English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
English Persian
To shirk ones responsibility . اززیر با رمسئولیت شانه خالی کردن
Other Matches
repudiate شانه خالی کردن
flinching شانه خالی کردن
flinch شانه خالی کردن
flinched شانه خالی کردن
shrinks شانه خالی کردن از
shrinking شانه خالی کردن از
shrink شانه خالی کردن از
flinches شانه خالی کردن
quails شانه خالی کردن
shirk شانه خالی کردن
weasels شانه خالی کردن
quail شانه خالی کردن
weasel شانه خالی کردن
shirked شانه خالی کردن از
shirking شانه خالی کردن از
shirks شانه خالی کردن از
shirk شانه خالی کردن از
beat شانه خالی کردن
bleneh شانه خالی کردن
evade شانه خالی کردن
cop-out شانه خالی کردن
to c. ata difficulty ازسختی شانه خالی کردن
lie-down از زیرکار شانه خالی کردن درازکشیدن
to overrun one's duty از انجام وفیفه شانه خالی کردن
lie down از زیرکار شانه خالی کردن درازکشیدن
shrink one's duty از انجام وظیفه شانه خالی کردن
sign off از زیر بار تعهد یامشارکتی شانه خالی کردن
cop-outs شانه خالی
cop-out شانه خالی
hackle شانه مخصوص شانه کردن لیفهای کتان وابریشم کتان زن
reed شانه [وسیله ای که جهت کوبیدن و محکم کردن نخ پود در چله استفاده می شود و بیشتر در دارهای مکانیکی مورد استفاده قرار می گیرد. اندازه اینگونه شانه به پهنای عرض بافت است.]
undercuts اززیر بریدن
undercut اززیر بریدن
shovel pass پاس اززیر بازو
to swing the lead اززیر کار در رفتن
uppercuts مشتی که اززیر به چانه حریف زده شود
submarines مانور مدافع بصورت گریز اززیر سد مهاجم
submarine مانور مدافع بصورت گریز اززیر سد مهاجم
uppercut مشتی که اززیر به چانه حریف زده شود
blankest 1-رشته خالی . 2-رشتهای که دارای فضاهای خالی است
blank 1-رشته خالی . 2-رشتهای که دارای فضاهای خالی است
hackle شانه کردن
heckling شانه کردن
heckle شانه کردن
heckled شانه کردن
heckles شانه کردن
shoulder block سد کردن حریف با ضربه شانه
carding شانه کردن پشم یاپنبه
back-comb شانه کردن مو به سمت فرق سر
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
to reject something with a shrug [of the shoulders] با شانه بالا انداختن چیزی را رد کردن
head to head رقابت شانه به شانه
noil خرده پشمی که هنگام شانه کردن میریزد
vacancies محل خالی جای خالی
vacancy محل خالی جای خالی
high leg attack and shoulder control زیر یک خم با گرفتن شانه حریف سرنگون کردن و افت کامل
lyophilization خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
combing شانه کردن جستجو کردن
comb شانه کردن جستجو کردن
combed شانه کردن جستجو کردن
deflating خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflate خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflates خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflated خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
shake down جیب کسی را کاملا خالی کردن بیتوته کردن
carding brush شانه حلاجی یا کیله جهت موازی کردن الیاف به روش دستی
draining خالی کردن اب
vents خالی کردن
vacate خالی کردن
evacuating خالی کردن
purges خالی کردن
to cleanovt خالی کردن
to load off خالی کردن
purged خالی کردن
drains خالی کردن اب
unload خالی کردن
knock out خالی کردن
purge خالی کردن
unloads خالی کردن
drain خالی کردن اب
drained خالی کردن اب
vacates خالی کردن
unloaded خالی کردن
to give vent to one's wrath دق دل را خالی کردن
venting خالی کردن
depleted خالی کردن
deplete خالی کردن
clear out خالی کردن
clear-out خالی کردن
to clear out خالی کردن
to play a gun on خالی کردن
evacuates خالی کردن
depletes خالی کردن
depleting خالی کردن
let out خالی کردن
vacated خالی کردن
vented خالی کردن
vent خالی کردن
vacating خالی کردن
assoil خالی کردن
to work off خالی کردن
evacuate خالی کردن
let off خالی کردن
evacuated خالی کردن
turn out <idiom> خالی کردن
give way جا خالی کردن
