English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (35 milliseconds)
English Persian
gerund اسمی که از اضافه کردن
gerunds اسمی که از اضافه کردن
Other Matches
premiums مبلغی که اضافه برقیمت اسمی سهام پرداخت میشود
premium مبلغی که اضافه برقیمت اسمی سهام پرداخت میشود
imparisyllabic دردستوریونانی اسمی که حالت اضافه هجاهای بیشتری داردتادرحالت فاعلیت
oblique case حالت مفعولی یا اضافه حالت اسمی که نه فاعل باشدنه منادی
overtime وقت اضافی اضافه کار اضافه کاری ساعت فوق العاده
write down یادداشت کردن تنزل دادن بهای اسمی سهام
imburse اضافه کردن
adding اضافه کردن
add اضافه کردن
step up اضافه کردن
subjoin اضافه کردن
adds اضافه کردن
append اضافه کردن
eke اضافه کردن بر
add اضافه کردن
superadd بیش از حد لزوم اضافه کردن سربار کردن
superaddition بیش از حد لزوم اضافه کردن سربار کردن
overdraw اضافه برداشت کردن
run up <idiom> به مقدارچیزی اضافه کردن
add in memory اضافه کردن به حافظه
ring up <idiom> اضافه کردن آمار پولی
subjoin در پایان افزودن اضافه کردن
inset افزودن اضافه کردن گذاشتن
insets افزودن اضافه کردن گذاشتن
shore up <idiom> اضافه کردن چیزی که ضعیف است
complements با اضافه کردن یک به نهمین مکمل یک عدد بدست می آید
complementing با اضافه کردن یک به نهمین مکمل یک عدد بدست می آید
complementing با اضافه کردن یک به مکمل اول عدد بدست می آید
complements با اضافه کردن یک به مکمل اول عدد بدست می آید
condition اضافه کردن داده ارسالی پس از برخورد با مجموعه پارامترها
complemented با اضافه کردن یک به نهمین مکمل یک عدد بدست می آید
adapts تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
adapt تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
adapting تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
complemented با اضافه کردن یک به مکمل اول عدد بدست می آید
complement با اضافه کردن یک به نهمین مکمل یک عدد بدست می آید
complement با اضافه کردن یک به مکمل اول عدد بدست می آید
augmenting اضافه کردن تقویت کردن
augmented اضافه کردن تقویت کردن
augment اضافه کردن تقویت کردن
aggravates اضافه کردن خشمگین کردن
aggravated اضافه کردن خشمگین کردن
aggravate اضافه کردن خشمگین کردن
augments اضافه کردن تقویت کردن
accessorize اضافه کردن وسایل جانبی و تزئینات به لباس و اتاق و غیره
maintenance فرآیند بهنگام سازی فایل با تغییر دادن یا اضافه کردن یا حذف ورودی ها
surcharges زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharge زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
trinomial سه اسمی
nominal اسمی
nounal اسمی
denominative اسمی
substantival اسمی
onomastic اسمی
rated اسمی
dithered ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
dithers ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
dither ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
rated duty کار اسمی
par value ارزش اسمی
rated candlepower شمع اسمی
rated current جریان اسمی
rated quantity مقدار اسمی
nominal data داده اسمی
nominal cost هزینه اسمی
nominal value قیمت اسمی
nominal value بهای اسمی
call price ارزش اسمی
face value بهای اسمی
nominal capital سرمایه اسمی
ratings رژیم اسمی
rating رژیم اسمی
smee battery پیل اسمی
nominal value ارزش اسمی
nominal load بار اسمی
nominal partner شریک اسمی
nominal scale مقیاس اسمی
nominal rating کار اسمی
nominal price بهای اسمی
nominal voltage ولتاژ اسمی
nominal price قیمت اسمی
face value ارزش اسمی
nominal wage مزد اسمی
at par بقیمت اسمی
at par به قیمت اسمی
nominal pitch گام اسمی
nominal value مقدار اسمی
nominal diameter قطر اسمی
nominal size اندازه اسمی
ostensible شریک اسمی
rated voltage ولتاژ اسمی
nominal income درامد اسمی
continuous rating کار پیوسته اسمی
below par کمتر از بهای اسمی
full load بار خارجی اسمی
it answers to its name اسمی است بامسمی
nominal value قیمت اسمی سهمی
