Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
English
Persian
to escape with nothing more than/just a fright
از دست چیزی فقط با وحشت فرار کردن
Other Matches
desert
کویر فرار کردن ترک پست کردن از خدمت فرار کردن
deserting
کویر فرار کردن ترک پست کردن از خدمت فرار کردن
deserts
کویر فرار کردن ترک پست کردن از خدمت فرار کردن
lam
فرار کردن گریختن فرار
lamming
فرار کردن گریختن فرار
lams
فرار کردن گریختن فرار
to watch something
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
gally
وحشت زده کردن
horrifies
وحشت زده کردن
horrify
وحشت زده کردن
horrified
وحشت زده کردن
terrified
وحشت زده کردن
terrifies
وحشت زده کردن
terrifying
وحشت زده کردن
terrify
وحشت زده کردن
horrifying
وحشت زده کردن
overawes
خیلی وحشت زده کردن
panicked
هراس وحشت زده کردن
to put the fear of God into somebody
کسی را وحشت زده کردن
panicking
هراس وحشت زده کردن
panic
هراس وحشت زده کردن
overawe
خیلی وحشت زده کردن
overawed
خیلی وحشت زده کردن
overawing
خیلی وحشت زده کردن
consternate
احساس تحیر و وحشت کردن متوحش شدن
to stop somebody or something
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
escape
فرار کردن
flees
فرار کردن
fleeing
فرار کردن
flee
فرار کردن
loup
فرار کردن
escaping
فرار کردن
get away
<idiom>
فرار کردن
escaped
فرار کردن
escapes
فرار کردن
scape
فرار کردن
to elope
فرار کردن
to run away
فرار کردن
skedaddle
فرار کردن
to run off
فرار کردن
scarper
فرار کردن
scarpered
فرار کردن
absconded
فرار کردن
to run away
فرار کردن
scarpering
فرار کردن
scarpers
فرار کردن
abscond
فرار کردن
absconds
فرار کردن
absconding
فرار کردن
elopes
گریختن فرار کردن
bleed
فرار کردن یک سیال
bleeds
فرار کردن یک سیال
elopes
فرار کردن با معشوق
eloping
گریختن فرار کردن
eloping
فرار کردن با معشوق
give someone the slip
<idiom>
از کسی فرار کردن
eloped
گریختن فرار کردن
To beak jail .
از زندان فرار کردن
elope
گریختن فرار کردن
skulking
از زیرمسئولیت فرار کردن
skulked
از زیرمسئولیت فرار کردن
eloped
فرار کردن با معشوق
elope
فرار کردن با معشوق
fly
گریختن از فرار کردن از
skulks
از زیرمسئولیت فرار کردن
skulk
از زیرمسئولیت فرار کردن
skirl
بسرعت باد فرار کردن
to overrun one's creditors
از دست بستانکاران فرار کردن
To block the escape routes.
راههای فرار را مسدود کردن
extension
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extensions
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
make a run for it
<idiom>
برای نجات جان فرار کردن
to portray somebody
[something]
نمایش دادن کسی یا چیزی
[رل کسی یا چیزی را بازی کردن]
[کسی یا چیزی را مجسم کردن]
evade
فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
evaded
فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
evades
فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
evading
فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
to regard something as something
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
to see something as something
[ to construe something to be something]
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
lay hands upon something
جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to depict somebody or something
[as something]
کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن
[وصف کردن]
[شرح دادن ]
[نمایش دادن]
to appreciate something
قدر چیزی را دانستن
[سپاسگذار بودن]
[قدردانی کردن برای چیزی]
modifying
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modify
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
correction
صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
covet
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
coveting
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covets
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
to scramble for something
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
think nothing of something
<idiom>
فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
rectified
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectify
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
sleep on it
<idiom>
به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
rectifies
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
see about (something)
<idiom>
دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
to give up
[to waste]
something
ول کردن چیزی
[کنترل یا هدایت چیزی]
to mind somebody
[something]
اعتنا کردن به کسی
[چیزی]
[فکر کسی یا چیزی را کردن]
funk
وحشت
fright
وحشت
awe
وحشت
frayed
وحشت
panicking
وحشت
awfulness
وحشت
awless
بی وحشت
panicked
وحشت
dismalness
وحشت
fray
وحشت
frays
وحشت
frights
وحشت
dreading
وحشت
dread
وحشت
panic
وحشت
fear
وحشت
awed
وحشت
dreads
وحشت
gris
وحشت
trepidation
وحشت
feared
وحشت
fearing
وحشت
abhorrence
وحشت
jitters
وحشت
fears
وحشت
fixes
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fix
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
horrors
وحشت مورمور
fear prayer
نماز وحشت
cuse of a
موجب وحشت
horror
وحشت مورمور
forlornness
وحشت یاس
terror
وحشت بلا
requiem
نماز وحشت
terrors
وحشت بلا
requiems
نماز وحشت
fright
هراس وحشت
frightened
وحشت زده
alarum
بیم و وحشت
affright
وحشت زده
aghast
وحشت زده
morbid
وحشت اور
dismay
وحشت زدگی
frights
هراس وحشت
dismaying
وحشت زدگی
dismays
وحشت زدگی
awestricken
وحشت زده
awestruck
وحشت زده
horror struck
وحشت زده
horror-struck
وحشت زده
panic stricken
وحشت زده
fear of the future
وحشت از آینده
struck with teror
وحشت زده
strike with terror
وحشت زده
pavor nocturnus
وحشت شبانه
panic struck
وحشت زده
dismayed
وحشت زدگی
appals
وحشت زده شدن
horrendous
ترسناک وحشت اور
appallingly
وحشت زده شدن
appalled
وحشت زده شدن
heart skip a beat
<idiom>
وحشت زده یا بر آشفتن
appall
وحشت زده شدن
gruesomely
چنانکه وحشت اورد
appal
وحشت زده شدن
startle
وحشت زده شدن
startle
پرش وحشت زدگی
startled
وحشت زده شدن
startles
پرش وحشت زدگی
startled
پرش وحشت زدگی
startles
وحشت زده شدن
terrible
وحشت اور ترسناک
jittery
وحشت زده و عصبی
gruesome
وحشت اور نفرت انگیز
alarm
بیم و وحشت ساعت زنگی
alarms
بیم و وحشت ساعت زنگی
My hair stood on end .
مو بر بدنم راست شد ( از وحشت وغیره )
creepy
وحشت زده غیر عادی
alarmed
بیم و وحشت ساعت زنگی
gast
وحشت جانور بدون اولاد
alarmingly
بیم و وحشت ساعت زنگی
stage fright
وحشت حاصله در اثر فهوردر صحنه نمایش
boggle
دراثر امری ناگهان وحشت زده وناراحت شدن
He had the air of a frightened(scared)child.
حالت بچه ای را داشت که وحشت زده شده بود
to concern something
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
escapement
فرار
transgressor
فرار و
escapes
فرار
scape
فرار
escaping
فرار
subtile
فرار
bridge escape
فرار از پل
to take flight
فرار
escaped
فرار
leg bail
فرار
volatile
فرار
mercurial
فرار
loup
فرار
drives
فرار گل زن
breakaway
فرار
escape
فرار
defection
فرار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com