Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (41 milliseconds)
English
Persian
valuate
ارزش چیزی رامعین کردن ارزیابی کردن
Other Matches
to reason out something
چیزی رامعین کردن
evaluated
چیزی رامعین کردن
evaluates
چیزی رامعین کردن
evaluating
چیزی رامعین کردن
evaluate
چیزی رامعین کردن
times
دفعه وقت چیزی رامعین کردن
preform
قبلا شکل چیزی رامعین کردن
timed
دفعه وقت چیزی رامعین کردن
time
دفعه وقت چیزی رامعین کردن
objectify
خاصیت و ماهیت چیزی رامعین کردن
overrate
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrated
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrates
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrating
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
dispose
ترتیب کارها رامعین کردن
rates
ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
rate
ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
to watch something
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
rate
مشمول مالیات کردن ارزیابی کردن
rates
مشمول مالیات کردن ارزیابی کردن
to stop somebody or something
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
bolt
[examine]
ارزیابی کردن
survey
ارزیابی کردن
survey
ارزیابی کردن
scrutinize
ارزیابی کردن
look into
ارزیابی کردن
investigate
ارزیابی کردن
surveyed
ارزیابی کردن
enquire into
ارزیابی کردن
assess
ارزیابی کردن
inspect
ارزیابی کردن
explore
ارزیابی کردن
assessed
ارزیابی کردن
assay
ارزیابی کردن
examine
ارزیابی کردن
surveys
ارزیابی کردن
determine
ارزیابی کردن
analyze
[American]
ارزیابی کردن
analyse
[British]
ارزیابی کردن
make an evaluation
ارزیابی کردن
evaluate
ارزیابی کردن
rates
ارزیابی کردن
rate
ارزیابی کردن
check
ارزیابی کردن
study
ارزیابی کردن
dissect
[analyse]
ارزیابی کردن
appraise
ارزیابی کردن
appraises
ارزیابی کردن
evaluated
ارزیابی کردن
evaluate
ارزیابی کردن
appraised
ارزیابی کردن
evaluates
ارزیابی کردن
assessing
ارزیابی کردن
appraising
ارزیابی کردن
assesses
ارزیابی کردن
evaluating
ارزیابی کردن
extensions
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extension
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
to regard something as something
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
to see something as something
[ to construe something to be something]
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
lay hands upon something
جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
appraisal
تقویم ارزیابی کردن
aims
ارزیابی کردن شمردن
appraisals
تقویم ارزیابی کردن
aim
ارزیابی کردن شمردن
aimed
ارزیابی کردن شمردن
reappraising
دوباره ارزیابی کردن
reappraise
دوباره ارزیابی کردن
assesses
جریمه کردن ارزیابی
revalue
دوباره ارزیابی کردن
revalued
دوباره ارزیابی کردن
revalues
دوباره ارزیابی کردن
assessing
جریمه کردن ارزیابی
revaluing
دوباره ارزیابی کردن
assess
جریمه کردن ارزیابی
reappraised
دوباره ارزیابی کردن
assessed
جریمه کردن ارزیابی
rate
سرعت ارزیابی کردن
rates
سرعت ارزیابی کردن
reappraises
دوباره ارزیابی کردن
to depict somebody or something
[as something]
کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن
[وصف کردن]
[شرح دادن ]
[نمایش دادن]
to portray somebody
[something]
نمایش دادن کسی یا چیزی
[رل کسی یا چیزی را بازی کردن]
[کسی یا چیزی را مجسم کردن]
estimating
تخمین زدن ارزیابی کردن
evaluations
ارزیابی کردن تقویم اخبار
evaluation
ارزیابی کردن تقویم اخبار
estimated
تخمین زدن ارزیابی کردن
estimate
تخمین زدن ارزیابی کردن
estimates
تخمین زدن ارزیابی کردن
to scramble for something
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
rectify
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectifies
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectified
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
sleep on it
<idiom>
به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
downgrade
کم ارزش کردن
belittles
کم ارزش کردن
debunks
کم ارزش کردن
belittling
کم ارزش کردن
debunk
کم ارزش کردن
downgrading
کم ارزش کردن
debunked
کم ارزش کردن
debunking
کم ارزش کردن
disvalue
بی ارزش کردن
downgraded
کم ارزش کردن
belittle
کم ارزش کردن
downgrades
کم ارزش کردن
belittled
کم ارزش کردن
a mere nothing
هیچ
[اهمیت یا ارزش چیزی ]
two cents
<idiom>
تقریبا هیچ ،چیزی بی ارزش
play down
<idiom>
ارزش چیزی را پایین آوردن
void
بی ارزش باطل کردن
extenuate
کم ارزش قلمداد کردن
abase
تحقیرنمودن کم ارزش کردن
to belittle oneself
خود را کم ارزش کردن
abasing
تحقیرنمودن کم ارزش کردن
abases
تحقیرنمودن کم ارزش کردن
a mere nothing
هیچ و پوچ
[اهمیت یا ارزش چیزی ]
actualization
تبدیل به ارزش حال کردن
There is more to it than meets the eye.
