Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (20 milliseconds)
English
Persian
infer
استنباط کردن پی بردن به
inferred
استنباط کردن پی بردن به
inferring
استنباط کردن پی بردن به
infers
استنباط کردن پی بردن به
Other Matches
deduction
استنباط پی بردن ازکل به جزء یاازعلت به معلول
reads
استنباط کردن
deduced
استنباط کردن
deduce
استنباط کردن
infers
استنباط کردن
deduces
استنباط کردن
educe
استنباط کردن
inferred
استنباط کردن
read
استنباط کردن
deducing
استنباط کردن
induct
استنباط کردن
inducted
استنباط کردن
inducts
استنباط کردن
inducting
استنباط کردن
inferring
استنباط کردن
infer
استنباط کردن
divined
کشیش استنباط کردن
divine
کشیش استنباط کردن
divining
کشیش استنباط کردن
divines
کشیش استنباط کردن
to i. from somebodies words
از حرفهای کسی استنباط کردن
construed
تعبیر کردن استنباط کردن
construes
تعبیر کردن استنباط کردن
elicited
استخراج کردن استنباط کردن
construe
تعبیر کردن استنباط کردن
elicits
استخراج کردن استنباط کردن
elicit
استخراج کردن استنباط کردن
eliciting
استخراج کردن استنباط کردن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
corollary
استنباط
inferences
استنباط
presumptions
استنباط
inference
استنباط
corollaries
استنباط
sequitur
استنباط
presumption
استنباط
reading
استنباط
elicitation
استنباط
eduction
استنباط
readings
استنباط
neutralising
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralises
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralised
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralizes
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralize
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralizing
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
uncreate
نابود کردن نیست شدن معدوم کردن از میان بردن
commission
بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commissions
بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commissioning
بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
deducible
استنباط شدنی
implication
مفهوم استنباط
presumptions
استنباط گستاخی
educt
استخراج یا استنباط
inference program
برنامه استنباط
follow
پیروی استنباط
follows
پیروی استنباط
inferible
قابل استنباط
followed
پیروی استنباط
presumption of law
استنباط قانونی
implications
مفهوم استنباط
inferentially
ازراه استنباط
to be deduced
استنباط شدن
presumption
استنباط گستاخی
inferable
قابل استنباط
educible
قابل استخراج یا استنباط
inferentally
بطریق استنتاج یا استنباط
presumption of fact
استنباط از روی امارات
ruled based deduction
استنباط بر مبنای مقررات
nonsequitur
عدم استنباط قضایا
inferrable
قابل استنباط برامدنی
take off
بردن کم کردن
scilicet
از این چنین استنباط میشود.....
conducted
هدایت کردن بردن
take
لمس کردن بردن
takes
لمس کردن بردن
conduct
هدایت کردن بردن
conducting
هدایت کردن بردن
conducts
هدایت کردن بردن
imbibing
تحلیل بردن فرو بردن
imbibe
تحلیل بردن فرو بردن
imbibed
تحلیل بردن فرو بردن
imbibes
تحلیل بردن فرو بردن
to push out
پیش بردن جلو بردن
dedication
قصدایجاد چنین تاسیسی استنباط گردد
dedications
قصدایجاد چنین تاسیسی استنباط گردد
forays
تهاجم کردن بیغما بردن
abolishes
ازمیان بردن منسوخ کردن
reveled
عیاشی کردن لذت بردن
foray
تهاجم کردن بیغما بردن
abolishing
ازمیان بردن منسوخ کردن
to show one to the door
کسیرا تا دم در بردن یارهنمایی کردن
to wash offŠout or away
باشستش بردن یاپاک کردن
make for
کمک کردن پیش بردن
revel
عیاشی کردن لذت بردن
revels
عیاشی کردن لذت بردن
extirpate
ریشه کن کردن ازبین بردن
reveling
عیاشی کردن لذت بردن
revelled
عیاشی کردن لذت بردن
aminister
تهیه کردن بکار بردن
revelling
عیاشی کردن لذت بردن
pt down
منسوخ کردن از بین بردن
swoop
چپاول کردن از بین بردن
profits
سود بردن منفعت کردن
encourages
تقویت کردن پیش بردن
encouraged
تقویت کردن پیش بردن
encourage
تقویت کردن پیش بردن
encouage
پیش بردن دلگرم کردن
liquidate
از بین بردن مایع کردن
liquidating
از بین بردن مایع کردن
liquidated
از بین بردن مایع کردن
liquidates
از بین بردن مایع کردن
profited
سود بردن منفعت کردن
profit
سود بردن منفعت کردن
elate
بالا بردن محفوظ کردن
swooped
چپاول کردن از بین بردن
swooping
چپاول کردن از بین بردن
swoops
چپاول کردن از بین بردن
run (someone) in
<idiom>
به زندان بردن ،دستگیر کردن
masochism
لذت بردن از درد لذت بردن از جور وجفای معشوق یا معشوقه
palaver
از راه بدر بردن چاخان کردن
shoving
با زور پیش بردن پرتاب کردن
shoves
با زور پیش بردن پرتاب کردن
squaring
بتوان دوم بردن مجذور کردن
shoved
با زور پیش بردن پرتاب کردن
shove
با زور پیش بردن پرتاب کردن
square
بتوان دوم بردن مجذور کردن
