English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English Persian
illy ازروی بد خواهی
Other Matches
Take it or leave it. می خواهی بخواه نمی خواهی نخواه !
injudiciously بیخردانه ازروی بیخردی یا بی عقلی ازروی بی احتیاطی
impartially ازروی بیطرفی ازروی راست بینی
pusillanimously ازروی کم دلی یا بزدلی ازروی جبن
discerningly ازروی بصیرت یابینایی ازروی تشخیص
fast and loose ازروی بی باکی ازروی مکرو حیله
pig headedly ازروی کله شقی ازروی کودنی
expertly ازروی خبرگی ازروی کارشناسی
phraseologically ازروی قاعده عبارت سازی به ایین سخن پردازی ازروی قاعده انشا
toxicomania سم خواهی
blackmailing باج خواهی
blackmailed باج خواهی
blackmails باج خواهی
uranism همجنس خواهی
Why dont you leave me alone? از جان من چه می خواهی ؟
zeal خیر خواهی
inversions همجنس خواهی
inversion همجنس خواهی
benevolence خیر خواهی
zealotry هوا خواهی
zoophilia حیوان خواهی
zoophily حیوان خواهی
will to power قدرت خواهی
homosexuality همجنس خواهی
hebephilia نوجوان خواهی
nosophilia بیماری خواهی
oestrus گشن خواهی
estrus گشن خواهی
ephebophilia جوان خواهی
progressiveness ترقی خواهی
progressivism ترقی خواهی
electron affinity الکترون خواهی
coprophilia مدفوع خواهی
sapphism همجنس خواهی
benevolence نیک خواهی
thou shalt go خواهی رفت
thou wilt go خواهی رفت
amende honorable پوزش خواهی
thanatomania مرگ خواهی
amativeness خاطر خواهی
homoerotism همجنس خواهی
willy-nilly خواهی نخواهی
blackmail باج خواهی
willy nilly خواهی نخواهی
appealable قابل پژوهش خواهی
poll نظر خواهی کردن
sapphism همجنس خواهی زنان
latent homosexuality همجنس خواهی نهفته
polled نظر خواهی کردن
apologised عذر خواهی کردن
apologise عذر خواهی کردن
to offer an apology عذر خواهی کردن
supercilious از روی خود خواهی
liberalism اصول ازادی خواهی
tribadism همجنس خواهی فاعلی
hypersexuality فزون خواهی جنسی
overt homosexuality همجنس خواهی اشکار
Do you want some more food ? بازهم غذا می خواهی ؟
abundancy motive انگیزه فزون خواهی
apologises عذر خواهی کردن
apologising عذر خواهی کردن
apologizing عذر خواهی کردن
What the hell do you want? چه زهر ماری می خواهی ؟
Pick, what you like [want] ! هر کدام را می خواهی بردار!
apologizes عذر خواهی کردن
public spiritedness خیر خواهی مردم
apologized عذر خواهی کردن
crystal growth affinity رشد خواهی بلور
Why do you want to know ? dont be nosy. می خواهی چه؟کنی بدانی ؟
apologize عذر خواهی کردن
royalistic مبنی برسلطنت خواهی
polls نظر خواهی کردن
urning در همجنس خواهی مردان
Having hardly arrived you want to. . . هنوز از راه نرسیدی می خواهی ...
Do you want to have your fortune told? می خواهی برایت فال بگیرم ؟
faute de mieux همجنس خواهی ناشی ازمحرومیت
to play at خواهی نخواهی اقدام کردن
generosity خیر خواهی گشاده دستی
She is hopping mad . چرا می خواهی لجت را سر من در آوری ؟
When in Rome, do as the Romans do! <proverb> خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو.
