Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
game plan
استراتژی بازی
Other Matches
strategies
استراتژی
strategy
استراتژی
military strategy
استراتژی نظامی
mixed strategy
استراتژی ترکیبی
pure strategy
استراتژی خالص
national strategy
استراتژی ملی
mixed strategy
استراتژی مختلط
strategies
استراتژی فن تدابیر جنگی
strategy
استراتژی فن تدابیر جنگی
protracted war
استراتژی نبرد طولانی
strategies
فنون سوق الجیشی استراتژی
pure strategy
استراتژی مطلق در تئوری بازیها
strategy
فنون سوق الجیشی استراتژی
shinny
بازی هاکی که با توپ چوبی بازی شود چوب بازی هاکی
harlequinade
بخشی ازنمایش یالال بازی که لوده دران بازی میکند لودگی
frame
مدت زمان به کیسه انداختن تمام گویهای بازی اسنوکر یک دهم از بازی بولینگ
cutthroat
بازی 3 نفره که هریک به نفع خود بازی میکند
gamesmanship
مهارت در بردن بازی بدون تخلف از مقررات بازی
misplay
بازی بد واز روی ناشیگری غلط بازی کردن
game
وسیله ROM که حاوی کد برنامه برای بازی کامپیوتری است و در کنسول بازی نصب میشود
to make a trick
با کارت شعبده بازی کردن
[ورق بازی]
fire fight
ترقه بازی اتش بازی مبادله تیراندازی
dib
ریگ بازی قاپ یا ریگی که با ان بازی می کنند
shinney
بازی هاکی که باتوپ چوبی بازی شود
kiss in the ring
بازی بگیرماچ کن :بازی که دران پسریادختری ....تااوراببوسد
inning
گیمی که بازیگر سرویس زده و ان را باخته فرصت برای نوبت هر بازی بیلیارد یاکروکه یک بخش از بازی بولینگ
crampet game
بازی خفه بازی کم فضای شطرنج
charlatanic
امیخته بازبان بازی یاچاچول بازی
harlepuinade
نمایش لال بازی ودلقک بازی
saddle point
منطقه تعادل در تئوری بازیهاهنگامیکه ماکزیمم مینیمم هابا مینیمم ماکزیمم ها برابراست و استراتژی مطلق وجوددارد
Bureaucracy . Red tape .
کاغذ بازی ( قرطاس بازی )
realistic deterrence
میخکوب کردن حقیقی استراتژی سد کردن پیشروی کمونیسم در دنیا ممانعت حقیقی از پیشرفت کمونیسم
batting order
ترتیب ورود توپزنها به بازی بیس بال ترتیب ورود توپزنهابه بازی کریکت
round robin (tournament or contest)
<idiom>
بازی که درآن یک بازیکن یا تیم درمقابل یک بازیکن یا تیم بازی کند
billiard point
در بازی بیلیارد انگلیسی 2امتیاز برای کارامبول و 3امتیاز برای کیسه انداختن در بازی امریکایی 1 امتیازبرای کارامبول و امتیازهای دیگر برای کیسه انداختن
set the score
افزودن بر طول بازی افزودن بر طول بازی اسکواش
set the game
افزودن بر طول بازی افزودن بر طول بازی اسکواش
openness
بازی
gaming
بازی
playing
بازی
plays
بازی
action
بازی
actions
بازی
fun
بازی
watermanship
اب بازی
falconine
بازی
slackness
بازی
sportiveŠetc
بازی کن
game
بازی
solitaire
تک بازی
dibasic
دو بازی
solitaires
تک بازی
grey hound
سگ بازی
patulousness
بازی
partie
بازی
basics
بازی
hopscotch
بازی لی لی
basic
بازی
clearance
بازی
plain dealing
بازی
homes
بازی
home
بازی
played
بازی
play
بازی
malversation
دغل بازی
lusory
بازی کن خنده کن
play away
به بازی گذراندن
play therapy
بازی درمانی
let us play
بازی کنیم
legerdemain
حقه بازی
monkey business
کچلک بازی
pedophilia
بچه بازی
pantomime
لال بازی
pantomimes
لال بازی
