English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
English Persian
to overrun one's creditors از دست بستانکاران فرار کردن
Other Matches
to marshal one's creditors صورت بستانکاران خود را ازلحاظ تقدم و تاخر منظم کردن
deserting کویر فرار کردن ترک پست کردن از خدمت فرار کردن
deserts کویر فرار کردن ترک پست کردن از خدمت فرار کردن
desert کویر فرار کردن ترک پست کردن از خدمت فرار کردن
lam فرار کردن گریختن فرار
lamming فرار کردن گریختن فرار
lams فرار کردن گریختن فرار
creditors بستانکاران
to overrun one's creditors از پیش بستانکاران خودگریختن
skedaddle فرار کردن
to run away فرار کردن
absconding فرار کردن
scarpers فرار کردن
abscond فرار کردن
scarpering فرار کردن
scarpered فرار کردن
escaping فرار کردن
absconded فرار کردن
flee فرار کردن
fleeing فرار کردن
flees فرار کردن
loup فرار کردن
scarper فرار کردن
escapes فرار کردن
to elope فرار کردن
to run away فرار کردن
to run off فرار کردن
get away <idiom> فرار کردن
scape فرار کردن
escaped فرار کردن
escape فرار کردن
absconds فرار کردن
skulk از زیرمسئولیت فرار کردن
skulked از زیرمسئولیت فرار کردن
give someone the slip <idiom> از کسی فرار کردن
To beak jail . از زندان فرار کردن
skulks از زیرمسئولیت فرار کردن
eloped گریختن فرار کردن
fly گریختن از فرار کردن از
eloping فرار کردن با معشوق
elopes گریختن فرار کردن
eloping گریختن فرار کردن
elopes فرار کردن با معشوق
eloped فرار کردن با معشوق
elope گریختن فرار کردن
elope فرار کردن با معشوق
skulking از زیرمسئولیت فرار کردن
bleeds فرار کردن یک سیال
bleed فرار کردن یک سیال
skirl بسرعت باد فرار کردن
To block the escape routes. راههای فرار را مسدود کردن
make a run for it <idiom> برای نجات جان فرار کردن
to escape with nothing more than/just a fright از دست چیزی فقط با وحشت فرار کردن
evade فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
evaded فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
evades فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
evading فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
bridge escape فرار از پل
volatile فرار
escape فرار
leg bail فرار
transgressor فرار و
mercurial فرار
loup فرار
to take flight فرار
drive فرار گل زن
escaping فرار
drives فرار گل زن
escapes فرار
scape فرار
escaped فرار
evasive فرار
breakaway فرار
defection فرار
subtile فرار
escapement فرار
desertion فرار بیوفایی
volatile file پرونده فرار
escapologists اهل فرار
escapologist اهل فرار
scudding فرار از باد
volatile memory حافظه فرار
volatile file فایل فرار
fugitively بطور فرار
volatile compound ترکیب فرار
escaping فرار از خاک
flyaway فرار فراری
escaping گریز فرار
capital flight فرار سرمایه
centrifugal فرار از مرکز
fugitiveness تمایل به فرار
desertion فرار از خدمت
fled فرار کرده
postern راه فرار
brain drain فرار مغزها
fugitives ناپایدار فرار
getaways گریز فرار
luft خانه فرار
getaway گریز فرار
fugitive ناپایدار فرار
volatility product محصول فرار
flight of capital فرار سرمایه
nonvolatile غیر فرار
escapism فلسفه فرار
volatile storage انباره فرار
volatile storage حافظه فرار
skip of the mat فرار از تشک
volatility product فراورده فرار
hot money پول فرار
scape of molecules فرار ملکول ها
escape mechanism وسیله فرار
bolt-hole راه فرار
escape hatch دریچه فرار
get away فرار برو
bolt-holes راه فرار
escaped گریز فرار
escapable فرار کردنی
escaped فرار از خاک
I made good my escape . موفق به فرار شد
scape وسیله فرار
escape گریز فرار
escape فرار از خاک
escape trunk دهلیز فرار
tax evasion فرار از مالیات
trailing edge لبه فرار
jailbreak فرار از زندان
guys فرار گریز
escape velocity سرعت فرار
jailbreaks فرار از زندان
guy فرار گریز
escapes گریز فرار
escapes فرار از خاک
shoos باکیش فرار دادن
breach of prison جرم فرار از زندان
shooing باکیش فرار دادن
flight square خانه فرار شطرنج
