English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
unique in every sense of the word از هر نظری بی مانند
Other Matches
theorization تحقیقات نظری استدلال نظری
bushbaby گونههای نخستیان میمون مانند جنگلهای حارهی افریقا از تیرهی Galagidae که شبگرد هستند و چشمان درشت و دم پرپشت و جارو مانند دارند
bushbabies گونههای نخستیان میمون مانند جنگلهای حارهی افریقا از تیرهی Galagidae که شبگرد هستند و چشمان درشت و دم پرپشت و جارو مانند دارند
opinionative نظری
visionary نظری
theoretic نظری
visionaries نظری
theoretical نظری
armchair نظری
armchairs نظری
indiscrimination بی نظری
lamellate لایه مانند ورقه مانند
fossiliferous فسیل مانند سنگواره مانند
theory اصول نظری
theory علم نظری
theory تحقیقات نظری
theories تحقیقات نظری
theories علم نظری
theories اصول نظری
theoretical type سنخ نظری
parochialism کوته نظری
theoretical value مقدار نظری
spans دهانه نظری
provinciality تنگ نظری
a priori تئوری و نظری
in theory درعلم نظری
inspectional نظری دیدنی
insularism تنگ نظری
span دهانه نظری
spanned دهانه نظری
spanning دهانه نظری
expected value مقدار نظری
peninsularity تنگ نظری
latitudinarianism وسیع نظری
revisionary تجدید نظری
erotics عشق نظری
pure mathematics ریاضیات نظری
sight check مقابله نظری
metapolitics سیاسیات نظری
theoretical rising طلوع نظری
theoretical plate بشقابک نظری
theoretical mode نمای نظری
theoretical frequency بسامد نظری
metaphsics فلسفه نظری
oversights اشتباه نظری
narrow minddedness کوتع نظری
dogmatic theology لاهوت نظری
theoretical competition رقابت نظری
theoretical setting غروب نظری
theoretical chemistry شیمی نظری
subjectivism حالت نظری
illiberal views تنگ نظری
objectivity بیطرفی و بی نظری
notionalist عالم نظری
theoretical span دهانه نظری
objectivity اصل بی نظری
oversight اشتباه نظری
theorized تحقیقات نظری کردن
theorizes استدلال نظری کردن
theorizes تحقیقات نظری کردن
theorises استدلال نظری کردن
short sighted ناشی از کوته نظری
notionalist متخصص علوم نظری
theorizing تحقیقات نظری کردن
theorizing استدلال نظری کردن
theorized استدلال نظری کردن
theorize تحقیقات نظری کردن
theorists طرفدار استدلال نظری
theorist طرفدار استدلال نظری
A comparison of theory and practice. مقایسه ای از نظری و عمل.
theorised استدلال نظری کردن
theorised تحقیقات نظری کردن
theorises تحقیقات نظری کردن
theorising استدلال نظری کردن
theorising تحقیقات نظری کردن
notionalist هواخواه استدلال نظری
theorize استدلال نظری کردن
that is a good idea خوب نظری است
visionaries وابسته بدلایل نظری
theoretics تحقیقات نظری در علوم
visionary وابسته بدلایل نظری
dogmatics علم الهیات نظری
hull speed حداکثر سرعت نظری قایق
doctrinal عقیدهای مبنی بر عقاید نظری
theorist متخصص علوم نظری نگرشگر
height equivalent of theroretical plate ارتفاع معادل بشقابک نظری
theorists متخصص علوم نظری نگرشگر
short sight نزدیک بینی کوتاه نظری
to make a remark حرفی زدن افهار نظری کردن
pedantry or pedantism پیروی ازعلم کتابی یا قواعد نظری
to theorise [about something] [British E] استدلال نظری کردن [در باره چیزی]
There is no disagreement among us. اختلاف نظری بین ماوجود ندارد
to theorize [about something] استدلال نظری کردن [در باره چیزی]
I don't want to say anything about that. من نمی خواهم در باره آن مورد نظری بدهم.
pedantize پیروی علم کتاب یاقواعد نظری کردن
thermostatics اصول نظری یا فرضیه علمی درباره موازنه گرما
I wI'll not comment on this issue. درباره این مطلب اظهار نظری نمی کنم
kinetic theory of heat عقیده نظری نسبت باینکه گرماازجنبش ذرات پیدامیشود
h.e.t.p plate theoretical equivalentof height ارتفاع معادل بشقابک نظری
inquisition نظری که هیات منصفه در ذیل برگ بازجویی میدهد رسیدگی
inquisitions نظری که هیات منصفه در ذیل برگ بازجویی میدهد رسیدگی
adjustable wheel چرخ تنظیم پذیر [مانند بلندی] [چرخ تطبیق پذیر] [مانند نوع جاده]
What does Main Street think of this policy? بازاریها و خانواده های متوسط چه نظری در باره این سیاستمداری دارند؟
feathery پر مانند
goatish بز مانند
capillaceous مانند نخ
inimitable بی مانند
reediest نی مانند
reedy نی مانند
simulant مانند
argillaceous گل مانند
unprecedentedly بی مانند
etc و مانند آن
capitate مانند سر
argillaceous رس مانند
arundinaceous نی مانند
blotchy لک مانند
reedier نی مانند
unprecedented بی مانند
tougher پی مانند
aquiform اب مانند
thready نخ مانند
anthoid گل مانند
fluty نی مانند
floriform گل مانند
vide مانند
etcetera و مانند ان
tough پی مانند
toughest پی مانند
unequaled بی مانند
tendinous بی مانند
threadlike نخ مانند
frothy کف مانند
similar مانند
analogous مانند
after the example of مانند
womanlike زن مانند
and so on و مانند ان
without an e. بی مانند
impish جن مانند
fulidal اب مانند
analog مانند
encephaloid مخ مانند
similiar مانند
filiform نخ مانند
unique بی مانند
uniquely بی مانند
incomparable بی مانند
mammilliform مانند
foggier مانند مه
gypsiferous گچ مانند
plumelike پر مانند
foggiest مانند مه
unparalleled بی مانند
lambdoid مانند
myrtle formed اس مانند
string نخ مانند
analogue مانند
pipelike نی مانند
inapproachable بی مانند
analogues مانند
plumose پر مانند
nearing مانند
liplike لب مانند
penniform پر مانند
foggy مانند مه
mammilary مانند
nears مانند
near مانند
unequalled بی مانند
icily یخ مانند
nearer مانند
as مانند
neared مانند
near- مانند
castellated دژ مانند
unapproachable بی مانند
nearest مانند
metalloid فلز مانند
seedlike بذر مانند
oldish پیر مانند
shadowlike سایه مانند
sheetlike ورقه مانند
ochraceous مانند گل اخری
ochry مانند گل پرش
mitral مانند تاج
disclike صفحه مانند
discoid صفحه مانند
disklike صفحه مانند
discoid قرص مانند
discoidal صفحه مانند
eburnian عاج مانند
discoidal قرص مانند
metalliform فلز مانند
oculate چشم مانند
drossy تفاله مانند
maddish دیوانه مانند
malty مالت مانند
manlike مرد مانند
scopulate کلاله مانند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com