Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (29 milliseconds)
English
Persian
lie down
از زیرکار شانه خالی کردن درازکشیدن
lie-down
از زیرکار شانه خالی کردن درازکشیدن
Other Matches
shirk
شانه خالی کردن از
evade
شانه خالی کردن
beat
شانه خالی کردن
quails
شانه خالی کردن
cop-out
شانه خالی کردن
quail
شانه خالی کردن
flinching
شانه خالی کردن
flinches
شانه خالی کردن
shrink
شانه خالی کردن از
shrinking
شانه خالی کردن از
shrinks
شانه خالی کردن از
flinched
شانه خالی کردن
shirk
شانه خالی کردن
repudiate
شانه خالی کردن
shirking
شانه خالی کردن از
weasel
شانه خالی کردن
weasels
شانه خالی کردن
bleneh
شانه خالی کردن
flinch
شانه خالی کردن
shirks
شانه خالی کردن از
shirked
شانه خالی کردن از
to c. ata difficulty
ازسختی شانه خالی کردن
shrink one's duty
از انجام وظیفه شانه خالی کردن
To shirk ones responsibility .
اززیر با رمسئولیت شانه خالی کردن
to overrun one's duty
از انجام وفیفه شانه خالی کردن
sign off
از زیر بار تعهد یامشارکتی شانه خالی کردن
cop-out
شانه خالی
cop-outs
شانه خالی
hackle
شانه مخصوص شانه کردن لیفهای کتان وابریشم کتان زن
reed
شانه
[وسیله ای که جهت کوبیدن و محکم کردن نخ پود در چله استفاده می شود و بیشتر در دارهای مکانیکی مورد استفاده قرار می گیرد. اندازه اینگونه شانه به پهنای عرض بافت است.]
sheathing
زیرکار
sprawling
بی پروا درازکشیدن یا نشستن
sprawl
بی پروا درازکشیدن یا نشستن
sprawls
بی پروا درازکشیدن یا نشستن
lap
زیرکار رویهم افتادگی
lapped
زیرکار رویهم افتادگی
blankest
1-رشته خالی . 2-رشتهای که دارای فضاهای خالی است
blank
1-رشته خالی . 2-رشتهای که دارای فضاهای خالی است
hackle
شانه کردن
heckling
شانه کردن
heckles
شانه کردن
heckled
شانه کردن
heckle
شانه کردن
shoulder block
سد کردن حریف با ضربه شانه
back-comb
شانه کردن مو به سمت فرق سر
carding
شانه کردن پشم یاپنبه
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
to reject something with a shrug
[of the shoulders]
با شانه بالا انداختن چیزی را رد کردن
head to head
رقابت شانه به شانه
noil
خرده پشمی که هنگام شانه کردن میریزد
vacancy
محل خالی جای خالی
vacancies
محل خالی جای خالی
high leg attack and shoulder control
زیر یک خم با گرفتن شانه حریف سرنگون کردن و افت کامل
lyophilization
خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
combed
شانه کردن جستجو کردن
comb
شانه کردن جستجو کردن
combing
شانه کردن جستجو کردن
deflating
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflates
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflate
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
shake down
جیب کسی را کاملا خالی کردن بیتوته کردن
deflated
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
carding brush
شانه حلاجی یا کیله جهت موازی کردن الیاف به روش دستی
draining
خالی کردن اب
assoil
خالی کردن
drains
خالی کردن اب
purges
خالی کردن
to give vent to one's wrath
دق دل را خالی کردن
drained
خالی کردن اب
evacuates
خالی کردن
purge
خالی کردن
evacuating
خالی کردن
venting
خالی کردن
purged
خالی کردن
to load off
خالی کردن
vent
خالی کردن
to play a gun on
خالی کردن
drain
خالی کردن اب
vented
خالی کردن
to cleanovt
خالی کردن
vents
خالی کردن
evacuated
خالی کردن
unload
خالی کردن
vacated
خالی کردن
vacate
خالی کردن
evacuate
خالی کردن
let out
خالی کردن
let off
خالی کردن
to offload
خالی کردن
knock out
خالی کردن
turn out
<idiom>
خالی کردن
give way
جا خالی کردن
discharge
خالی کردن
discharges
خالی کردن
unloads
خالی کردن
unloaded
خالی کردن
vacates
خالی کردن
to work off
خالی کردن
deplete
خالی کردن
depleted
خالی کردن
depletes
خالی کردن
depleting
خالی کردن
to clear out
خالی کردن
clear-out
خالی کردن
vacating
خالی کردن
clear out
خالی کردن
lade
با ملاقه خالی کردن
decanting
اهسته خالی کردن
exhaustible
قابل خالی کردن
decanted
اهسته خالی کردن
decant
اهسته خالی کردن
disgorging
خالی کردن ریختن
to let off
خالی کردن بخشودن
disgorge
خالی کردن ریختن
decants
اهسته خالی کردن
disgorges
خالی کردن ریختن
walk out on
خالی ازسکنه کردن
to touch off
درکردن خالی کردن
unpeople
خالی از سکنه کردن
disgorged
خالی کردن ریختن
elutriate
اهسته خالی کردن
to open one's mind
دل خود را خالی کردن
flecker
خال خالی کردن
pump
با تلمبه خالی کردن
diffusion
خالی کردن بار
vent
خالی کردن خشم
discharge
خالی کردن باتری
unload
خالی کردن بار
unload
خالی کردن اندوه
pumped
با تلمبه خالی کردن
to break bulk
خالی کردن بار
off one's chest
<idiom>
خودرا خالی کردن
discharge
خالی کردن گلوله
To vacate the field .