full-time
09 دقیقه بازی
charade
نوعی بازی
hanky-panky
حقه بازی
speculation
سفته بازی
hanky-panky
روباه بازی
playfully
با خنده و بازی
mountebankery
زبان بازی
misplay
بازی اشتباه
middle game
وسط بازی
double
بازی دوبل
doubled
بازی دوبل
trapze
بند بازی
handouts
نوبت بازی
polo
چوگان بازی
doll play
عروسک بازی
cog
حقه بازی
cogs
حقه بازی
hustle
بازی هشیارانه
hustled
بازی هشیارانه
hustles
بازی هشیارانه
hustling
بازی هشیارانه
cage
بازی بسکتبال
playing court
زمین بازی
playing the board
بازی بر صفحه
cages
بازی بسکتبال
playing the board
بازی فی نفسه
handout
نوبت بازی
sporting
بازی دوست
tricking
شعبده بازی
doubled up
بازی دوبل
knuckle bone
قاب بازی
fencing
ششمشیر بازی
tooth clearance
بازی دندانه
bandied
چوگان بازی کچ
bandies
چوگان بازی کچ
playact
رل بازی کردن
bandy
چوگان بازی کچ
bandying
چوگان بازی کچ
chicaneries
حیله بازی
chicanery
حیله بازی
golfing
بازی گلف
trick
شعبده بازی
tricked
شعبده بازی
jugglery
شعبده بازی
pederosis
بچه بازی
play-acting
بازی کردن
play-acted
تو بازی رفتن
play-acted
بازی کردن
play-act
تو بازی رفتن
play-act
بازی کردن
twiddle
بازی کردن
party politics
حزب بازی
twiddled
بازی کردن
jiggery-pokery
حقه بازی
on side
پایان بازی
twiddles
بازی کردن
twiddling
بازی کردن
holdouts
خودداری از بازی
play-acting
تو بازی رفتن
play-acts
بازی کردن
play-acts
تو بازی رفتن
miscast
بد بازی کردن
open heartedness
راست بازی
paraphrase
بازی با الفاظ
paraphrased
بازی با الفاظ
paraphrases
بازی با الفاظ
paraphrasing
بازی با الفاظ
To be acting. To put it on .
رل بازی کردن
rink
میدان یخ بازی
rink
یخ بازی کردن
rinks
میدان یخ بازی
rinks
یخ بازی کردن
football
بازی فوتبال
footballs
بازی فوتبال
holdout
خودداری از بازی
gimmickry
حقه بازی
Frisbees
بازی با فریزبی
playthings
اسباب بازی
passive play
بازی غیرفعال
pederasty
بچه بازی
skating
اسکیت بازی
paperwork
کاغذ بازی
firework
آتش بازی
fireworks
اتش بازی
bonfire
اتش بازی
bonfires
اتش بازی
pederasty or pae
بچه بازی
gaming
قمار بازی
tricksy
بازی کن خنده کن خنده و بازی کن
trickiness
حقه بازی
plaything
اسباب بازی
wargaming
بازی جنگ
grandstand play
بازی مهیج
Frisbee
بازی با فریزبی
child's play
بازی کودکان
child's play
بچه بازی
off hand game
بازی جنبی
off hand game
بازی غیررسمی
footballer
فوتبال بازی کن
footballers
فوتبال بازی کن
wordplay
بازی با لغات
whoredom
فاحشه بازی
papistry
پاپ بازی
fence
شمشیر بازی
fences
شمشیر بازی
war game
بازی جنگ
mountebankery
چاچول بازی
charlatanry
زبان بازی
dib
تیله بازی
dibs
بازی نرد
hocus pocus
ورودحقه بازی
hocus pocus
حقه بازی
double dealing
حقه بازی
headwork
با سر بازی کردن
ropery
طناب بازی
rope dancing
ریسمان بازی
headhunting
خشونت در بازی
rope dancing
بند بازی
favoritism
پارتی بازی
field of play
زمین بازی
rooker
یکجورکفش یخ بازی
hopscotch
بازی اکرودوکر
dib
قاپ بازی
dangerous play
بازی خطرناک
choose up game
بازی غیررسمی
sand lot
بازی غیررسمی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com