Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
ratio detector
اشکارساز نسبت
Other Matches
leverage
نسبت بدهی به دارائی خالص تغییر نسبت غیر معین
lift fan
توربوفنی که با نسبت کنارگذارزیاد تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکاررود
ohm's law
جریان در یک مدار با ولتاژ نسبت مستقیم وبا مقاومت نسبت عکس دارد
liftjet
توربوفن یا توربوجتی بسیارسبک وزنی با نسبت کنارگذرکم که تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکارمیرود
attributable
قابل نسبت دادن نسبت دادنی
prorata
برحسب نسبت معین بهمان نسبت
mixer
اشکارساز
mixers
اشکارساز
first detector
اشکارساز
detectors
اشکارساز
detector
اشکارساز
second detector
اشکارساز
crystal detector
اشکارساز بلورین
ground detector
اشکارساز زمین
contact detector
اشکارساز کنتاکتی
frequency demodulator
اشکارساز فرکانس
gas detector
اشکارساز گازی
grid detector
اشکارساز شبکه
grid current rectifier
اشکارساز شبکه
regenerative detector
اشکارساز تشدیدی
crystal set
اشکارساز کریستالی
detector circuit
مدار اشکارساز
electrolytic detector
اشکارساز الکترولیتی
lindberg detector
اشکارساز لیندبرگ
linear detector
اشکارساز خطی
nuclear detector
اشکارساز هستهای
phase detector
اشکارساز فاز
maximum detector
اشکارساز حداکثر
phase discriminator
اشکارساز فاز
detecting crystal
بلور اشکارساز
detector tube
لامپ اشکارساز
video detector
اشکارساز ویدئو
precipitating factor
عامل اشکارساز
current detector
اشکارساز جریان
crystal set
گیرنده اشکارساز
fault detector
اشکارساز خطا
hydrogen flame detector
اشکارساز شعلهای هیدروژن
crankcase mist detector
اشکارساز الودگی روغن
h.f.d
اشکارساز شعلهای هیدروژنی
flame ionization detector
اشکارساز یونش شعلهای
ground detector
اشکارساز اتصال با زمین
vacuum tube detector
اشکارساز با لامپ خلاء
f.i.d
اشکارساز یونش شعلهای
electron capture detector
اشکارساز الکترون گیراندازی
barrier layer detector
اشکارساز لایه سدی
fire detection system
سیستم اشکارساز حریق
ground indicator
اشکارساز اتصال با زمین
sweep potential detector
اشکارساز جاروکننده پتانسیلی
nationallism
مکتب ملیت اعتقاد به برتری یک ملت نسبت به ملل دیگر و لزوم وفاداری مطلق هر تابع نسبت به ملیت خود
oscillator
تفکیک کننده امواج اشکارساز
impluse modulator
اشکارساز ضربه جریان مدولاتور ایمپولز
insulation detector
دستگاه ازمایش عایق بندی اشکارساز ایزولاسیون
magnetic deflector
یکسوکننده مغناطیسی اشکارساز مغناطیسی
in regard of
نسبت به
in regard to
نسبت به
in proprotion to
نسبت به
proportions
نسبت
in respect of
به نسبت
format
نسبت
in relation to
نسبت به
in the ratio of
به نسبت
in respect of
نسبت به
in connexion with
نسبت به
ratios
نسبت
respect
نسبت
respects
نسبت
proportion
نسبت
formats
نسبت
ratio
نسبت
kinship
نسبت
as compared to
نسبت به
t ratio
نسبت تی
relation
نسبت
proportional
به نسبت
the rat of to
نسبت دو به سه
to
تا نسبت به
cognation
نسبت
apropos of
نسبت به
rates
نسبت
bearing
نسبت
In what proportion ?
به چه نسبت ؟
In the ration lf one to ten .
