English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (50 milliseconds)
English Persian
disincorporate ازامتیازات اصنافی یاشخصیت حقوقی محروم کردن
Other Matches
he has the p of forgiving بخشیدن ازامتیازات وحقوق ویژه اوست
it is his p to forgive بخشیدن ازامتیازات وحقوق ویژه اوست
dis- محروم کردن
deprive محروم کردن
deprives محروم کردن
depriving محروم کردن
abdicating محروم کردن
abdicates محروم کردن
abdicated محروم کردن
abdicate محروم کردن
strip محروم کردن از
to cut off محروم کردن
cut off محروم کردن
exclude محروم کردن
bereave محروم کردن
excludes محروم کردن
devest محروم کردن
lock out تحریم کردن مستخدمین رااز مزایای استخدامی محروم کردن
aristocracy حکومت اشراف که اشرافیت ایشان ممکن است ازامتیازات مالی یا نظامی یااجتماعی و تربیتی خاص باشد
aristocracies حکومت اشراف که اشرافیت ایشان ممکن است ازامتیازات مالی یا نظامی یااجتماعی و تربیتی خاص باشد
rattening محروم کردن کارگر فنی ازابزار کارش به منظورمجبور کردن او به پیوستن به اتحادیه کارگری
To tantalize someone . To keep someoneguessing . دل کسی را آب کردن (سردواندن ،امیدوار وسپس محروم کردن )
disbarment محروم کردن از حق وکالت دادگستری ممنوع الوکاله کردن
cut off with a shilling از ارث محروم کردن
disinherit از ارث محروم کردن
unsight از دیدن محروم کردن
dispossess محروم کردن دورکردن
disinheriting از ارث محروم کردن
unvoice محروم از صدا کردن
dispossess از تصرف محروم کردن
dispossessing محروم کردن دورکردن
dispossesses محروم کردن دورکردن
dispossessed محروم کردن دورکردن
dispossessing از تصرف محروم کردن
disinherits از ارث محروم کردن
dispossessed از تصرف محروم کردن
dispossesses از تصرف محروم کردن
incorporates جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
incorporating جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
incorporate جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
disendow از عطیه محروم کردن نبخشیدن
disbar از شغل وکالت محروم کردن
deprive the heirs of inheritance وراث را از ارث محروم کردن
ostracising از حقوق اجتماعی محروم کردن
disestablished کلیسا را از ازادی محروم کردن
To cut somebody out of a wI'll. کسی را از ارث محروم کردن
disestablishing کلیسا را از ازادی محروم کردن
ostracised از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracises از حقوق اجتماعی محروم کردن
disestablish کلیسا را از ازادی محروم کردن
ostracize از حقوق اجتماعی محروم کردن
unseated محروم کردن نماینده از کرسی
unseats محروم کردن نماینده از کرسی
ostracizing از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracism محروم کردن از حقوق اجتماعی
unseating محروم کردن نماینده از کرسی
ostracizes از حقوق اجتماعی محروم کردن
unseat محروم کردن نماینده از کرسی
unsex از خواص جنسی محروم کردن
attaint مقصر دانستن محروم کردن
ostracized از حقوق اجتماعی محروم کردن
mayhen ازوسیله دفاع محروم کردن
disestablishes کلیسا را از ازادی محروم کردن
disfranchise از حق رای یا انتخاب محروم کردن
declass کسی راازطبقه اجتماعی محروم کردن
ostracising ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracizes ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracizing ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracize ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracized ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracises ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracised ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
dispossesses ازتصرف محروم کردن بی بهره کردن
dispossessing ازتصرف محروم کردن بی بهره کردن
dispossess ازتصرف محروم کردن بی بهره کردن
dispossessed ازتصرف محروم کردن بی بهره کردن
tantalised وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalizes وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalises وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalize وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalized وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
incorporate شخصیت حقوقی دادن دارای شخصیت حقوقی
incorporates شخصیت حقوقی دادن دارای شخصیت حقوقی