discharge خالی کردن
discharges خالی کردن
to offload خالی کردن
vent خالی کردن خشم
decanted اهسته خالی کردن
off one's chest <idiom> خودرا خالی کردن
decant اهسته خالی کردن
discharge خالی کردن باتری
unload خالی کردن بار
unload خالی کردن اندوه
To vacate the field . میدان را خالی کردن
elutriate اهسته خالی کردن
desolate خالی از سکنه کردن
to let off خالی کردن بخشودن
flecker خال خالی کردن
to open one's mind دل خود را خالی کردن
decants اهسته خالی کردن
to touch off درکردن خالی کردن
discharge خالی کردن گلوله
decanting اهسته خالی کردن
exhaustible قابل خالی کردن
dispeople خالی ازسکنه کردن
to break bulk خالی کردن بار
diffusion خالی کردن بار
pumps با تلمبه خالی کردن
disgorged خالی کردن ریختن
disgorges خالی کردن ریختن
unpeople خالی از سکنه کردن
relieve one's feeling دل خود را خالی کردن
disgorging خالی کردن ریختن
disgorge خالی کردن ریختن
lade با ملاقه خالی کردن
to vent oneself دل خود را خالی کردن
walk out on خالی ازسکنه کردن
pump با تلمبه خالی کردن
pumped با تلمبه خالی کردن
To let off steam . To get it off ones chest. دل خود را خالی کردن
manspace جای خالی در خودرو یا کشتی یا هواپیما جای نفری خالی
tipping خالی کردن سرازیر کردن نوک
tip خالی کردن سرازیر کردن نوک
let off <idiom> خالی کردن (تفنگ)،منبسط کردن
emptiest خالی کردن تهی شدن
let down باد [لاستیک را] خالی کردن
empties خالی کردن تهی شدن
aspirates خالی کردن بیرون کشیدن
emptied خالی کردن تهی شدن
poops باد وگازمعده را خالی کردن
poop باد وگازمعده را خالی کردن
hollows پوک شدن خالی کردن
hollow پوک شدن خالی کردن
To clean someone out. جیب کسی ؟ ؟ خالی کردن
emptier خالی کردن تهی شدن
to emtpy [your] glass in one gulp [at a gulp] جام را یک نفس خالی کردن
aspirating خالی کردن بیرون کشیدن
aspirate خالی کردن بیرون کشیدن
empty خالی کردن تهی شدن
deflate باد چیزی را خالی کردن
asterisks پر کردن محل دهدهی خالی با علامت *
eviscerate خالی کردن نیروی چیزی راگرفتن
flush خالی کردن قسمتی از حافظه و محتویات ان
flushing خالی کردن قسمتی از حافظه و محتویات ان
asterisk پر کردن محل دهدهی خالی با علامت *
to come away empty-handed با دست خالی [معامله ای را] ترک کردن
flushes خالی کردن قسمتی از حافظه و محتویات ان
To vacate a house. خانه ای را خالی کردن ( بلند شدن از محل )
quadding درج فضای خالی در متن برای پر کردن خط
pad character کاراکتر میانگیر برای پر کردن فصای خالی
to d. up a liquid مایعی را باچمچه ومانندان برداشتن یا خالی کردن
free پاک کردن برنامه ها یا فایل ها با افزایش فضای خالی
freeing پاک کردن برنامه ها یا فایل ها با افزایش فضای خالی
frees پاک کردن برنامه ها یا فایل ها با افزایش فضای خالی
freed پاک کردن برنامه ها یا فایل ها با افزایش فضای خالی
counter shed پودکشی [عمل رد کردن پود بین تارها که در آن با ضربی کردن تارها، فضای خالی ایجاد می شود.]
lade بارگیری کردن خالی کردن
overdraw بیش از اعتبار حواله کردن برات خالی از وجه دادن
fills پر کردن حروف با جای خالی به طوری که هیچ حرفی جا نماند
fill پر کردن حروف با جای خالی به طوری که هیچ حرفی جا نماند
right مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
righting مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
righted مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
clearings تعویض اطلاعات در یک ثبات یاخانه حافظه یا واحد ذخیره با صفر یا جای خالی پاک کردن متن و یا تصاویرگرافیکی روی صفحه نمایش
clearing تعویض اطلاعات در یک ثبات یاخانه حافظه یا واحد ذخیره با صفر یا جای خالی پاک کردن متن و یا تصاویرگرافیکی روی صفحه نمایش
boek bou شانه
master slave manipulator یک شانه
scapula شانه
combings دم شانه
iekke شانه ها
shouldering شانه
shouldered شانه
shoulders شانه
shoulder شانه
epaule شانه
omoplate شانه
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com