English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English Persian
debaueh ازراه درکردن گمراه کردن
Other Matches
to touch off درکردن خالی کردن
To fire a shot تیر انداختن ( درکردن ، شلیک کردن )
long distance ازراه دور تلفن کردن
gnosticize ازراه عرفان تشریح کردن
long-distance ازراه دور تلفن کردن
lead astray گمراه کردن
inveigling گمراه کردن
inveigles گمراه کردن
inveigled گمراه کردن
inveigle گمراه کردن
misdirects گمراه کردن
misdirecting گمراه کردن
misdirected گمراه کردن
misdirect گمراه کردن
misleads گمراه کردن
mislead گمراه کردن
seduce گمراه کردن
misinforming گمراه کردن
to lead astray گمراه کردن
to lead a گمراه کردن
to put off the scent گمراه کردن
misinformed گمراه کردن
misguide گمراه کردن
misinform گمراه کردن
misled گمراه کردن
to lead up the garden گمراه کردن
seducing گمراه کردن
seduces گمراه کردن
seduced گمراه کردن
misinforms گمراه کردن
inveigled گمراه کردن وبردن
baffled گیج یا گمراه کردن
inveigle گمراه کردن وبردن
baffling گیج یا گمراه کردن
baffles گیج یا گمراه کردن
baffle گیج یا گمراه کردن
inveigles گمراه کردن وبردن
inveigling گمراه کردن وبردن
jape گمراه کردن جماع کردن
volleyed شلیک کردن بصورت شلیک درکردن
volley شلیک کردن بصورت شلیک درکردن
volleying شلیک کردن بصورت شلیک درکردن
volleys شلیک کردن بصورت شلیک درکردن
to fire off درکردن
discharge درکردن
shoot درکردن
discharges درکردن
shoots درکردن
to explain away درکردن
set off درکردن
loosest رهاکردن درکردن
looser رهاکردن درکردن
loose رهاکردن درکردن
poops تفنگ درکردن
to stretch one's legs <idiom> خستگی درکردن
pistols تپانچه درکردن
poop تفنگ درکردن
pistol تپانچه درکردن
bluffs حریف را از میدان درکردن
To swallow an insult . To gloss over. زیر سبیل درکردن
squib کنایه فشفشه درکردن
intent on doing anything مصمم درکردن کاری
squibs کنایه فشفشه درکردن
bluffing حریف را از میدان درکردن
bluffed حریف را از میدان درکردن
bluff حریف را از میدان درکردن
pervertible ازراه در رو
demonstratively ازراه اثبات
diagnostically ازراه تشخیص
intuitively ازراه انتقال
exegetically ازراه تفسیر
interposingly ازراه مداخله
catechist ازراه پرسش
paraphrastically ازراه تفسیر
conjugally ازراه زناشویی
by courtesy ازراه التفات
intuitively ازراه کشف
inferentially ازراه استنباط
inquiringly ازراه استفسار
by ear ازراه گوش
inquiringly ازراه بازجویی
intuitively ازراه برهانی
heretically ازراه رفض
foully ازراه خیانت
gymnastically ازراه ورزش
interrogatively ازراه پرسش
offensively ازراه تهاجم
controversially ازراه مباحثه
encouragingly ازراه تشویق
posteriori ازراه استقرار
by sea ازراه دریا
by indirection ازراه تقلب
introspectively ازراه خودنگری
algebraically ازراه جبر
hieroglyphically ازراه تصویرنگاری بطورمرموزیاغیرخوانا
catechization ازراه سئوال وجواب
professionally ازراه پیشه یاکسب
inferentially ازراه نتیجه گیری
philosophically ازراه حکمت دوستی
to break a way موانع را ازراه خودبرداشتن
basophobia هراس ازراه رفتن
ingratiatingly ازراه خود شیرینی
foully ازراه نادرستی بطورغیرعادلانه
glozingly ازراه عیب پوشی
polemically ازراه مجادله یا سیتزه بطورمباحثه
withdrawal تخلیه مواضع ازراه هوا
endermic ازراه پوستی از ورا پوست
rje ورود برنامه ازراه دورEntry ob
concretionary تشکیل شده ازراه تحجریاانجماد
withdrawals تخلیه مواضع ازراه هوا
air movements حرکت دادن ازراه هوا
gamogenesis زاد و ولد ازراه جفت گیری
patronizingly ازروی بزرگ منشی ازراه تشویق
telecommunications access method روش دستیابی ارتباطات ازراه دور
refutation اثبات اشتباه کسی ازراه استدلال
intriguingly با دوز و کلک ازراه عشقبازی نهانی
demonstratively با اقامه دلیل ازراه نشان دادن
astray گمراه
hell bent گمراه
self deluded گمراه
hell-bent گمراه
amiss گمراه
inveglement گمراه
devious گمراه
perverted گمراه
aberrant گمراه
catechetical مبنی براموزش زبانی ازراه پرسش وپاسخ
parrotry بازگویی سخن دیگران مانندطوطی یا ازراه چاپلوسی
bob ازراه فریب وخدعه چیزی را بدست اوردن
parasyntheton واژهای که ازراه اشتقاق وترکیب درست شود
impo کاریکه بدانش اموزان ازراه تنبیه میدهند
bobs ازراه فریب وخدعه چیزی را بدست اوردن
bobbing ازراه فریب وخدعه چیزی را بدست اوردن
to fall into error گمراه شدن
seduction گمراه سازی
inveigler گمراه سازنده
perverts گمراه شدن
sinister گمراه کننده
heterodox گمراه زندیق
to go a گمراه شدن
she went wrong گمراه شد پالانش کج شد
perverting گمراه شدن
strays گمراه شدن
straying گمراه شدن
perverse گمراه هرزه
pervert گمراه شدن
corruptible گمراه شدنی
stray گمراه شدن
erred گمراه شدن
err گمراه شدن
seducer گمراه کنندهseduction
misleading گمراه کننده
screwy گمراه کننده
screwiest گمراه کننده
screwier گمراه کننده
seductive گمراه کننده
errs گمراه شدن
to get lost گمراه شدن
to go astray گمراه شدن
delusive گمراه کننده
lothario گمراه کننده زنان
delusory فریبنده گمراه کننده
sinuous غیرمستقیم گمراه کننده
throw off <idiom> گیج شدن ،گمراه
to be fooled گمراه شده بودن
lost شکست خورده گمراه
to be deluded گمراه شده بودن
break the bank <idiom> بانک زدن (ازراه شرط بندی به پول زیاد رسیدن)
hocus pocus چیز گمراه کننده معضل
illusive گمراه کننده مشتبه سازنده
illusory گمراه کننده مشتبه سازنده
pervertible گمراه شدنی کج راه کردنی
perversive گمراه کننده منحرف سازنده
sand crack ترکی که ازراه رفتن روی ریگ گرم درپای انسان پیداشود
optophone الت تبدیل روشنایی بصدابدانگونه که کوران موادچاپی را ازراه به گوش بخواند
ignisfatuus چیز گمراه کننده شعله کمرنگ
accidentalism تشخیص علائم گمراه کننده مرض
The comparison is misleading [flawed] . مقایسه گمراه کننده [ ناقص ] است.
self blinded گمراه شده توسط نفس خود
smokescreen عمل یا حرف گمراه کننده یا مستتر سازنده
structuralism بخشی از روانشناسی که ازراه تعقل وتفکر وضع روحی فرد را مورد مطالعه قرارمیدهد
prevarication ساختن وکیل با طرف موکل افهارات دو پهلو و گمراه کننده شاهد
remote control کنترل ازراه دور کنترل بی سیم از راه دور
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com