English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
English Persian
take on <idiom> استخدام کردن،اجازه دادن
Other Matches
recruited سرباز یا دانش اموز جدید استخدام کردن استخدام سربازگیری کردن
recruiting سرباز یا دانش اموز جدید استخدام کردن استخدام سربازگیری کردن
recruit سرباز یا دانش اموز جدید استخدام کردن استخدام سربازگیری کردن
recruits سرباز یا دانش اموز جدید استخدام کردن استخدام سربازگیری کردن
to empower somebody to participate به کسی اجازه شرکت کردن دادن
graceful degradation اجازه دادن به بخشهایی از سیستم برای کار کردن پس از خرابی یک بخش
consent اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
union shop یکی از اصول سیستم سندیکایی که به موجب ان کارگرانی که عضو اتحادیه نیستند می توانند استخدام شوند ولی پس از استخدام باید به عضویت اتحادیه درایند
conferencing اتصال چندین کامپیوتر وترمینال به هم برای اجازه دادن به گروهی از کاربران برای ارتباط برقرار کردن
chargeable accessions استخدام به صورت پرسنل کادر استخدام به صورت پیمانی
employs استخدام کردن
engages استخدام کردن
employing استخدام کردن
enroll استخدام کردن
employ استخدام کردن
engage استخدام کردن
to retain استخدام کردن
employed استخدام کردن
take into service استخدام کردن
reengage دوباره استخدام کردن
engage گرفتن استخدام کردن
recruited نواموز استخدام کردن
recruit نواموز استخدام کردن
recruiting نواموز استخدام کردن
reemploy دوباره استخدام کردن
recruits نواموز استخدام کردن
engages گرفتن استخدام کردن
lets اجازه دادن
allowances اجازه دادن
permits اجازه دادن
allowance اجازه دادن
grant اجازه دادن
lincense or cence اجازه دادن
permit اجازه دادن
let اجازه دادن
granted اجازه دادن
take in <idiom> اجازه دادن
grants اجازه دادن
to admit of اجازه دادن
permitting اجازه دادن
to allow اجازه دادن
authorizing اجازه دادن
authorises اجازه دادن
authorize اجازه دادن
authorizes اجازه دادن
letting اجازه دادن
authorising اجازه دادن
allow اجازه دادن
grant اجازه دادن
suffer اجازه دادن
have it <idiom> اجازه دادن
suffered اجازه دادن
suffers اجازه دادن
go through <idiom> اجازه دادن
to retain a freelancer استخدام کردن پیشه ور آزاد
employs بکار گماشتن استخدام کردن
employing بکار گماشتن استخدام کردن
employed بکار گماشتن استخدام کردن
employ بکار گماشتن استخدام کردن
give out <idiom> اجازه فرار دادن
allow اجازه دادن ستودن
licences اجازه رفتن دادن
allows اجازه دادن ستودن
keep the ball rolling <idiom> اجازه فعالیت دادن
authorization اختیاردادن اجازه دادن
keep someone on <idiom> اجازه همکاری دادن
licenses اجازه رفتن دادن
let in اجازه دخول دادن
licensing اجازه رفتن دادن
authorisations اختیاردادن اجازه دادن
to permit oneself بخود اجازه دادن
let by اجازه رد شدن دادن
enter اجازه دخول دادن
entered اجازه دخول دادن
allowing اجازه دادن ستودن
licence اجازه رفتن دادن
let someone through اجازه ورود دادن
license اجازه رفتن دادن
keep the home fires burning <idiom> اجازه ادامه دادن
to let in اجازه دخول دادن
enters اجازه دخول دادن
thole گذاردن اجازه دادن
to hire برگزیدن برای کار [استخدام کردن]
to license a book اجازه چاپ کتابی را دادن
to give a اجازه حضوردادن گوش دادن
to license a play اجازه نمایش داستانی را دادن
give oneself up to <idiom> اجازه خوشی را به کسی دادن
let out اجازه بیرون امدن دادن
to permit somebody something به کسی اجازه چیزی را دادن
lincense اجازه یا پروانه یا امتیاز دادن به
to let it get to that point اجازه دادن که به آنجا [موقعیتی] برسد
franks اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
franking اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
frankest اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
franked اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
frank اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
franker اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
to let out اجازه برون امدن دادن اشکارساختن
authorizing اجازه دادن برای انجام کاری
authorizes اجازه دادن برای انجام کاری
authorises اجازه دادن برای انجام کاری
authorize اجازه دادن برای انجام کاری
authorising اجازه دادن برای انجام کاری
give free rein to <idiom> اجازه حرکت یا انجام کاری را دادن
authorize اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
authorizes اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
authorises اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
authorising اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
authorizing اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
finder واسط کاربر گرافیکی به Macintosh اجازه دادن به کابر به مشاهده فایل ها و شروع برنامههای کاربردی با استفاده از Mouse
flowchart صفحه پلاستیکی با نشانههای بریده شده موقت برای اجازه دادن به نشانه ها تا به آسانی و به سرعت رسم شوند