ارزش
[و یا حقایق]
پنهان در مورد چیزی وجود دارد.
accrual
افزایش تدریجی مقدار یا ارزش چیزی بخصوص پول
to appreciate something
قدر چیزی را دانستن
[سپاسگذار بودن]
[قدردانی کردن برای چیزی]
modifying
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modify
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
blather
حرف بی ارزش زدن صحبت بی معنی کردن
covets
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
coveting
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covet
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
correction
صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
denounced
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounce
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounces
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denouncing
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
to mind somebody
[something]
اعتنا کردن به کسی
[چیزی]
[فکر کسی یا چیزی را کردن]
flavorings
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavoring
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavourings
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavouring
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
lyophilization
خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
prejudges
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudging
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudge
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
to prescribe something
[legal provision]
چیزی را تعیین کردن
[تجویز کردن]
[ماده قانونی]
[حقوق]
prejudged
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
think nothing of something
<idiom>
فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
to tarnish something
[image, status, reputation, ...]
چیزی را بد نام کردن
[آسیب زدن]
[خسارت وارد کردن]
[خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
set loose
<idiom>
رها کردن چیزی که تو گفته بودی ،آزاد کردن
to pirate something
چیزی را غیر قانونی چاپ کردن
[دو نسخه ای کردن]
to pull off something
[contract, job etc.]
چیزی را تهیه کردن
[تامین کردن]
[شغلی یا قراردادی]
premeditate
قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
refer
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
refers
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
fraise
نرده دار کردن دهانه چیزی را گشادتر کردن
referred
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
fixes
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fix
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
quantified
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
cession
صرفنظر کردن از چیزی وواگذار کردن ان واگذاری
quantifying
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
to throw light upon
روشن کردن کمک بتوضیح چیزی کردن
quantify
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantifies
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
to instigate something
چیزی را برانگیختن
[اغوا کردن ]
[وادار کردن ]
to give up
[to waste]
something
ول کردن چیزی
[کنترل یا هدایت چیزی]
see about (something)
<idiom>
دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
mind
فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
minding
فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
references
توجه کردن یا کار کردن با چیزی
to beg for a thing
چیزی راخواهش کردن یاگدایی کردن
minds
فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
reference
توجه کردن یا کار کردن با چیزی
beck
باسرتصدیق کردن یاحالی کردن چیزی
briefest
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
briefer
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
briefed
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
brief
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
telemetering
ارزیابی کردن موشکها مسافت سنجی کردن مسافت سنجی
quantize
با تئوری و فرمول صفات وکیفیت چیزی را تعیین کردن نیرو را با فرمول اندازه گیری کردن
book value
ارزش هر شیی برحسب انچه دردفترحساب نشان داده شود ارزش سهام طبق دفاتر
snow line
خطی که حدبرف همیشگی رامعین میکند
cash in
<idiom>
تبدیل به پول کردن ،خرد کردن چیزی برای پول
to total something up
چیزی را جمع کردن
[سرجمع کردن]
[جمع زدن]
[ریاضی]
to add something
[up or together]
چیزی را جمع کردن
[سرجمع کردن]
[جمع زدن]
[ریاضی]
to sum something up
چیزی را جمع کردن
[سرجمع کردن]
[جمع زدن]
[ریاضی]
gauger
کسیکه گنجایش چلیک وغیره رامعین میکند
ad valorem
به نسبت ارزش کالا براساس ارزش
neoclassical theory of value
تئوری ارزش نئوکلاسیک .براساس این نظریه ارزش یک کالا براثر تداخل عرضه وتقاضا برای کالای مورد نظربدست می اید
to throw something overboard
چیزی را ول کردن
fill
پر کردن چیزی
to reason out something
چیزی را حل کردن
to work out something
چیزی را حل کردن
defrosts
یخ چیزی را اب کردن
defrost
یخ چیزی را اب کردن
defrosted
یخ چیزی را اب کردن
defrosting
یخ چیزی را اب کردن
make something do
با چیزی تا کردن
deduct
کم کردن چیزی از کل
deducted
کم کردن چیزی از کل
fills
پر کردن چیزی
deducting
کم کردن چیزی از کل
to cut something
چیزی را کم کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com