Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
English
Persian
to purify from sin
از قید گناه ازاد کردن
Other Matches
to perpetrate a crime
گناه کردن
crime
گناه کردن
to purify from sin
از گناه پاک کردن
absolved
کسی را از گناه بری کردن
to acknowledge your own guilt
[culpability]
به گناه خود اقرار کردن
absolving
کسی را از گناه بری کردن
absolve
کسی را از گناه بری کردن
absolves
کسی را از گناه بری کردن
peccability
ژمادگی برای گناه کردن جایزالخطایی
glide path
مسیر حرکت ازاد یا پرواز ازاد هواپیما یاموشک
misprision
گناه فرو گذاری از فاش کردن تبه کاری دیگران
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
cast loose
ازاد کردن
liberate
ازاد کردن
uncage
ازاد کردن
emancipating
ازاد کردن
emancipates
ازاد کردن
unloose
ازاد کردن
emancipated
ازاد کردن
extrication
ازاد کردن
set free
ازاد کردن
set at large
ازاد کردن
enfranchise
ازاد کردن
unfix
ازاد کردن
liberalization
ازاد کردن
unstring
ازاد کردن
enfranchising
ازاد کردن
enfranchize
ازاد کردن
affranchize
ازاد کردن
enfranchises
ازاد کردن
liberating
ازاد کردن
enfranchised
ازاد کردن
liberates
ازاد کردن
emancipate
ازاد کردن
to let ship
ازاد کردن
unwrap
ازاد کردن
unwrapped
ازاد کردن
unwrapping
ازاد کردن
liberation
ازاد کردن
released
ازاد کردن
deallocate
ازاد کردن
unwraps
ازاد کردن
discharges
ازاد کردن
releases
ازاد کردن
discharge
ازاد کردن
let slip
ازاد کردن
to set at liberty
ازاد کردن
release
ازاد کردن
to set at large
ازاد کردن
to let loose
ازاد کردن
let loose
ازاد کردن
let go
ازاد کردن
freewheeled
ازاد زندگی کردن
manumit
بنده را ازاد کردن
manumission
ازاد کردن برده
freewheels
ازاد زندگی کردن
untuck
از بند ازاد کردن
unshackle
از زنجیر ازاد کردن
freewheel
ازاد زندگی کردن
emancipation
ازاد کردن برده
setting free
ازاد کردن برده
to discharge a guarantee
ضمانتی را ازاد کردن
disencumber
ازقید ازاد کردن
disentanglement
از بند ازاد کردن
trips
ازاد کردن یاشکل کردن طناب
trip
ازاد کردن یاشکل کردن طناب
tripped
ازاد کردن یاشکل کردن طناب
bail out
به قید کفیل ازاد کردن
extricates
خلاصی بخشیدن ازاد کردن
extricated
خلاصی بخشیدن ازاد کردن
released
برگ مرخصی ازاد کردن
extricate
خلاصی بخشیدن ازاد کردن
bail
بقید کفیل ازاد کردن
unyoke
از زیر یوغ ازاد کردن
release
برگ مرخصی ازاد کردن
releases
برگ مرخصی ازاد کردن
back off
ازاد بریدن قطع کردن
extricating
خلاصی بخشیدن ازاد کردن
to release for a ransom
با گرفتن فدیه ازاد کردن
release on bail
به قید کفیل ازاد کردن
played
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
play
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
plays
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
playing
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
space heater
بخاری مخصوص گرم کردن فضای ازاد
hang out the laundry
ازاد کردن چتر عقب پس ازعبور از خط پایان
free gyroscope
نیروی ژیروسکوپی ازاد نیروی جاذبه مغناطیسی ازاد
totake
شخص بست نشسته یاپناهنده را دستگیر یا ازاد کردن
pick up
واگذار کردن مسئولیت مهاریک بازیگر ازاد به کسی
unbrace
رها یا ازاد کردن شل کردن
asserting
حمایت کردن ازاد کردن
asserted
حمایت کردن ازاد کردن
assert
حمایت کردن ازاد کردن
asserts
حمایت کردن ازاد کردن
bail out
به قید کفیل ازاد کردن و شدن با پاراشوت از هواپیما پریدن
high sea
دریای ازاد دریای ازاد خارج از مرزکشور
guilt
گناه
offense,etc
گناه
irreprehensible
بی گناه
sinless
بی گناه
transgression
گناه
offense
گناه
cleanhanded
بی گناه
vises
گناه
offenceless
بی گناه
crime
گناه
guiltless
بی گناه
irreproachable
بی گناه
vice
گناه
misdemeanor
گناه
vice-
گناه
offence
گناه
offenses
گناه
vices
گناه
faults
گناه
faulted
گناه
fault
گناه
delict
گناه
blameless
بی گناه
reproachless
بی گناه
misdemeanour
گناه
sackless
بی گناه
sin
گناه
deep dyed
گناه
misdemeanors
گناه
sinned
گناه
misdemeanours
گناه
sinning
گناه
pure of guilt
بی گناه
niet culpable
بی گناه
sinning
گناه ورزیدن
resipiscence
اقرار به گناه
remission
عذر گناه
misdeed
جرم گناه
misdeeds
جرم گناه
venial sin
گناه صغیره
deadly sin
گناه کبیره
absolution
آمرزش گناه
guilt feeling
احساس گناه
transgression
خطا گناه
sin
گناه ورزیدن
peccatophobia
گناه هراسی
hamartophobia
گناه هراسی
resipiscent
معترف به گناه
erring
گناه کار
sin of the f.
