کردن تعدیل کردن
moderating
اداره کردن تعدیل کردن
moderated
اداره کردن تعدیل کردن
manipulates
اداره کردن دستکاری کردن
manipulate
اداره کردن دستکاری کردن
keep
اداره کردن محافظت کردن
keeps
اداره کردن محافظت کردن
executing
اداره کردن قانونی کردن
executes
اداره کردن قانونی کردن
executed
اداره کردن قانونی کردن
execute
اداره کردن قانونی کردن
direct
اداره کردن هدایت کردن
chairmen
ریاست کردن اداره کردن
chairman
ریاست کردن اداره کردن
headquarters
اداره کل اداره مرکزی
to register with the police
نشانی خود را در اداره پلیس ثبت کردن
[نقل منزل]
personnel
کارمندان مجموعه کارمندان یک اداره اداره کارگزینی
maladmidistration
سو اداره
department
اداره
directorates
اداره
gestion
اداره
departments
اداره
cutchery
اداره
directorate
اداره
operation
اداره
helms
اداره
handling
اداره
workplaces
اداره
workplace
اداره
helm
اداره
cutcherry
اداره
office
اداره
managements
اداره
bureaus
اداره
service
اداره
serviced
اداره
prefecture
اداره
management
اداره
offices
اداره
bureau
اداره
prefecture
اداره ریاست
head office
اداره مرکزی
public health pepartment
اداره بهداری
financial agency
اداره دارایی
government house
اداره حکومتی
proconsulate
سمت یا اداره
household art
فن اداره خانه
headquarters
اداره کل شهربانی
office manager
رئیس اداره
financial agency
اداره مالیه
the police headquaters
اداره کل شهربانی
paperless office
اداره بی کاغذ
record office
اداره بایگانی کل
strategies
فن اداره جنگ
the relevant office
اداره مسیول
misruled
سوء اداره
full command
اداره کامل
police headquarters
اداره کل شهربانی
porotocol department
اداره تشریفات
customs
اداره گمرک
government office
اداره دولتی
misrule
سوء اداره
housekeeping
اداره منزل
strategy
فن اداره جنگ
misrules
سوء اداره
mismanagement
سوء اداره
penology
اداره زندان
security
اداره امنیت
gerent
اداره کننده
tobacco department
اداره دخانیات
finance office
اداره دارایی
misruling
سوء اداره
financial a
اداره مالیه
administration of estate
اداره ترکه
audit office
اداره حسابرسی
department
بخش اداره
department of publications
اداره انطباعات
Department of labor
[American English]
اداره کار
criminal investigation department
اداره اگاهی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com