intermittent rating کار اسمی متناوب
at par قیمت اسمی سند
nominal load بار خارجی اسمی
nominal interest rate نرخ بهره اسمی
voltage rating of a condenser ولتاژ اسمی خازن
above par بالاتر از بهای اسمی
n.h.p. توان اسمی دستگاه
below par کمتر از ارزش اسمی
nominal horsepower توان اسب اسمی دستگاه
nominal gross national product محصول ناخالص ملی اسمی
asthmatics دچار تنگی نفس اسمی
nominative indepdent اسمی که درحالت نداواقع شود
indicated horsepower توان اسب اسمی دستگاه
at par بقیمت اصلی برابرقیمت اسمی
asthmatic دچار تنگی نفس اسمی
abjectival use of a noun استعمال اسمی به طور صفت
editor نرم افزاری که برای وارد کردن و تصحیح متن یا برنامههای اضافه شده تحت پیشرفت به کار می رود
editors نرم افزاری که برای وارد کردن و تصحیح متن یا برنامههای اضافه شده تحت پیشرفت به کار می رود
bond discount تنزل مبلغ اسمی اوراق قرضه
write down تنزل دادن بهای اسمی سهام
pentaptote اسمی که دارای پنج حالت باشد
intensive cultivation اضافه کردن مقدار تولید از طریق افزایش عامل کار یا سرمایه بدون اینکه سطح زیر کشت زیادشود
depreciation of currency کاهش قیمت اسمی سکه طلای استاندارد
debt discount تفاوت ارزش اسمی بدهی واصل مبلغ
at par قیمت ثابت انتقال ارز به بهای اسمی
His name is never mentioned anywhere . اسمی ازاو درجایی برده نمی شود
graphics تعداد توابع ذخیره شده در فایل کتابخانهای که به هر برنامه کاربر اضافه میشود برای ساده کردن عمل نوشتن برنامههای گرافیکی
force augmentation تقویت یکان اضافه کردن به نیروی یکان
cation یونی با بار مثبت که در جهت اسمی جریان حرکت میکند
nominative appositive اسمی که بعلت بدل شدن حالت فاعلیت پیدا کند
tolerances بیشترین اختلاف مجاز بین ابعاد واقعی و اسمی یک قطعه
tolerance بیشترین اختلاف مجاز بین ابعاد واقعی و اسمی یک قطعه
callable bond نوعی قرضه که صادر کننده حق بازخرید ان را قبل ازموعد اسمی ندارد
checksum آن را اضافه میکند و مقدار اضافه شده را با مقدار ذخیره شده مقایسه میکند
check total آن را اضافه میکند و مقدار اضافه شده را با مقدار ذخیره شده مقایسه میکند
overloaded زیاد بار کردن اضافه بار
overload زیاد بار کردن اضافه بار
overloads زیاد بار کردن اضافه بار
face value مبلغ اسمی مبلغی که روی سکه اسکناس و یا سهام نوشته شده است
B register 1-ثبات آدرس که به آدرس مرجع اضافه شده که محل مورد نظر را مشخص میکند 2-ثباتی که برای گسترده تر کردن اکومولاتور برای ضرب و تقسیم به کار می رود
addition اضافه
increscent اضافه
in addition to <prep.> به اضافه
spared اضافه
plussage اضافه
overplus اضافه
plusage اضافه
additions اضافه
spare اضافه
in a. to به اضافه
excess اضافه
surplus اضافه
increased اضافه
surpluses اضافه
extras اضافه
excesses اضافه
increases اضافه
special <adj.> اضافه
extra اضافه
extra <adj.> اضافه
increase اضافه
extra- اضافه
augmentation اضافه
overloading اضافه فرفیت
overdrafts اضافه برداشت
overproduction اضافه تولید
overshoot اضافه جهش
overpotential اضافه ولتاژ
overvoltage اضافه ولتاژ
overtimer اضافه کار کن
possessive حالت اضافه
overshooting اضافه جهش
excess luggage اضافه بار
excess price اضافه قیمت
possessives حالت اضافه
excesses اضافه مازاد
salary increase اضافه حقوق
overloads اضافه فرفیت
overloads اضافه بار
excess اضافه مازاد
overpopulation اضافه جمعیت
exeed اضافه شدن از
overshoots اضافه جهش
overloading بارگذاری اضافه
overloading اضافه بارگذاری
overloading اضافه بار
over load اضافه بار
prepositions حرف اضافه
overcharging اضافه هزینه
superimposable اضافه شدنی
per حروف اضافه
genitive حالت اضافه
accessing الحاق اضافه
margin product اضافه محصول
accesses الحاق اضافه
accessed الحاق اضافه
overcharges اضافه هزینه
overcharged اضافه هزینه
gen حالت اضافه
budget surplus اضافه بودجه
premiums اضافه ارزش
premium اضافه ارزش
affix اضافه نمودن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com