He ran away from scool . از مدرسه فرار کرد
give out <idiom> اجازه فرار دادن
tax loopholes روزنههای فرار مالیاتی
shoo باکیش فرار دادن
blockage راه فرار را بستن
nonvolatile storage حافظه غیر فرار
turn tail <idiom> فرار از خطر یا مشکل
tax evasion فرار از پرداخت مالیات
shooed باکیش فرار دادن
volatile oils روغنهای فرار یا بخارشدنی
They escaped under cover of darkness. درتاریکی شب فرار کردند
blockages راه فرار را بستن
malingering تعارض به منظور فرار ازخدمت
photonegative فرار کننده ودوشونده از نور
preconcert قبلا فرار ومدار گذاردن
To turn tail . To show a clean pair of heels . فرار را بر قرار ترجیح دادن
kick فرار ناگهانی درپایان مسابقه دو
transaction in order معامله به قصد فرار از دین
kicked فرار ناگهانی درپایان مسابقه دو
kicking فرار ناگهانی درپایان مسابقه دو
kicks فرار ناگهانی درپایان مسابقه دو
zapp flap شکل ابتدائی فلپهای لبه فرار
escapes فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
escape فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
bolts فرار یا منحرف شدن اسب ازمسیر
bolt فرار یا منحرف شدن اسب ازمسیر
escaped فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
Tell me hpw you escaped. برایم بگه چطور فرار کردی
escaping فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
Tell me how you escaped? بگو ببینم چطور فرار کردی ؟
bolted فرار یا منحرف شدن اسب ازمسیر
bolting فرار یا منحرف شدن اسب ازمسیر
fire escapes پله کان مخصوص فرار در مواقع حریق
fire escape پله کان مخصوص فرار در مواقع حریق
draft dodger کسی که از خدمت زیر پرچم فرار میکند
I ran away lest I should be seen . فرار کردم رفتم که مبادا دیده بشوم
draft dodgers کسی که از خدمت زیر پرچم فرار میکند
escapade فرار و اختقا از ترس توقیف جفتک زنی
escapades فرار و اختقا از ترس توقیف جفتک زنی
boat people پناهندگانی که با قایق از کشور خود فرار کنند
escapism خودداری ازشرکت درکارهای سیاسی فرار از واقعیات
negligent escape فرار از زندان بدون اطلاع ورضایت مامور محافظش
static حافظه غیر فرار که نیاز به تنظیم مجدد ندارد
shunpike جاده فرعی برای فرار ازپرداخت عوارض راه
colds اجزای اجرا میدهد ولی دادههای فرار را از دست می دهند
cold اجزای اجرا میدهد ولی دادههای فرار را از دست می دهند
choke ring رینگ مانع فرار گاز در تفنگهای بدون عقب نشینی
coldest اجزای اجرا میدهد ولی دادههای فرار را از دست می دهند
Emergeny exit . پله های فرار ( درهای خروجی برای مواقع اضطراری )
colder اجزای اجرا میدهد ولی دادههای فرار را از دست می دهند
evasion and scape تاکتیک فرار از اسارت واجتناب از دستگیری مجدد به وسیله دشمن
This is an elusive word . این لغت خیلی فرار است ( درحافظه باقی نمی ماند )
escapism هر روش فکری که متضمن عزلت و گوشه گیری و فرار از فعالیتهای اجتماعی باشد
capacitor وسیلهای با فرفیت خیلی بالا و کوچک که میتواند برای قط عات RAM فرار
core 1-حافظه مرکزی کامپیوتر. 2-روش ذخیره سازی غیر فرار در کامپیوترهای قدیمی
cores 1-حافظه مرکزی کامپیوتر. 2-روش ذخیره سازی غیر فرار در کامپیوترهای قدیمی
push up stack سیستم صف ذخیره سازی موقت که آخرین موضوع اضافه شده در انتهای لیست فرار می گیرد
tabbed flap فلپی که لبه فرار ان لولا شده و تا زاویهای بزرگتراز زاویه اصلی بطرف پایین منحرف میشود
jet flap فلپی که جریان هوا یاگازهای پر انرژی خارج شده در امتداد لبه فرار از روی ان عبور میکنند
red herrings شاه ماهی سرخ موضوع مطرح شده برای فرار از طرح موضوع موردبحث
red herring شاه ماهی سرخ موضوع مطرح شده برای فرار از طرح موضوع موردبحث
anti servo tab بالچه قابل تنظیم متصل به لبه فرار سکان که در جهت سطوح اصلی فرامین عمل کرده و درنتیجه از حساسیت انها میکاهد
flashes حافظه غیر فرار مشابه EEPROM که با بلاکهای داده کار میکند و نه بیتها که معمولاگ در درایور دیسک به کار می رود
flashed حافظه غیر فرار مشابه EEPROM که با بلاکهای داده کار میکند و نه بیتها که معمولاگ در درایور دیسک به کار می رود
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com