English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English Persian
to play one's card well از فرصت خود استفاده کامل کردن
Other Matches
exploits از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
exploiting از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
exploit از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
To take advantage of an opportunity. از فرصت استفاده کردن
steal از فرصت استفاده کردن توپزن برای کسب امتیاز
steals از فرصت استفاده کردن توپزن برای کسب امتیاز
seize اشغال هدف از فرصت استفاده کردن دستگیر کردن
seized اشغال هدف از فرصت استفاده کردن دستگیر کردن
seizes اشغال هدف از فرصت استفاده کردن دستگیر کردن
use up <idiom> استفاده کامل کردن
to make the most of به بهترین طرزی بکار بردن استفاده کامل کردن از
cable weft پود ضخیم [بعد از کامل شدن یک ردیف گره جهت محکم کردن آنها در اکثر فرش ها از یک پود نازک و سپس یک پود کلفت استفاده می شود در برخی مناطق نیز از دو پود نازک و یک پود کلفت بصورت یک در میان استفاده میکنند]
muscle استفاده کامل ازعضله ها بکاربردن تمام نیرو
muscles استفاده کامل ازعضله ها بکاربردن تمام نیرو
solid چاپگری که از شکل حرف کامل برای چاپ یک حرکت استفاده کند مثل چاپگر -daisy wheel
solids چاپگری که از شکل حرف کامل برای چاپ یک حرکت استفاده کند مثل چاپگر -daisy wheel
to take time by the forelock فرصت راغنیمت شمردن فرصت
turnkey system سیستم کامل که طبق نیاز مشتری طراحی شده است و آماده استفاده است
make time فرصت کردن
quarantines در موارد ذیل درCL مورد استفاده است زن بیوه پنجاه روز از مرگ شوهر فرصت دارد که بادریافت جهیزیه و حق الارث خود از منزل خارج شود مدت قرنطینه کشتیهایی که ازکشورهای الوده به بیماریهای واگیر می ایندپنجاه perch از زمین
quarantine در موارد ذیل درCL مورد استفاده است زن بیوه پنجاه روز از مرگ شوهر فرصت دارد که بادریافت جهیزیه و حق الارث خود از منزل خارج شود مدت قرنطینه کشتیهایی که ازکشورهای الوده به بیماریهای واگیر می ایندپنجاه perch از زمین
quarantining در موارد ذیل درCL مورد استفاده است زن بیوه پنجاه روز از مرگ شوهر فرصت دارد که بادریافت جهیزیه و حق الارث خود از منزل خارج شود مدت قرنطینه کشتیهایی که ازکشورهای الوده به بیماریهای واگیر می ایندپنجاه perch از زمین
quarantined در موارد ذیل درCL مورد استفاده است زن بیوه پنجاه روز از مرگ شوهر فرصت دارد که بادریافت جهیزیه و حق الارث خود از منزل خارج شود مدت قرنطینه کشتیهایی که ازکشورهای الوده به بیماریهای واگیر می ایندپنجاه perch از زمین
gain opportunity اغتنام فرصت کردن
deliberate breaching پاک کردن با فرصت میدان مین
full mobilization تحرک کامل بحرکت دراوردن کامل
defect skipping روش مشخص کردن و برچسب گداری شیارهای حساس مغناطیسی در حال ساخت تا استفاده نشوند. اشاره به شیار بعدی مناسبی که قابل استفاده است
wind سمت وزش باد فرصت دادن به اسب برای تازه کردن نفس
winds سمت وزش باد فرصت دادن به اسب برای تازه کردن نفس
solenoid sweep پاک کردن مین با استفاده ازقدرت سیم پیچی مغناطیسی مین روبی با استفاده ازسلونوئید
full scale باندازه کامل بمقیاس کامل
completed case جعبه کامل خشاب کامل
full annealing بازپخت کامل تاباندن کامل
finish کامل کردن
matures کامل کردن
finishes کامل کردن
complements کامل کردن
complemented کامل کردن
complement کامل کردن
mature کامل کردن
round کامل کردن
totalize کامل کردن
roundest کامل کردن
complementing کامل کردن
collective goods کالاهای قابل استفاده جمعی کالاهای عمومی که استفاده یک فرد ازانها موجب محرومیت دیگران از استفاده ان کالاها نمیشود
overhaul اوراق کردن کامل
to rest up استراحت کامل کردن
rest up استراحت کامل کردن
overhauls اوراق کردن کامل
overhauled اوراق کردن کامل
to pay home تلافی کامل کردن
overhauling اوراق کردن کامل
reed شانه [وسیله ای که جهت کوبیدن و محکم کردن نخ پود در چله استفاده می شود و بیشتر در دارهای مکانیکی مورد استفاده قرار می گیرد. اندازه اینگونه شانه به پهنای عرض بافت است.]