incorporating شخصیت حقوقی دادن دارای شخصیت حقوقی
deprives محروم کردن معزول کردن
depriving محروم کردن معزول کردن
deprive محروم کردن معزول کردن
interdict قدغن کردن محروم کردن
curtail محروم کردن قطع کردن
disappoint ناکام کردن محروم کردن
disappoints ناکام کردن محروم کردن
geld بی تخمدان کردن محروم کردن
divested محروم کردن عاری کردن
divesting محروم کردن عاری کردن
divests محروم کردن عاری کردن
divest محروم کردن عاری کردن
evacuating ترک کردن محروم کردن
foreclosing محروم کردن سلب کردن
curtails محروم کردن قطع کردن
foreclose محروم کردن سلب کردن
curtailing محروم کردن قطع کردن
foreclosed محروم کردن سلب کردن
curtailed محروم کردن قطع کردن
evacuate ترک کردن محروم کردن
cut off قطع کردن محروم کردن
evacuated ترک کردن محروم کردن
evacuates ترک کردن محروم کردن
forecloses محروم کردن سلب کردن
thefts بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
theft بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
denationalizing از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalized از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalising از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalises از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalised از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizes از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalize از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
judge advocate general رئیس دادرسی ارتش مشاور حقوقی وزارت جنگ یا وزارت دفاع مشاور حقوقی ارتش
class b allotment کسورات سهمیه قرضه حقوقی کسورات سهام قرضه حقوقی
disadvantaged محروم
deprived محروم
bereaved محروم
sans محروم از
cold turkey محروم
blighted محروم
have not nations ملل محروم
to be defected محروم شدن
lower class طبقه محروم
subclass طبقه محروم
underclass طبقه محروم
exclusion محروم سازی
excludable محروم کردنی
underclass طبقهی محروم
disadvantaged children کودکان محروم
deprivable محروم کردنی
choiceless محروم از حق انتخاب
disinherited محروم ازارث
de jure حقوقی
soundex code کد حقوقی
juridical حقوقی
jural حقوقی
legal حقوقی
disseisin محروم شدگی ازتصرف
unhouseled محروم از عشاء ربانی
inalienable محروم نشدنی لایتجزا
estopel امرخاصی محروم شود
dispossessor ازتصرف محروم کننده
pay voucher حواله حقوقی
legal department اداره حقوقی
soundex code کد حقوقی پرسنلی
legal advisor مشاور حقوقی
pay grade ضریب حقوقی
medicolegal پزشکی- حقوقی
Legal Advisor مشاور حقوقی
legal counsel مشاور حقوقی
solicitor مشاور حقوقی
civil داخلی حقوقی
jurisprudence علم حقوقی
civil proceedings اقدامات حقوقی
legal responsibility مسئوولیت حقوقی
legal personality شخصیت حقوقی
juridical person شخص حقوقی
corporate body شخص حقوقی
legal person شخص حقوقی
legal fiction تصور حقوقی
legal entity شخص حقوقی
law agent نماینده حقوقی
legal مشروع حقوقی
juridical personality شخصیت حقوقی
juridically از لحاظ حقوقی
artificial persons اشخاص حقوقی
juristically از لحاظ حقوقی
law term اصطلاح حقوقی
jeopardy گرفتاری حقوقی
legal committee کمیته حقوقی
pay voucher سند حقوقی
commentary تفسیر حقوقی
legal adviser مشاور حقوقی
solicitors مشاور حقوقی
commentaries تفسیر حقوقی
To be deprived of something . از چیزی محروم شدن ( ماندن )
dehumanising از خصائص انسانی محروم شدن
privation محروم سازی تعلیق مقام
underprivileged محروم از مزایای اجتماعی واقتصادی
dehumanises از خصائص انسانی محروم شدن
dehumanizes از خصائص انسانی محروم شدن
dehumanized از خصائص انسانی محروم شدن
dehumanize از خصائص انسانی محروم شدن
dehumanised از خصائص انسانی محروم شدن
infamous محروم از حقوق مدنی ترذیلی
privations محروم سازی تعلیق مقام
dehumanizing از خصائص انسانی محروم شدن
culpable <adj.> سزاوار کیفر [حقوقی]
chargeable <adj.> سزاوار کیفر [حقوقی]
indictable <adj.> سزاوار کیفر [حقوقی]
chargeable <adj.> مستوجب مجازات [حقوقی]
actionable <adj.> مستوجب مجازات [حقوقی]
corporate دارای شخصیت حقوقی
punishable <adj.> سزاوار کیفر [حقوقی]
penal <adj.> سزاوار کیفر [حقوقی]
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com