Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English
Persian
to overrun oneself
از دویدن زیاد خود را خسته کردن
Other Matches
tasks
زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
task
زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
long wind
طاقت زیاد دویدن
used up
تمامامصرف شده زیاد خسته
overweary
زیاده خسته کردن خسته شدن
wayworn
خسته و مانده در اثر سفر خسته و کوفته
surcharge
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharges
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
to start
شروع کردن به دویدن
to break into a run
شروع کردن به دویدن
to run a race
در مسابقه دویدن یاشرکت کردن
overbuild
زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
harass
خسته کردن
fag
خسته کردن
overstrain
خسته کردن
fags
خسته کردن
to do up
خسته کردن
jade
خسته کردن
bore
خسته کردن
bores
خسته کردن
fatigue
خسته کردن
strains
خسته کردن
tire
خسته کردن
harasses
خسته کردن
tires
خسته کردن
tiring
خسته کردن
strain
خسته کردن
fatigued
خسته کردن
fatigues
خسته کردن
to overwork oneself
خود را خسته کردن
wear out
کاملا خسته کردن
to overstrain oneself
خود را خسته کردن
play out
خسته کردن ماهی
trachle
تصادم کردن خسته کردن بزحمت انداختن
rompy
مایل به بازی کردن با جیغ وداد و دنبال هم دویدن
rompish
مایل به بازی کردن با جیغ وداد و دنبال هم دویدن
overworking
خسته کردن به هیجان اوردن
overworks
خسته کردن به هیجان اوردن
exhausts
خسته کردن ازپای در اوردن
overworked
خسته کردن به هیجان اوردن
waste one's words
زبان خود را خسته کردن
waste one's breath
زبان خود را خسته کردن
exhaust
خسته کردن ازپای در اوردن
overwork
خسته کردن به هیجان اوردن
to ran a person hard
کسیرا ازپشت سردنبال کردن درست پشت سرکسی دویدن
winds
خسته کردن یاشدن ازنفس افتادن
to overexert
خود را بیش از اندازه خسته کردن
wind
خسته کردن یاشدن ازنفس افتادن
to strain one's eyes
چشم خود رازیاد خسته کردن
to poreone's eyes out
چشم را از بسیاری مطالعه خسته کردن
to jink
[colloquial]
[British English]
در دویدن
[راه رفتن]
[رانندگی کردن]
ناگهان مسیر را تغییر دادن
run-up
[start-up]
نزدیکی به مکان شروع با دویدن
[برای جهش یا پرتاب کردن]
[ورزش]
burn off
خسته کردن رقیب باگرفتن سرعت اولیه دوچرخه
kill off
سرعت گرفتن غیرعادی درمسابقه دو استقامت برای خسته کردن حریفان
load call
وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
compression ignition
احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
I didnt get much sleep.
زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
frequents
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequenting
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequented
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequent
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
overspend
زیاد خرج یا مصرف کردن افراط کردن
exhausts
تمام شدن انرژی خسته شدن یا کردن
exhaust
تمام شدن انرژی خسته شدن یا کردن
increases
زیاد کردن
propagate
زیاد کردن
propagated
زیاد کردن
increased
زیاد کردن
propagates
زیاد کردن
add
زیاد کردن
grnish
زیاد کردن
propagating
زیاد کردن
increase
زیاد کردن
overloaded
زیاد پر کردن
overload
زیاد پر کردن
overstock
زیاد پر کردن
heightens
زیاد کردن
overloads
زیاد پر کردن
to run rup
زیاد کردن
intensification
زیاد کردن
heightening
زیاد کردن
heighten
زیاد کردن
heightened
زیاد کردن
add
زیاد کردن برد
adding
زیاد کردن برد
adds
زیاد کردن برد
raise
پروراندن زیاد کردن
