Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
English
Persian
occupation of position
اشغال موضع کردن
Other Matches
occupation of position
اشغال موضع
assumed position
موضع فعلی موضع اشغال شده فعلی
position light
علایم نشان دهنده موضع چراغ راهنمای مسیر یا محل موضع
untenable
اشغال نشدنی غیر قابل اشغال
preselect
پیش بینی موضع کردن
organizes
مرتب کردن ارایش دادن موضع
organize
مرتب کردن ارایش دادن موضع
organising
مرتب کردن ارایش دادن موضع
organises
مرتب کردن ارایش دادن موضع
organizing
مرتب کردن ارایش دادن موضع
emplace
جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
occupations
اشغال کردن
indwell
اشغال کردن
to fill up
اشغال کردن
occupies
اشغال کردن
fill up
اشغال کردن
to take up
اشغال کردن
take up
اشغال کردن
occupying
اشغال کردن
occupy
اشغال کردن
occupation
اشغال کردن
seize
اشغال هدف از فرصت استفاده کردن دستگیر کردن
seized
اشغال هدف از فرصت استفاده کردن دستگیر کردن
seizes
اشغال هدف از فرصت استفاده کردن دستگیر کردن
scavenges
در اشغال کاوش کردن
scavenged
در اشغال کاوش کردن
scavenge
در اشغال کاوش کردن
block the plate
موضع گرفتن در خط پایگاه برای بیرون کردن و سوزاندن دونده با تماس توپ
preoccupy
از پیش اشغال یا تصرف کردن
preoccupies
از پیش اشغال یا تصرف کردن
preoccupying
از پیش اشغال یا تصرف کردن
to occupy much space
فضای زیادی را اشغال کردن زیاد جا بردن
racking
تمیز کردن شبکه توری اشغال گیر
commit no nuisance
ادرار کردن و اشغال ریختن اینجا ممنوع است
engross
جلب کردن اشغال کردن
fall back
تغییر موضع به عقب دادن عقب نشینی کردن
localities
موضع
locations
موضع
locality
موضع
attack position
موضع تک
site
موضع
location
موضع
sited
موضع
sites
موضع
spot
موضع
spots
موضع
position
موضع
lodgment
موضع
lodgment or lodge
موضع
positioned
موضع
emplacement
موضع
secondary position
موضع یدکی
firing position
موضع تیر
localities
موضع مکان
selection of position
انتخاب موضع
displacement
تغییر موضع
emplacement
موضع گرفتن
rendezvous area
موضع انتظار
deployment
موضع صف ارایی
secondary position
موضع فرعی
position
وضعیت موضع
locality
موضع مکان
positioned
وضعیت موضع
primary position
موضع اصلی
alternate position
موضع یدکی
alternate position
موضع فرعی
lodgement
موضع گیری
active site
موضع فعال
primary position
موضع ابتدایی
punch position
موضع منگنه
spots
لکه موضع
supplementary position
موضع یدکی
turnabouts
تغییر موضع
turnabout
تغییر موضع
supplementary position
موضع تکمیلی
covered position
موضع پوشیده
lodgment
موضع گیری
the seat of pain
موضع درد
battle position
موضع نبرد
defense position
موضع پدافندی
supplemental
موضع تکمیلی
stand
مکث موضع
delay position
موضع تاخیری
block house
موضع مستحکم
defense position
موضع دفاعی
inposition
مستقر در موضع
inposition
به موضع رفتن
spot
لکه موضع
assumed position
موضع فرضی
localization
موضع یابی
blocking position
موضع سد کننده
presides
کرسی ریاست را اشغال کردن ریاست کردن بر
presided
کرسی ریاست را اشغال کردن ریاست کردن بر