میدان را خالی کردن
dispeople
خالی ازسکنه کردن
relieve one's feeling
دل خود را خالی کردن
to vent oneself
دل خود را خالی کردن
To let off steam . To get it off ones chest.
دل خود را خالی کردن
desolate
خالی از سکنه کردن
pumps
با تلمبه خالی کردن
manspace
جای خالی در خودرو یا کشتی یا هواپیما جای نفری خالی
tip
خالی کردن سرازیر کردن نوک
tipping
خالی کردن سرازیر کردن نوک
let off
<idiom>
خالی کردن (تفنگ)،منبسط کردن
to emtpy
[your]
glass in one gulp
[at a gulp]
جام را یک نفس خالی کردن
poop
باد وگازمعده را خالی کردن
poops
باد وگازمعده را خالی کردن
deflate
باد چیزی را خالی کردن
To clean someone out.
جیب کسی ؟ ؟ خالی کردن
let down
باد
[لاستیک را]
خالی کردن
hollow
پوک شدن خالی کردن
aspirating
خالی کردن بیرون کشیدن
hollows
پوک شدن خالی کردن
empties
خالی کردن تهی شدن
emptiest
خالی کردن تهی شدن
emptier
خالی کردن تهی شدن
emptied
خالی کردن تهی شدن
empty
خالی کردن تهی شدن
aspirates
خالی کردن بیرون کشیدن
aspirate
خالی کردن بیرون کشیدن
asterisk
پر کردن محل دهدهی خالی با علامت *
asterisks
پر کردن محل دهدهی خالی با علامت *
flushes
خالی کردن قسمتی از حافظه و محتویات ان
eviscerate
خالی کردن نیروی چیزی راگرفتن
flush
خالی کردن قسمتی از حافظه و محتویات ان
flushing
خالی کردن قسمتی از حافظه و محتویات ان
to come away empty-handed
با دست خالی
[معامله ای را]
ترک کردن
quadding
درج فضای خالی در متن برای پر کردن خط
pad character
کاراکتر میانگیر برای پر کردن فصای خالی
to d. up a liquid
مایعی را باچمچه ومانندان برداشتن یا خالی کردن
To vacate a house.
خانه ای را خالی کردن ( بلند شدن از محل )
freed
پاک کردن برنامه ها یا فایل ها با افزایش فضای خالی
freeing
پاک کردن برنامه ها یا فایل ها با افزایش فضای خالی
free
پاک کردن برنامه ها یا فایل ها با افزایش فضای خالی
frees
پاک کردن برنامه ها یا فایل ها با افزایش فضای خالی
counter shed
پودکشی
[عمل رد کردن پود بین تارها که در آن با ضربی کردن تارها، فضای خالی ایجاد می شود.]
lade
بارگیری کردن خالی کردن
fill
پر کردن حروف با جای خالی به طوری که هیچ حرفی جا نماند
overdraw
بیش از اعتبار حواله کردن برات خالی از وجه دادن
fills
پر کردن حروف با جای خالی به طوری که هیچ حرفی جا نماند
righting
مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
righted
مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
right
مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
clearing
تعویض اطلاعات در یک ثبات یاخانه حافظه یا واحد ذخیره با صفر یا جای خالی پاک کردن متن و یا تصاویرگرافیکی روی صفحه نمایش
clearings
تعویض اطلاعات در یک ثبات یاخانه حافظه یا واحد ذخیره با صفر یا جای خالی پاک کردن متن و یا تصاویرگرافیکی روی صفحه نمایش
epaule
شانه
comb
شانه
shouldering
شانه
iekke
شانه ها
shoulders
شانه
pitchforks
شانه
pitchfork
شانه
combed
شانه
master slave manipulator
یک شانه
boek bou
شانه
beater
شانه
scapulas
شانه
omoplate
شانه
scapula
شانه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com