English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (39 milliseconds)
English Persian
unsex از خواص جنسی محروم کردن
Other Matches
isotropic solutions دارای خواص برابر از هرسو از هر سو دارای همان خواص
to turn something تغییر کردن در ظاهر یا خواص خود
androgen هورمونهای جنسی که باعث ایجاد صفات ثانویه جنسی درمرد
estrogen هورمن جنسی زنانه که موجب بروز سفات جنسی ثانویه زنان میشود
erogenous ارضاکننده تحریکات شهوانی و جنسی محرک احساسات جنسی
exhibitionism نوعی انحرافات جنسی که دران شخص بوسیله نشان دادن الت جنسی خود احساسات شهوانی رافرومینشاند عریان گرائی
color code روشی برای مشخص کردن یک جسم یا خواص ان با استفاده از ترکیبات مختلف رنگها
abdicates محروم کردن
abdicate محروم کردن
exclude محروم کردن
strip محروم کردن از
deprive محروم کردن
excludes محروم کردن
to cut off محروم کردن
depriving محروم کردن
bereave محروم کردن
abdicating محروم کردن
devest محروم کردن
abdicated محروم کردن
cut off محروم کردن
dis- محروم کردن
deprives محروم کردن
lock out تحریم کردن مستخدمین رااز مزایای استخدامی محروم کردن
rattening محروم کردن کارگر فنی ازابزار کارش به منظورمجبور کردن او به پیوستن به اتحادیه کارگری
To tantalize someone . To keep someoneguessing . دل کسی را آب کردن (سردواندن ،امیدوار وسپس محروم کردن )
disbarment محروم کردن از حق وکالت دادگستری ممنوع الوکاله کردن
unvoice محروم از صدا کردن
dispossess محروم کردن دورکردن
disinheriting از ارث محروم کردن
disinherits از ارث محروم کردن
dispossess از تصرف محروم کردن
dispossessed محروم کردن دورکردن
dispossessed از تصرف محروم کردن
dispossesses از تصرف محروم کردن
dispossessing محروم کردن دورکردن
dispossessing از تصرف محروم کردن
dispossesses محروم کردن دورکردن
disinherit از ارث محروم کردن
cut off with a shilling از ارث محروم کردن
unsight از دیدن محروم کردن
disfranchise از حق رای یا انتخاب محروم کردن
ostracized از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracize از حقوق اجتماعی محروم کردن
attaint مقصر دانستن محروم کردن
ostracising از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracism محروم کردن از حقوق اجتماعی
ostracises از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracised از حقوق اجتماعی محروم کردن
unseats محروم کردن نماینده از کرسی
unseat محروم کردن نماینده از کرسی
unseated محروم کردن نماینده از کرسی
mayhen ازوسیله دفاع محروم کردن
ostracizes از حقوق اجتماعی محروم کردن
disendow از عطیه محروم کردن نبخشیدن
disbar از شغل وکالت محروم کردن
disestablished کلیسا را از ازادی محروم کردن
disestablishes کلیسا را از ازادی محروم کردن
disestablishing کلیسا را از ازادی محروم کردن
To cut somebody out of a wI'll. کسی را از ارث محروم کردن
deprive the heirs of inheritance وراث را از ارث محروم کردن
disestablish کلیسا را از ازادی محروم کردن
ostracizing از حقوق اجتماعی محروم کردن
unseating محروم کردن نماینده از کرسی
isogamete سلول جنسی که ازنظر شکل و کار از سلول جنسی جفت خود قابل تشخیص نیست
declass کسی راازطبقه اجتماعی محروم کردن
ostracised ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracize ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracising ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracises ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracized ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracizes ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracizing ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
sex احساسات جنسی روابط جنسی
sexes احساسات جنسی روابط جنسی
dispossess ازتصرف محروم کردن بی بهره کردن
dispossessing ازتصرف محروم کردن بی بهره کردن
dispossesses ازتصرف محروم کردن بی بهره کردن
dispossessed ازتصرف محروم کردن بی بهره کردن
disincorporate ازامتیازات اصنافی یاشخصیت حقوقی محروم کردن
tantalize وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalized وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalised وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalises وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalizes وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
foreclose محروم کردن سلب کردن
interdict قدغن کردن محروم کردن
foreclosed محروم کردن سلب کردن
forecloses محروم کردن سلب کردن
divests محروم کردن عاری کردن
foreclosing محروم کردن سلب کردن
geld بی تخمدان کردن محروم کردن
evacuating ترک کردن محروم کردن
evacuates ترک کردن محروم کردن
divesting محروم کردن عاری کردن
curtails محروم کردن قطع کردن
divest محروم کردن عاری کردن
cut off قطع کردن محروم کردن
divested محروم کردن عاری کردن
deprives محروم کردن معزول کردن
deprive محروم کردن معزول کردن
depriving محروم کردن معزول کردن