check up رسیدگی کامل کردن ازمایش کردن
salvaged پیاده کردن کامل قطعات
salvaging پیاده کردن کامل قطعات
to post up مطلع کردن کامل دادن به
salvages پیاده کردن کامل قطعات
salvage پیاده کردن کامل قطعات
complete کامل کردن انجام دادن
overmaster مهارت کامل پیدا کردن در
bleaches سفید کردن شستن کامل
bleach سفید کردن شستن کامل
completes کامل کردن انجام دادن
completing کامل کردن انجام دادن
bleached سفید کردن شستن کامل
completed کامل کردن انجام دادن
usages استعمال استفاده مورد استفاده بودن استعمال کردن
usage استعمال استفاده مورد استفاده بودن استعمال کردن
hitches کامل کردن پاس به دریافت کننده
souse بطور کامل پوشاندن حمله کردن
hitched کامل کردن پاس به دریافت کننده
optimization کار کردن چیزی با کارایی کامل
hitching کامل کردن پاس به دریافت کننده
to be all eyes موافبت کامل کردن سرتاپاچشم شدن
pay off با دادن مزد کامل اخراج کردن
hitch کامل کردن پاس به دریافت کننده
to browse ویرایش کامل کردن [علوم کامپیوتر]
overhauling پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhaul پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhauls پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhauled پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
To perfect oneself in a foreign language . معلومات خودرا در یک زبان خارجی کامل کردن
cancelling متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
model آنچه مثال کامل برای کپی کردن است
cancels متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
models آنچه مثال کامل برای کپی کردن است
modelled آنچه مثال کامل برای کپی کردن است
cancel متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
modeled آنچه مثال کامل برای کپی کردن است
integrating کامل کردن درست کردن
integrates کامل کردن درست کردن
integrate کامل کردن درست کردن
imago حشره کامل و بالغ اخرین مرحله دگردیسی حشره که بصورت کامل و بالغ در میاید
double leg pick up زیر و عوض کردن دست و افت کامل حریف کشتی
high leg attack and shoulder control زیر یک خم با گرفتن شانه حریف سرنگون کردن و افت کامل
thorough بطور کامل کامل
documenting ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
document ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
documented ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
spoliation تحریف یا اخفا یا معدوم کردن یا سوء استفاده کردن از سند
junk پاک کردن یا حذف کردن از فایل ذخیره سازی که دیگر استفاده نمیشود
job کار مزدی کردن یک جا خریدن و به خرده فروش فروختن استفاده نامشروع کردن از
jobs کار مزدی کردن یک جا خریدن و به خرده فروش فروختن استفاده نامشروع کردن از
fan 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fanned 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fans 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fanning 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
imposes تحمیل کردن اعمال نفوذ یا سوء استفاده کردن
impose تحمیل کردن اعمال نفوذ یا سوء استفاده کردن
breather فرصت
deliberation فرصت
occasions فرصت
charring فرصت
char فرصت
breathers فرصت
seasons فرصت
chare فرصت
space فرصت
occasion فرصت
occasioned فرصت
occasioning فرصت
chars فرصت
season فرصت
seasoned فرصت
deliberations فرصت
spaces فرصت
deliberates با فرصت
timed فرصت
times فرصت
opportunity فرصت
deliberate attack تک با فرصت
time فرصت
at one's leisure سر فرصت
deliberate با فرصت
oportunity فرصت
opportunities فرصت
deliberated با فرصت
deliberating با فرصت
dead time زمان بدون استفاده زمانی که در ان ازراندمان دستگاه استفاده نمیشود
dead freight کرایه قسمتی از کشتی که به صرفنظر از استفاده یا عدم استفاده باید پرداخت شود
operated از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
operates از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
operate از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
vertical نرم افزار کاربردی که برای استفاده خاص طراحی شده است و نه استفاده عمومی
free آماده استفاده یا آنچه هنوز استفاده نشده است .
freeing آماده استفاده یا آنچه هنوز استفاده نشده است .
capacity استفاده از زمان یا فضایی که کاملاگ استفاده نشده است
freed آماده استفاده یا آنچه هنوز استفاده نشده است .
idle که استفاده نمیشود ولی آماده است برای استفاده
frees آماده استفاده یا آنچه هنوز استفاده نشده است .
idled که استفاده نمیشود ولی آماده است برای استفاده
idles که استفاده نمیشود ولی آماده است برای استفاده
idlest که استفاده نمیشود ولی آماده است برای استفاده
capacities استفاده از زمان یا فضایی که کاملاگ استفاده نشده است
deliberate defense پدافند با فرصت
tidewaiter مترصد فرصت
breathing gap فرصت سر خاراندن
deliberate breaching نفوذ با فرصت
foot in the door <idiom> گشایش یا فرصت
tidewaiter درانتظار فرصت
at leisure فرصت دار
betimes در اولین فرصت
occasions فرصت مناسب
last-ditch آخرین فرصت
head starts فرصت برتری
head start فرصت برتری
vantage تفوق فرصت
get a break <idiom> فرصت داشتن
opportunity cost هزینه فرصت
opportunism فرصت طلبی
occasioning فرصت مناسب
occasioned فرصت مناسب
times فرصت موقع
leisure فرصت مجال
market opportunity فرصت بازار
time فرصت مجال
time فرصت موقع
timed فرصت مجال
timed فرصت موقع
times فرصت مجال
occasion فرصت مناسب
chances فرصت مجال
chancing فرصت مجال
chanced فرصت بل گرفتن
chancing فرصت بل گرفتن
opportunist فرصت طلب
chanced فرصت مجال
chance فرصت مجال
chances فرصت بل گرفتن
chance فرصت بل گرفتن
to wait one's leisure پی فرصت گشتن
bitmap معرفی رویدادها یا استفاده از آرایه تک بیتی به عنوان تصویر یا شکل یا جدول وسایل استفاده شده و...
fourth generation computers فناوری کامپیوتر با استفاده از مدارهای CSI که قبلا توسعه یافته اند و هنوز هم استفاده می شوند
quad چهار بیت که توسط مودم برای افزایش نرخ ارسال هنگام استفاده از RAM استفاده می شوند
composite demand تقاضا برای کالا در موارد استفاده متفاوت مانند استفاده از گازوئیل درمصارف خانگی و مصارف صنعتی
quads چهار بیت که توسط مودم برای افزایش نرخ ارسال هنگام استفاده از RAM استفاده می شوند
snapat the chance فرصت را در اغوش بگیر
he seized upon the chance فرصت راغنیمت شمرد
to seize the opportunity فرصت را غنیمت شمردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com