overestimate
زیاد براورد کردن
strains
کوشش زیاد کردن
overestimated
زیاد براورد کردن
overestimates
زیاد براورد کردن
overworking
کار زیاد کردن
strain
کوشش زیاد کردن
over refine
زیاد موشکافی کردن
oversimplified
زیاد ساده کردن
overwork
کار زیاد کردن
oversimplifies
زیاد ساده کردن
overfreight
زیاد بار کردن
over excite
زیاد تحریک کردن
oversimplification
زیاد ساده کردن
overestimating
زیاد براورد کردن
ransacks
زیاد کاوش کردن
ransacking
زیاد کاوش کردن
superheat
گرم کردن زیاد
overworked
کار زیاد کردن
oversimplifying
زیاد ساده کردن
ransacked
زیاد کاوش کردن
overpress
زیاد پافشاری کردن در
raises
پروراندن زیاد کردن
overworks
کار زیاد کردن
ransack
زیاد کاوش کردن
overcharging
زیاد حساب کردن
propagates
زیاد کردن پروردن
expanded , capacity
زیاد کردن گنجایش
overrating
زیاد براورد کردن
propagating
زیاد کردن پروردن
to overexert
تقلای زیاد کردن
overrates
زیاد براورد کردن
overrated
زیاد براورد کردن
elevation of security
زیاد کردن تامین
overloaded
زیاد بار کردن
overrate
زیاد براورد کردن
overload
زیاد بار کردن
make much of
استفاده زیاد کردن از
propagated
زیاد کردن پروردن
overheat
زیاد گرم کردن
overheats
زیاد گرم کردن
oversimplify
زیاد ساده کردن
overloads
زیاد بار کردن
overheated
زیاد گرم کردن
overcharge
زیاد حساب کردن
to overstrain oneself
تقلای زیاد کردن
to overwork oneself
زیاد کار کردن
overcharged
زیاد حساب کردن
overcharges
زیاد حساب کردن
propagate
زیاد کردن پروردن
call of more
حق تقاضای زیاد کردن مبیع
to lavisheffort
زیاد تلاش یا کوشش کردن
to rummage out
با جستجوی زیاد پیدا کردن
ingurgitate
فرا گرفتن زیاد پر کردن
overpress
زیاداصرار کردن در زیاد فشاراوردن بر
gap
اختلاف زیاد شکافدار کردن
gaps
اختلاف زیاد شکافدار کردن
To live a long life .
عمر طولانی (زیاد ) کردن
extorting
اخاذی کردن زیاد ستاندن
extorts
اخاذی کردن زیاد ستاندن
give or take
<idiom>
از مقدار چیزی کم یا زیاد کردن
extorted
اخاذی کردن زیاد ستاندن
extort
اخاذی کردن زیاد ستاندن
to bolt
با سرعت زیاد حرکت کردن
runs
دویدن
races
دویدن
doubled up
دویدن
Running
<adj.>
دویدن
double
دویدن
doubled
دویدن
run
دویدن
to run through
دویدن
race
دویدن
raced
دویدن
enlarging
توسعه دادن زیاد بحث کردن
to overeach oneself
زیاد جلو افتادن و خودراخسته کردن
slash
تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
haunt
زیاد رفت وامد کردن در دیدارمکررکردن
enlarge
توسعه دادن زیاد بحث کردن
overset
زینت دادن زیاد بار کردن
haunts
زیاد رفت وامد کردن در دیدارمکررکردن
slashes
تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
enlarged
توسعه دادن زیاد بحث کردن
enlarges
توسعه دادن زیاد بحث کردن
overbear
مغلوب کردن زیاد میوه دادن
slashed
تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
runout
محوطه دویدن
trig
تر وتمیز دویدن
winder
دویدن سریع
footrace
مسابقه دویدن
roil
دنبال هم دویدن
scuttle
بسرعت دویدن
running with the ball
با توپ دویدن
scuttled
بسرعت دویدن
scuttling
بسرعت دویدن
scuttles
بسرعت دویدن
cursorial
مستعد دویدن
to bolt
با سرعت دویدن
run for it
<idiom>
به ضرب دویدن
jogged
اهسته دویدن
tracks
مسابقه دویدن
jogs
اهسته دویدن
jogging
اهسته دویدن
jog
اهسته دویدن
track
مسابقه دویدن
on the go
<idiom>
مشغول دویدن
tracked
مسابقه دویدن
outrun
در دویدن جلوافتادن
outrunning
در دویدن جلوافتادن
outruns
در دویدن جلوافتادن
leaped
جستن دویدن
leaps
جستن دویدن
leap
جستن دویدن
re-ran
دوباره دویدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com