curtail محروم کردن قطع کردن
curtailed محروم کردن قطع کردن
curtailing محروم کردن قطع کردن
evacuated ترک کردن محروم کردن
evacuate ترک کردن محروم کردن
disappoints ناکام کردن محروم کردن
disappoint ناکام کردن محروم کردن
propositioning پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
propositions پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
proposition پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
propositioned پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
thefts بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
theft بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
copulate مقاربت جنسی کردن
copulating مقاربت جنسی کردن
copulates مقاربت جنسی کردن
desexualization غیر جنسی کردن
copulated مقاربت جنسی کردن
desexualize فاقد قوه جنسی کردن
desex فاقد قوه جنسی کردن
attempting to commit rape شروع کردن به تجاوز جنسی
denationalises از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalised از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalize از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalized از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizes از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizing از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalising از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
mate جفت گیری یاعمل جنسی کردن
mated جفت گیری یاعمل جنسی کردن
mates جفت گیری یاعمل جنسی کردن
To smuggle in to ( out of ) a country . جنسی را بداخل ( بخارج ) کشور قاچاق کردن
dicker مبادله کردن پوست حیوانات معامله جنسی
attribute خواص
attributes خواص
attributing خواص
properties خواص
oogamete سلول جنسی ماده یاخته جنسی ماده
to pick up somebody [to find sexual partners] بلند کردن کسی [زنی] [برای رابطه جنسی] [اصطلاح روزمره]
elastic properties خواص ارتجاعی
hydrological وابسته به خواص اب
property list سیاهه خواص
product capabilities خواص محصول
collective properties خواص کولیگاتیو
mechanical properties خواص مکانیکی
intensive properties خواص شدتی
attributing صفت خواص
attributes صفت خواص
chemical properties خواص شیمیایی
intrinsic properties خواص ذاتی
bulk properties خواص گروهی
attribute صفت خواص
partial molar properties خواص جزیی مولی
general properties of bodies خواص عمومی اجسام
oleaginous دارای خواص روغن
papaverous دارای خواص خشخاش
adhesion agent ماده تشدیدکننده خواص
amphoteric دارای خواص متضاد
acoustics خواص صوتی ساختمان
magnetics علم خواص مغناطیسی
electro magnetism برق و خواص مغناطیسی
properties of section خواص مقاطع تیرها
optics علم مطالعه در خواص نور
isotropic دارای خواص فیزیکی مشابه
propertied متمکن دارای خواص معین
electro magnetism تولید خواص مغناطیسی بوسیله
electrokinetics علم خواص برق متحرک
electronography ثبت خواص الکتریسته ساکن
pneumatics علم خواص هوا و گاز
hydraulic وابسته به مبحث خواص اب درحرکت
geophysical survey مطالعه خواص فیزیکی زمین
electro statics علم خواص الکتریک هنگام بیحرکتی
isotropic دارای خواص برابر از هرسو همگرای
physicochemical وابسته به خواص فیزیکی وشیمیایی اجسام
actinology دانشی که دران از خواص نورگفتگو میکند
aircraft alternation اصلاحات در خواص فیزیکی وخصوصیات پرواز هواپیما
atoms کوچکترین جزء یک عنصرکه خواص ان عنصر را داراباشد
metamerism برابری در ترکیب و وزن ودگرگونی در خواص شیمیایی
actinic دارای خواص پرتوافکنی مربوط به تاثیر شیمیایی
axiology علم ارزش یا خواص ونوامیس ذاتی اجسام
pneumatology روح شناسی علم خواص هواو گازها
gyromagnetic وابسته به خواص مغناطیسی جسم الکتریکی چرخنده
atom کوچکترین جزء یک عنصرکه خواص ان عنصر را داراباشد
Green tea is esteemed for its health-giving properties. ارزش چای سبز در خواص سلامت بخش آن است.
miscibility قابلیت امیختن و اختلاط بدون از دست دادن خواص خود
platinum metal ترکیب نیکل و روی و مس که تا اندازهای خواص پلاتین راپیدا میکند
additives مادهای که برای افزایش خواص مادهء دیگری به ان اضافه شود
additive ماده ای که برای افزایش خواص مادهء دیگری به آن اضافه شود
to mount somebody با کسی مقاربت جنسی کردن [اصطلاح رکیک] [اصطلاح روزمره]
epizootiology علم مطالعه خواص و بوم شناسی و علل شیوع امراض حیوانی
epizoology علم مطالعه خواص وبوم شناسی و علل شیوع امراض حیوانی
charactristic curve نموداری برای نمایش خواص نیروهای برا و پسای حاصل از یک ایرفویل
epizootology علم مطالعه خواص و بوم شناسی و علل شیوع امراض حیوانی
epiphytology علمی که درباره خواص و بوم شناسی وعلل شیوع امراض گیاهی بحث میکند
gestalt معین بطوریکه اجزاء ان خواص مختصه خودراازطرح و یاشکلی که از این ترکیب بدست اید
deprived محروم
sans محروم از
cold turkey محروم
bereaved محروم
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com