English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (46 milliseconds)
English Persian
to stub a piece از کنده یاریشه پاک کردن
Other Matches
fibrilliform مانندلیف یاریشه ریز
phosphide ترکیب دو فرفیتی که ازترکیب فسفر با یک عنصر یاریشه بدست اید
morphophonemics مبحث مطالعه صور مختلف یاتصاریف مختلفه یک لغت یاریشه
carves کنده کاری کردن
carvings کنده کاری کردن
carve کنده کاری کردن
carved کنده کاری کردن
record blocking کنده یی کردن مدارک
sawlog کنده درخت مناسب اره کردن
engrave کنده کاری کردن در حکاکی کردن
engraved کنده کاری کردن در حکاکی کردن
engraves کنده کاری کردن در حکاکی کردن
straight from the shoulder <idiom> راست وپوست کنده گفتن ،بیغل غش صحبت کردن
knockstone کنده
timber کنده
stub کنده
stocked کنده
anvil stock کنده
stubbing کنده
stock کنده
stubs کنده
pulled کنده
blocked کنده
block کنده
blocs کنده
bilboes کنده
clogs : کنده
stubbed کنده
clogged : کنده
clog : کنده
chunks کنده
block aead سر کنده
blocks کنده
dugout dewelling کنده
chunk کنده
graven کنده
chump کنده
chumps کنده
logs کنده
bloc کنده
log کنده
stumps کنده درخت
stumping کنده درخت
grits جوپوست کنده
blockette کنده کوچک
stumped کنده درخت
plummer block کنده شفت
deblock شکستن کنده
plummer block کنده محور
deblocking کنده شکنی
engraver کنده کار
trunk کنده درخت
block length درازای کنده
engravers کنده کار
near leg pickup and turnover نوعی کنده رو
near leg and craddle کنده گوسفندانداز
picked پوست کنده
block mark نشان کنده
olympic lift کنده یک چاک
trunks کنده درخت
logrolling کنده غلتانی
carver کنده کار
building blocks بنا کنده
unstuck کنده شده
rear crotch and near arm نوعی کنده رو
logs کنده چوب
log کنده چوب
block size اندازه کنده
husked پوست کنده
in intaglio بشکل کنده
graving کنده کاری
dugouts کنده شده
in plain english پوست کنده
dugout کنده شده
building blocks کنده ساخت
entry block کنده مدخل
inside sarma انواع کنده رو
building block بنا کنده
building block کنده ساخت
ingraving کنده کاری
peeled پوست کنده
hulled پوست کنده
frankly رک وپوست کنده
glyptics کنده کاری
control block کنده کنترل
stumpy پر از کنده درخت
leg pickup کنده کشی
stump کنده درخت
aboveboard پوست کنده
leg lift and side roll کنده سرانبون
wooden anvil stock کنده چوب
stubby پراز کنده درخت
groats گندم یاجوپوست کنده
logged از کنده پاک شده
quarried ازکان کنده شده
blocks کنده مانع ورادع
plain ساده پوست کنده
dug in سنگر کنده شده
trunk الوار کنده چوب
ptisan گندم پوست کنده
cutting chisel اسکنه کنده کاری
shelled almond بادام پوست کنده
olympic lift and cross face کنده حصیر مال
trunks الوار کنده چوب
block کنده مانع ورادع
plains ساده پوست کنده
break ground لنگر از زمین کنده شد
I had a very hard time ot it. دراینکار پوستم کنده شد
make no bones about something <idiom> رک و پوست کنده گفتن
chalcographer کنده کاری روی مس
rock hewn از کوه کنده شده
talk turkey <idiom> رک و پوست کنده گفتن
flump تلوتلوخوردن کنده زدن
loggets کنده کوچک دیرک
plainest ساده پوست کنده
loggats کنده کوچک دیرک
plainer ساده پوست کنده
blocked کنده مانع ورادع
chalcogrophy کنده کاری روی مس
intagliated کنده کاری شده
Bluntly. Without mincing words. صاف وپوست کنده