به نسبت یک به ده
with respect to
نسبت به
uncross
نسبت
rate
نسبت
relational
نسبت
quotients
نسبت
quotient
نسبت
than
نسبت به
towards
نسبت به
rapport
نسبت
control ratio
نسبت فرمان
affine
نسبت سلبی
absorption ratio
نسبت جذب
advalorem
به نسبت قیمت
activity ratio
نسبت فعالیت
distribution ratio
نسبت توزیع
abundance ratio
نسبت فراوانی
acidity coefficient
نسبت اکسیژن
affine
نسبت ازدواجی
deposit ratio
نسبت سپرده
concentration ratio
نسبت تمرکز
compression ratio
نسبت تراکم
correlation ratio
نسبت همبستگی
cash ratio
نسبت نقدینگی
bypass ratio
نسبت کنارگذاری
bear on
نسبت داشتن
baud rate
نسبت باود
cost benefit ratio
نسبت فایده
assion
نسبت دادن
current ratio
نسبت جاری
oxygen ration
نسبت اکسیژن
aspect ratio
نسبت تصویر
aspect ratio
نسبت دید
aspect ratio
نسبت صفحه
ascribable
نسبت دادنی
contact ratio
نسبت تماس
shunt ratio
نسبت شنت
settlement ratio
نسبت نشست
sensitivity ratio
نسبت حساسیت
self relative
نسبت بخود
selection ratio
نسبت گزینش
scalling factor
نسبت اشل
scale down
به نسبت ثابت
saving ratio
نسبت پس انداز
roundness
نسبت گردی
relativization
نسبت دادن
reduction ratio
نسبت کاهش
recycling ratio
نسبت بازگردانی
recycle ratio
نسبت بازگردانی
transformer ratio
نسبت مبدل
ratio of transformer
نسبت مبدل
strength ratio
نسبت استحکام
stress ratio
نسبت تنش
weight ratio
نسبت وزن
water cement ratio
نسبت اب و سیمان
voltage ratio
نسبت ولتاژ
void ratio
نسبت منفذها
viscosity ratio
نسبت گرانروی
velocity ratio
نسبت سرعت
transmissivity
نسبت فرافرستی
transformation ratio
نسبت تبدیل
to put down
نسبت دادن
to do by
رفتارکردن نسبت به
to behave toward
رفتارکردن نسبت به
there is nothing wanting
چیزی کم نسبت
ten's complement
متمم نسبت به 01
proximity of blood
قرابت نسبت
prorenata
نسبت موافق
progressive ratio
نسبت تصاعدی
imputation
نسبت دادن
imputable
نسبت دادنی
impedance ratio
نسبت امپدانس
image ratio
نسبت تصویر
hit ratio
نسبت اصابت
he is faithful to me
نسبت به من باوفاست
gyromagnetic ratio
نسبت ژیرومغناطیسی
glide ratio
نسبت سریدن
fineness ratio
نسبت فرافت
two's complement
متمم نسبت به دو
feedback ratio
نسبت پس خوراند
feedback ratio
نسبت فیدبک
factor proportion
نسبت عوامل
impluse ratio
نسبت ضربه
impluse ratio
نسبت ایمپولز
progenitorship
نسبت جدی
price ratio
نسبت قیمت
porosity
نسبت روزنه ها
operating ratio
نسبت عملیاتی
one's complement
متمم نسبت به یک
nines complement
متمم نسبت به 9
mole ratio
نسبت مولی
mobility ratio
نسبت تحرک
magnetogyric ratio
نسبت ژیرومغناطیس
liquidity ratio
نسبت نقدینگی
lay to
نسبت دادن به
ionic ratio
نسبت یونی
inverse ratio
نسبت معکوس
inverse ratio or proportion
نسبت معکوس
in d. of
با بی اعتنایی نسبت به
error ratio
نسبت خطا
toward
بطرف نسبت به
imputing
نسبت دادن
connexions
بستگی نسبت
connection
بستگی نسبت
correspondingly
بهمان نسبت
relation
رابطه نسبت
regard
باره نسبت
regarded
باره نسبت
regards
باره نسبت
blood
نسبت خویشاوندی
credits
نسبت دادن
crediting
نسبت دادن
attribute
نسبت دادن
percentages
نسبت یا درصد
credited
نسبت دادن
credit
نسبت دادن
rates
اندازه نسبت
relationships
وابستگی نسبت
us
نسبت بما
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com