گناه جسم
sinned
گناه ورزیدن
irreprovable
بی گناه رد نکردنی
blaming
اشتباه گناه
blame
اشتباه گناه
mortal sin
گناه کبیره
peccabillo
گناه کوچک
blames
اشتباه گناه
venial
گناه صغیر
blamed
اشتباه گناه
to sin agaist god
بخدا گناه ورزیدن
pardoner
کشیش امرزنده گناه
incestuously
با گناه نزدیکی بمحارم
besetting sin
گناه دست برندار
guilt
گناه مجرمیت محکومیت
a guilty conscience
[about]
وجدان با گناه
[بخاطر]
incendiary crime
گناه اتش انگیزی
impemitently
بااصرار در گناه کاری
impenitently
بالجاجت در گناه کاری
the f.of adem
گناه یا انحراف ادم
d.sin
گناه بزرگ عمدی
capital offence or crime
گناه مستوجب اعدام
i am shaped in sin
در گناه سرشته شده ام
of malice prepense
با قصد ارتکاب گناه
in flagrant delict
درعین ارتکاب گناه
i may thank myself
گناه از خودم است
own up
<idiom>
گناه رابه گردن گرفتن
to perpetrate a crime
گناه یا جنایتی را مرتکب شدن
original sin
نخستین گناه ادم ابوالبشر
He was dismissed though (while) he was in fact innocent.
اخراج شد درصورتیکه بی گناه بود
puratorial
پاک کننده گناه کفارهای
salvationism
اعتقاد بلزوم رستگاری از گناه
sin of omission
گناه فروگذاری از انجام امری
capital
گناه مستوجب اعدام سرمایه
infallible
مصون از خطا منزه از گناه
i insist that he is innocent
جدا` عقیده دارم که او بی گناه است
dewy-eyed
معصوم و پاک چون کودک بی گناه
dewy eyed
معصوم و پاک چون کودک بی گناه
i insist on his innocence
جدا` عقیده دارم که او بی گناه است
conscience-stricken
دچار ناراحتی وجدان یا احساس گناه
She is more culpable than the others.
او
[زن]
بیشتر از دیگران گناه کار
[مقصر]
است.
impenitence
سر سختی زیاد در گناهکاری پشیمان نشدن از گناه
to feel a pang of guilt
ناگهانی احساس بکنند که گناه کار هستند
free enterprise
اقتصاد ازاد اقتصاد بازار ازاد
penance
تحمل عذاب جسمی برای بخشوده شدن گناه
king's evidence
گواهی واعتراف شریک گناه برضدهمدستان خودرادرامریکا.....گویند
She is laying a guilt trip on
[is guilt-tripping]
me for not breast feeding.
او
[زن]
به من احساس گناه کاربودن میدهد چونکه من
[به او]
شیر پستان نمی دهم.
parricidal
وابسته به گناه پدر کشی یامادر کشی
idle line
خط ازاد
exempting
ازاد
degage
ازاد
exempts
ازاد
slack water
اب ازاد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com