Where do you want to go this time of night ? این وقت شب کجا می خواهی بروی ؟
You seem to expect something for good measure ! مثل اینکه حالاناز شست هم می خواهی !
public spiritedly ازلحاظ خیر خواهی مردم میهن پرستانه
public spirit خیر خواهی برای مردم میهن پرستی
You wI'll benefit by this book . از خواندن این کتاب فایده خواهی برد
If you want to sell your car , I am your man . اگر می خواهی اتوموبیلت را بفروش من مرد خریدم
radicalism روش فکری مبنی بر اصلاح طلبی و تحول خواهی
nothing serves to but apology هیچ چیز جز عذر خواهی بدردنمیخوردیا سودمند نیست
If you dont study hard ( hard enough ) , you cant go to a higher class. اگرخوب درس نخوانی درهمین کلاس خواهی ماند
from ازروی
experientially ازروی تجربه
facetiously ازروی شوخی
indelicately ازروی بی نزاکتی
fatuously ازروی بیشعوری
shabbily ازروی پستی
indecisively ازروی دو دلی
irreligiously ازروی بی دینی
indecently ازروی بی شرمی
powerlessly ازروی ضعف
politicly ازروی مصلحت
incontinently ازروی بی عفتی
heretically ازروی فسادعقیده
excursively ازروی بی ترتیبی
finically ازروی وسواس
preponderantly ازروی فضیلت
insesately ازروی بیحسی
emulously ازروی هم چشمی
inexactly ازروی بی دقتی
enterprisingly ازروی توکل
insesately ازروی بی عاطفگی
irefully ازروی تندی
equivocally ازروی ایهام
distractedly ازروی گیجی
evadingly ازروی تجاهل
profligately ازروی هرزگی
inconstantly ازروی بی ثباتی
irresolutely ازروی بی تصمیمی
immorally از ازروی بد اخلاقی
mystically ازروی تصوف
surer ازروی یقین
obedienlv ازروی فرمانبرداری
ill naturedly ازروی بد خویی
ill humouredness ازروی بد خلقی
ill humouredly ازروی بدخلقی
headily ازروی خودسری
ill humouredly ازروی بد خویی
surest ازروی یقین
hurry skurry ازروی دستپاچگی
glozingly ازروی مداهنه
open mindldly ازروی بی تعصبی
frivolously ازروی نادانی
irreverently ازروی بی حرمتی
in the abstract ازروی تجرید
muddily ازروی گیجی
flatulently ازروی نفخ
flatulently ازروی لاف
querulousy ازروی کج خلقی
pettishly ازروی کج خلقی
floutingly ازروی استهزاء
floutingly ازروی اهانت
perfidiously ازروی خیانت
fractiously ازروی کج خلقی
hurry scurry ازروی دستپاچگی
sure ازروی یقین
empirically ازروی شارلاتانی
pessimistically ازروی بد بینی
inadequately ازروی بی کفایتی
courageously ازروی جرات
inefficiently ازروی بی کفایتی
inefficiently ازروی بی عرضگی
stupidly ازروی نادانی
constantly ازروی ثبات
huffily ازروی زودرنجی
antagonistically ازروی رقابت
to get off برخاستن ازروی
huffily ازروی کج خلقی
irritably ازروی تندمزاجی
grammatically ازروی دستور
joyfully ازروی خوشحالی
rakishly ازروی هرزگی
impatiently ازروی ناشکیبایی
impatiently ازروی بی صبری
economically ازروی اقتصاد
lightly ازروی بی علاقگی
despondently ازروی افسردگی
despondingly ازروی افسردگی
irritably ازروی تندی
inquisitively ازروی کنجکاوی
glaringly ازروی خودنمائی
brotherly ازروی دوستی
flippantly ازروی سبکی
subtly ازروی زیرکی
childishly ازروی بچگی
puerilely ازروی بچگی
blamelessly ازروی بی گناهی
submissively ازروی فروتنی
constrainedly ازروی اجبار
contextually ازروی قراین
contumaciously ازروی سرکشی
blunderingly ازروی اشتباه
disingenuously ازروی تزویر
purposelessly ازروی بی مقصودی
dissolutely ازروی هرزگی
crookedly ازروی نادرستی
flightily ازروی بوالهوسی
deridingly ازروی ریشخند
discontentedly ازروی نارضایتی
discursively ازروی استدلال
disgustedly ازروی بیزاری
considerately ازروی ملاحظه
disobilgingly ازروی نامهربانی
dishonorable ازروی بی شرمی
by i ازروی ندانستگی
egotistically ازروی خودبینی
by the book ازروی کتاب
corruptly ازروی تباهی
basely ازروی پستی
inexorably ازروی سنگدلی
doubliy ازروی تزویر
circumspectly ازروی احتیاط
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com