aweigh لنگر اززمین کنده شده
The handle of the bucket has come off. دسته سطل کنده شده
sidero graphy کنده کاری روی پولاد
ditches ابرو کنار راه کنده
ditched ابرو کنار راه کنده
ditch ابرو کنار راه کنده
man-to-man <idiom> مستقیم یارک وپوست کنده
ivory carving کنده کاری روی عاج
she is a peach هلوی پوست کنده است
as fresh as a rose <idiom> مثل هلوی پوست کنده
stew in one's own juice <idiom> افتادن درچاهی که خود کنده
it peels better بهتر پوست ان کنده میشود
anchor's aweight لنگر از زمین کنده شده
point takedown with inside standing leg زیر خم که تبدیل به کنده رومیشود
zincograph روی کنده کاری شده
ivory carving کنده کاری روی عاج
plainspoken صاف و پوست کنده بی ریا و تزویر
near leg pickup and leg block زیر یک خم و تبدیل ان به کنده افلاک پیشرو
groat بلغور جو یا گندم یاجو پوست کنده
My buttons mave come off. تکمه های لباسم کنده شده
router ابزار کنده کاری لیسه نجاری
To give it straight from the shoulder. مطلبی راصاف وپوست کنده گفتن
departure end نقطه شروع کنده شدن هواپیما از زمین
To give it to someone straight from the shoulder . To tell someonestraight صاف وپوست کنده مطلبی را به کسی گفتن
saw yer درخت از ریشه کنده که روی اب شناور باشد
divot چمن گلف کنده شده با ضربه چوب
glyptics کنده کاری در روی سنگهای گران بها
hominy grits ذرت پوست کنده با دانههای متحد الشکل
These oranges peel easily. این پرتقالها پوستشان زود کنده می شود
olympic lift بدل کنده یک چاک با کشیدن پای حریف از داخل
hominy ذرت پوست کنده که با اب جوش یا شیر پخته شده باشد
logs :کنده قطعهای ازدرخت که اره نشده سرعت سنج کشتی
a corduroy road جاده باتلاقی [که کنده های درختان را بصورت اریب در آن می چینند.]
log :کنده قطعهای ازدرخت که اره نشده سرعت سنج کشتی
driven well چاهی که بوسیله فروبردن لوله کنده وبا اب رسانده باشند
dumb well چاهی که برای کشیدن ابهای روی زمین کنده میشود
yule log کنده بزرگی که شب میلادبمناسبت اغاز مراسم عید دربخاری منزل گذارند
frumenty گندمی که پوست انرا کنده بجوشانند ودارچین وشیرینی بان بزنند
If you try to cheat the bank, you wil be digging your own grave. اگر سعی کنی بانک را گول بزنی، با دست خودت گورت را کنده ای.
log گزارش روزانه عملیات هیئت یاعملیات موتوریاماشین وغیره کندن کنده درخت
fishbone mine سیستم کانال کشی یاحفاری که به صورت شاخههای موازی عرضی کنده میشود
ablate کنده شدن و از بین رفتن موادسطحی یک جسم در اثر تبخیرو گداز و غیره
logs گزارش روزانه عملیات هیئت یاعملیات موتوریاماشین وغیره کندن کنده درخت
backlog کنده بزرگی که پشت اتش بخاری گذارده میشود موجودی جنسی که بابت سفارشات درانبارموجوداست جمع شدن
backlogs کنده بزرگی که پشت اتش بخاری گذارده میشود موجودی جنسی که بابت سفارشات درانبارموجوداست جمع شدن
lithoglyptics کنده کاری روی گوهر حکاکی روی جواهر
abated [سطح سنگ تراشیده شده یا کنده شده]
over break خاکبرداری اضافی و کندن وجابجا شدن اضافی خاک یاقطعات سنگی که دراثر موارمنفجره بدون اینکه بخواهیم کنده شود
angle-leaf [یکی از چهارشاخه، گوشه ستون ها یا برگ های بیرون زده کنده کاری شده در ته ستون های معماری قرون وسطی]
scale فلس پشم [این عامل اصلی کهنه جلوه نمودن فرش در اثر کنده شدن فلس از سطح پشم در اثر مرور زمان و راه رفتن بر روی فرش می باشد.]
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com