preside
کرسی ریاست را اشغال کردن ریاست کردن بر
presiding
کرسی ریاست را اشغال کردن ریاست کردن بر
supplementary
موضع تکمیلی اضافی
post
محل ماموریت موضع
posted
محل ماموریت موضع
post-
محل ماموریت موضع
posts
محل ماموریت موضع
switch position
موضع دفاعی بینابین
localization of function
موضع یابی کارکرد
key position
موضع حساس و مهم
switch position
موضع رابط دفاعی
confirmed location
موضع تایید شده
dummies
دروغی تقلبی موضع فریبنده
culminant
درمرتفع ترین موضع کامل
dummy
دروغی تقلبی موضع فریبنده
outfield
موضع توپگیردرمحوطه دوردست کریکت
displace
جابجا شدن تغییر موضع دادن
displacing
جابجا شدن تغییر موضع دادن
displaces
جابجا شدن تغییر موضع دادن
displaced
جابجا شدن تغییر موضع دادن
covered position
محوطه تحت پوشش موضع مخفی
delay position
موضع مخصوص اجرای عملیات تاخیری
cheat
موضع گرفتن در نقطه دوربرای دفاع
foreland
زمین جلوی موضع دماغه سنگر
permanent emplacement
موضع دائمی یکان یا جنگ افزار
cheats
موضع گرفتن در نقطه دوربرای دفاع
cheated
موضع گرفتن در نقطه دوربرای دفاع
redoubt
موضع محصور دفاعی کوچک حفاظ استحکامات
long off
موضع گرفتن در جلو توپزن ودور از او در یک طرف
hip shoot
تیراندازی غیر مترقبه بااشغال موضع ناگهانی
olympic trench shooting
مسابقه تیراندازی المپیک با 5تیر از 5 موضع مختلف
layig up position
موضع یا اسکله مخصوص تهیه سرپل ساحلی
pass shooting
شکار مرغابی هنگام گذشتن ازبالای موضع شکارچی
long spot
موضع گیری توپگیری مستقیما" پشت سر محافظ میله ها
disposition
صورت بندی وضع گسترش موضع گرفتن تغییر مکان
circle of position
دایرهای که از موضع نفرات عبور میکند دایره مکان نافر
caught with hand in the cookie jar
<idiom>
مچ کسی را گرفتن
[بخصوص در مورد سوء استفاده از موضع قدرت و مقام]
occuration
اشغال
inhabitancy
اشغال
occupancy
اشغال
riffraff
اشغال
raff
اشغال
refusing
اشغال
sliver
اشغال
paltry
اشغال
tot
اشغال
scrapped
اشغال
run off
اشغال
slithers
اشغال
trashing
اشغال
slither
اشغال
dump
اشغال
scraps
اشغال
scrapping
اشغال
tots
اشغال
slithered
اشغال
scrap
اشغال
trashes
اشغال
run-off
اشغال
run-offs
اشغال
paultry
اشغال
garbage
اشغال
kitchen stuff
اشغال
pig's wash
اشغال
trash
اشغال
slithering
اشغال
busiest
اشغال
busy
اشغال
busying
اشغال
throw away
اشغال
wastes
اشغال
rubbish
اشغال
trashed
اشغال
busies
اشغال
litters
اشغال
swills
اشغال
swilling
اشغال
waste
اشغال
occupation
اشغال
litter
اشغال
littered
اشغال
busied
اشغال
occupations
اشغال
soilage
اشغال
offal
اشغال
draff
اشغال
busier
اشغال
littering
اشغال
swilled
اشغال
swill
اشغال
refused
اشغال
culch
اشغال
refuses
اشغال
refuse
اشغال
cultch
اشغال
junk
اشغال
third base
موضع بازیکن برای دفاع منطقه دورپایگاه سوم دربازی بیس بال
ashpit
پیت اشغال
laystall
اشغال دان
occupiers
اشغال کننده
unoccupied
اشغال نشده
grub street
اشغال گذرنویسندگان
busy signal
علامت اشغال
ashcans
اشغال دان
occupancy
اشغال کننده
occupant
اشغال کننده
occupants
اشغال کننده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com