flow diagram صفحه پلاستیکی با نشانههای بریده شده موقت برای اجازه دادن به نشانه ها تا به آسانی و به سرعت رسم شوند
applications به کار گماردن استخدام کردن به کار بردن
application به کار گماردن استخدام کردن به کار بردن
to engage somebody as somebody کسی را به عنوان کسی [در پیشه ای] استخدام کردن
warranting اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warranted اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warrants اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warrant اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
electronic cottage مفهوم اجازه دادن به کارگران برای اینکه در خانه بمانند و کارها را توسط بکارگیری ترمینالهای کامپیوتر که به یک دفترمرکزی متصل میباشد انجام دهند
flattest برنامه پایگاه داده که به دادههای رابط های اجازه نمیدهند. و فقط اجازه ذخیره داده در یک فایل میدهد
flat برنامه پایگاه داده که به دادههای رابط های اجازه نمیدهند. و فقط اجازه ذخیره داده در یک فایل میدهد
exquatur اجازه اقدام دادن به کنسول منظور اجازهای است که به کنسول داده میشود تا به وفایف خود عمل کند
clearance اجازه ترخیص اجازه نامه
leave اجازه مرخصی رها کردن ترک کردن
leaving اجازه مرخصی رها کردن ترک کردن
to obtain permission تحصیل اجازه کردن
to pray permission در خواست اجازه کردن
emulation رفتار یک چاپگر یا کامپیوتر که دقیقاگ مشابه دیگری باشد و به برنامههای مشابه اجازه اجرا و به دادههای مشابه اجازه پردازش می دهند
recruitment استخدام
service استخدام
serviced استخدام
sorb استخدام
employment استخدام
lincense or cence مرخص کردن اجازه استفاده از چیزی
c استفاده از سیستم کامپیوتری برای اجازه دادن به کاربران برای ارسال و دریافت پیام از سایر کاربران
featherbed استخدام کارمنداضافی
public service استخدام دولتی
employable قابل استخدام
unemployable غیرفابل استخدام
retd مخفف در استخدام
personnel manager مدیر استخدام
reenagement استخدام دوباره
personnel management مدیریت استخدام
employers استخدام کننده
employer استخدام کننده
prior admission اجازه پرواز قبلی هوایی اجازه عبور قبلی
inductee نفر استخدام شده
labour policy سیاست استخدام کارکنان
working paper ورقهء استخدام کارگر
administrative contracting office دفتر استخدام کارگزینی
pirated بدون اجازه ناشر یا صاحب حق طبع چاپ کردن
pirate بدون اجازه ناشر یا صاحب حق طبع چاپ کردن
pirating بدون اجازه ناشر یا صاحب حق طبع چاپ کردن
pirates بدون اجازه ناشر یا صاحب حق طبع چاپ کردن
reenlistment دوباره در ارتش استخدام شدن
sign on قرارداد استخدام کسی را امضاکردن
disciplining نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplines نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
discipline نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
he was engagedon probation بعنوان کاراموزی اورا استخدام کردند
open shop بنگاه دارای سیستم استخدام ازاد
billeted پروانه ورقه رای را ثبت کردن اجازه نامه جا و خوراک صادرکردن
billeting پروانه ورقه رای را ثبت کردن اجازه نامه جا و خوراک صادرکردن
CD E فرصتی که اجازه ضبط و پاک کردن داده را از دیسک فشرده میدهد
billet پروانه ورقه رای را ثبت کردن اجازه نامه جا و خوراک صادرکردن
billets پروانه ورقه رای را ثبت کردن اجازه نامه جا و خوراک صادرکردن
PID متصل یاد شده به سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه به کاربران
restricts محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
restricting محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
restrict محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
licence اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
licenses اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
authorization to copy اجازه ناشر نرم افزار به کاربر برای کپی کردن از برنامه در تعدادی معین
licences اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
to depict somebody or something [as something] کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
conducts هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
to picture شرح دادن [نمایش دادن] [وصف کردن]
personal متصل یا وصل در سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه برای کاربر
piracy چاپ کردن تالیف دیگری بدون اجازه تقلید غیر قانونی اثر دیگری privateer
reduce تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
communication بافری در گیرنده که به یک وسیله جانبی کند اجازه قبول داده از یک وسیله جانبی سریع میدهد بدون کم کردن سرعت
claqueur تشویق کننده [یا هو کننده] استخدام شده
trojan horse برنامه وارد شده در سیستم توسط سک شخص کلاهبردار. یک تابع نامناسب انجام میدهد درحین کپی کردن اطلاعات در فایل با اولویت کمتر که از آن پس آن شخص بدون اجازه کاربر به آن دسترسی خواهد داشت
designs پروژه دادن طرح دادن طرح کردن برنامه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com