English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (40 milliseconds)
English Persian
hurt اذیت کردن صدمه زدن اسیب
hurting اذیت کردن صدمه زدن اسیب
hurts اذیت کردن صدمه زدن اسیب
Other Matches
injures اذیت کردن صدمه زدن
injuring اذیت کردن صدمه زدن
injure اذیت کردن صدمه زدن
hurt صدمه اذیت
hurts صدمه اذیت
hurting صدمه اذیت
mar صدمه زدن اسیب
marring صدمه زدن اسیب
marred صدمه زدن اسیب
pathologist پزشک ویژه گیر اسیب شناسی اسیب شناس
pathologists پزشک ویژه گیر اسیب شناسی اسیب شناس
chivying اذیت کردن
chivvying اذیت کردن
chivvies اذیت کردن
chivvied اذیت کردن
chivies اذیت کردن
chivvy اذیت کردن
chivied اذیت کردن
harms اذیت کردن
harmed اذیت کردن
persecute اذیت کردن
persecuted اذیت کردن
hurts اذیت کردن
hurting اذیت کردن
chive اذیت کردن .
hurt اذیت کردن
offends اذیت کردن
offended اذیت کردن
offend اذیت کردن
bedevils اذیت کردن
bedevilling اذیت کردن
bedevilled اذیت کردن
bedevil اذیت کردن
persecuting اذیت کردن
persecutes اذیت کردن
chew out اذیت کردن
worry اذیت کردن
hassles اذیت کردن
nuisance اذیت کردن
hassling اذیت کردن
hassled اذیت کردن
hassle اذیت کردن
annoyance اذیت کردن
to get on ones nerves اذیت کردن
pester اذیت کردن
pesters اذیت کردن
pestering اذیت کردن
nuisances اذیت کردن
worries اذیت کردن
harming اذیت کردن
hock اذیت کردن
harm اذیت کردن
pestered اذیت کردن
ratten بوسیله دزدیدن یا خراب کردن افزارش اذیت کردن
miscarrying صدمه دیدن اشتباه کردن
miscarries صدمه دیدن اشتباه کردن
miscarry صدمه دیدن اشتباه کردن
needled اذیت کردن عقربه
annoys رنجاندن اذیت کردن
annoyed رنجاندن اذیت کردن
needle اذیت کردن عقربه
needles اذیت کردن عقربه
grinds ساییدن اذیت کردن
needling اذیت کردن عقربه
annoy رنجاندن اذیت کردن
grind ساییدن اذیت کردن
harass به ستوه اوردن اذیت کردن
indemnify لطمه زدن به اذیت کردن
harasses به ستوه اوردن اذیت کردن
tease اذیت کردن کسی را دست انداختن
teases اذیت کردن کسی را دست انداختن
teased اذیت کردن کسی را دست انداختن
touse اذیت کردن اندامهای کسی را کشیدن
teaze اذیت کردن کسی را دست انداختن
blemished اسیب زدن لکه دار کردن
blemishing اسیب زدن لکه دار کردن
blemishes اسیب زدن لکه دار کردن
badgers اذیت کردن ازار کردن
harasses عاجز کردن اذیت کردن
harass عاجز کردن اذیت کردن
grieve اذیت کردن اندوهگین کردن
grieves اذیت کردن اندوهگین کردن
grieving اذیت کردن اندوهگین کردن
badger اذیت کردن ازار کردن
badgering اذیت کردن ازار کردن
badgered اذیت کردن ازار کردن
blows صدمه
indemnities صدمه
harms صدمه
harmed صدمه
blow صدمه
harming صدمه
maims صدمه
scathe صدمه
harm صدمه
maiming صدمه
maimed صدمه
maim صدمه
harmfulness صدمه
hurtless بی صدمه
injuriousness صدمه
injury صدمه
indemnity صدمه
hurts صدمه
scot free بی صدمه
shocks صدمه
scot-free بی صدمه
hurt صدمه
concussion صدمه
hurting صدمه
torts صدمه
tort صدمه
shock صدمه
shocked صدمه
casualty صدمه
casualties صدمه
hardships صدمه
hardship صدمه
displeasure صدمه
hurtfulness مضرت صدمه
maul صدمه زدن
mauled صدمه زدن
shocked صدمه ضربت
offend صدمه زدن
offended صدمه زدن
shocks صدمه ضربت
offends صدمه زدن
harming صدمه زدن
harmed صدمه زدن
disservice صدمه بدخدمتی
scathe صدمه زدن
occupational hazard صدمه شغلی
harm صدمه زدن
occupational hazards صدمه شغلی
damage صدمه دیدن
harms صدمه زدن
concussion تصادم صدمه
unscathed صدمه ندیده
lay hands on someone <idiom> صدمه زدن
harmlessly بدون صدمه
mauling صدمه زدن
safes صدمه نخورده
safer صدمه نخورده
safe صدمه نخورده
concuss صدمه زدن
safest صدمه نخورده
bodily harm صدمه جسمانی
shock صدمه ضربت
damnify صدمه زدن
intact صدمه ندیده
mauls صدمه زدن
endamage صدمه زدن
inconveniences اذیت
inconveniencing اذیت
mischievousness اذیت
harmed اذیت
frets اذیت
aggro اذیت
nuisance اذیت
nuisances اذیت
teased اذیت
injury اذیت
fret اذیت
harassment اذیت
inconvenienced اذیت
persecution اذیت
inconvenience اذیت
teaze اذیت
teases اذیت
harms اذیت
harm اذیت
harming اذیت
vexations اذیت
annoyance اذیت
tease اذیت
hurtless بی اذیت
vexation اذیت
devilment [British E] اذیت
injured parties طرف صدمه دیده
injured party طرف صدمه دیده
conserves از صدمه محفوظ داشتن
conserving از صدمه محفوظ داشتن
conserve از صدمه محفوظ داشتن
conserved از صدمه محفوظ داشتن
damage صدمه دیدن ازون
hindrance اذیت ازار
teasers اذیت کننده
hindrances اذیت ازار
i hurt my self اذیت شدم
harmlessly بطوربی اذیت
onery اذیت کننده
get hurt اذیت شدن
teaser اذیت کننده
to get hurt اذیت شدن
ornery اذیت کننده
persecutor اذیت کننده
ornary اذیت کننده
mischief اذیت شیطنت
persecutors اذیت کننده
nipped صدمه زدن دردناک بودن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com