kill
تلفات منفجر کردن از بین بردن
squares
بتوان دوم بردن مجذور کردن
submerge
دراب فرو بردن زیر اب کردن
submerged
دراب فرو بردن زیر اب کردن
kills
تلفات منفجر کردن از بین بردن
unlearn
محفوفات را فراموش کردن از یاد بردن
unlearnt
محفوفات را فراموش کردن از یاد بردن
removal
از بین بردن برداشتن پیاده کردن
transpose
به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
unlearns
محفوفات را فراموش کردن از یاد بردن
transposes
به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
submerges
دراب فرو بردن زیر اب کردن
submerging
دراب فرو بردن زیر اب کردن
transposing
به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
priori
باب پی کردن بردن از علت به معلول
squared
بتوان دوم بردن مجذور کردن
to occupy much space
فضای زیادی را اشغال کردن زیاد جا بردن
debase
مقام کسی را پایین بردن پست کردن
deal lift
بلند کردن وزنه تا کمر وپایین بردن
debasing
مقام کسی را پایین بردن پست کردن
debased
مقام کسی را پایین بردن پست کردن
debases
مقام کسی را پایین بردن پست کردن
remove
بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
to make the most of
به بهترین طرزی بکار بردن استفاده کامل کردن از
removing
بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
demoratize
بی جرات کردن ازمیان بردن حس شهامت وانتظامات ارتش
inflating
پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
inflate
پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
inflates
پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
removes
بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
implied assumpist
تعهد غیر رسمی که از نحوه عمل متعهد ناشی و استنباط میشود
to sit up and beg
التماس کردن
[سگی با بالا بردن پنجه های جلویی]
paragons
رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
paragon
رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
to give one a lift
کسیرا پیش خود سوار کردن وقسمتی از راه بردن
to beg
[of a dog holding up front paws]
التماس کردن
[سگی با بالا بردن پنجه های جلویی]
thefts
بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
gesticulating
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulates
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
synonymize
الفاظ مترادف بکار بردن فرهنگ لغات هم معنی راتالیف کردن
gesticulate
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulated
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
theft
بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
objectivism
روش فکری که مبتنی بر اصالت حقایقی است که به وسیله درک حسی استنباط میشود
lift
بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifts
بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifted
بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifting
بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
walking ring
پیست بیضی شکل برای راه بردن و گرم کردن اسب پیش از مسابقه
multipe expansion of credit
استنباط مضاعف اعتبارات حقی که خزانه داری کل درقبول چک امانتی به مقداری بیش از ذخیره و اعتبار خوددارد
target materials
مواد و وسایل بردن هدفهاروی نقشه یا نشان دادن ومشخص کردن انها روی طرحها
derived information
اطلاعات استنباط شده اطلاعات به دست امده ازرادار
squelch circuit
یک نوع مدار رادیویی است که وفیفه ان کم کردن صداهای اضافی متن پیامها و یا ازبین بردن خرخر صدای رادیواست
plunders
غارت کردن تاراج کردن یا به تاراج بردن
plundering
غارت کردن تاراج کردن یا به تاراج بردن
plunder
غارت کردن تاراج کردن یا به تاراج بردن
demoralised
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
carriages
بردن حمل کردن باربری کرایه هزینه حمل
demoralising
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralises
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralizing
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralizes
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralized
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
carriage
بردن حمل کردن باربری کرایه هزینه حمل
demoralize
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
pluck
عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
plucked
عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
plucking
عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
plucks
عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
applications
به کار گماردن استخدام کردن به کار بردن
application
به کار گماردن استخدام کردن به کار بردن
presumable
قابل استنباط قابل استفاده
steal
به سرقت بردن یا سرقت کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com