English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English Persian
overdraw اضافه برداشت کردن
Other Matches
overdraft اضافه برداشت
overdrafts اضافه برداشت
overdraft دستور پرداخت بی محل اضافه برداشت
overdrafts دستور پرداخت بی محل اضافه برداشت
overdrawn account حساب اضافه برداشت شده حساب با مانده منفی
removing برداشت کردن
removes برداشت کردن
remove برداشت کردن
nets برداشت خالص کردن
nett برداشت خالص کردن
net برداشت خالص کردن
overtime وقت اضافی اضافه کار اضافه کاری ساعت فوق العاده
adding اضافه کردن
subjoin اضافه کردن
eke اضافه کردن بر
imburse اضافه کردن
adds اضافه کردن
append اضافه کردن
step up اضافه کردن
add اضافه کردن
add اضافه کردن
superadd بیش از حد لزوم اضافه کردن سربار کردن
superaddition بیش از حد لزوم اضافه کردن سربار کردن
run up <idiom> به مقدارچیزی اضافه کردن
add in memory اضافه کردن به حافظه
gerunds اسمی که از اضافه کردن
gerund اسمی که از اضافه کردن
subjoin در پایان افزودن اضافه کردن
insets افزودن اضافه کردن گذاشتن
inset افزودن اضافه کردن گذاشتن
ring up <idiom> اضافه کردن آمار پولی
shore up <idiom> اضافه کردن چیزی که ضعیف است
adapts تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
complemented با اضافه کردن یک به نهمین مکمل یک عدد بدست می آید
complementing با اضافه کردن یک به نهمین مکمل یک عدد بدست می آید
adapting تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
complemented با اضافه کردن یک به مکمل اول عدد بدست می آید
complements با اضافه کردن یک به نهمین مکمل یک عدد بدست می آید
adapt تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
complement با اضافه کردن یک به نهمین مکمل یک عدد بدست می آید
complements با اضافه کردن یک به مکمل اول عدد بدست می آید
condition اضافه کردن داده ارسالی پس از برخورد با مجموعه پارامترها
complement با اضافه کردن یک به مکمل اول عدد بدست می آید
complementing با اضافه کردن یک به مکمل اول عدد بدست می آید
aggravated اضافه کردن خشمگین کردن
aggravates اضافه کردن خشمگین کردن
aggravate اضافه کردن خشمگین کردن
augment اضافه کردن تقویت کردن
augmenting اضافه کردن تقویت کردن
augmented اضافه کردن تقویت کردن
augments اضافه کردن تقویت کردن
accessorize اضافه کردن وسایل جانبی و تزئینات به لباس و اتاق و غیره
takings برداشت
acceptance برداشت
impression برداشت
removal برداشت
draw off برداشت
land surveying برداشت
offtake برداشت
acceptances برداشت
impressions برداشت
maintenance فرآیند بهنگام سازی فایل با تغییر دادن یا اضافه کردن یا حذف ورودی ها
surcharges زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharge زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
impressionist برداشت گرای
stripping برداشت لایه رو
impressionistic برداشت گرایانه
approach برداشت روش
approached برداشت روش
approaches برداشت روش
impressionists برداشت گرای
metal removal برداشت براده
removal of slag برداشت سرباره
withdrawal warrant مجوز برداشت
withdraw برداشت از حساب
withdraws برداشت از حساب
under ground survey برداشت زیرزمینی
take off divisor مقسم برداشت اب
special drawing rights حق برداشت ویژه
special drawing right حق برداشت ویژه
special drawing right حق برداشت مخصوص
removal of cinder برداشت تفاله
make a copy of سواد برداشت
removal of chips برداشت براده
removal of phosphorus برداشت فسفر
draw off بده برداشت
first impression برداشت نخستین
dual impression برداشت دوگانه
impressionistic برداشت گذار
dithers ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
dither ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
dithered ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
handpick برداشت محصول با دست
cropper برداشت کننده محصول
the timber warped تیر تاب برداشت
take off distributor اب پخشکن مقسم برداشت اب
safe yield بده قابل برداشت
targetting نقطه برداشت یا قرائت
targeted نقطه برداشت یا قرائت
targeting نقطه برداشت یا قرائت
targets نقطه برداشت یا قرائت
targetted نقطه برداشت یا قرائت
target نقطه برداشت یا قرائت
forbore دست برداشت امتناع کرد
overdraft برداشت اب بیش از اندازه مجاز
paper gold منظور حق برداشت مخصوص است
. She dropped her demands (claim). دست از تقاضاهای خود برداشت
site survey برداشت نقشه تکهای از زمین
overdrafts برداشت اب بیش از اندازه مجاز
editor نرم افزاری که برای وارد کردن و تصحیح متن یا برنامههای اضافه شده تحت پیشرفت به کار می رود
editors نرم افزاری که برای وارد کردن و تصحیح متن یا برنامههای اضافه شده تحت پیشرفت به کار می رود
The police officer took down the car number . افسر پلیس نمره اتوموبیل را برداشت
No man can serve two masters. <proverb> با یک دست نمى شود دو هندوانه را برداشت .
intensive cultivation اضافه کردن مقدار تولید از طریق افزایش عامل کار یا سرمایه بدون اینکه سطح زیر کشت زیادشود
demand deposit سپرده بانکی که بدون چک میتوان برداشت کرد
agronomy علم برداشت محصول وبهره برداری از خاک
combine harvester کمباین [کشاورزی] [ماشین برداشت محصولات دانه دار]
combine [combine harvester] کمباین [کشاورزی] [ماشین برداشت محصولات دانه دار]
harvester-thresher [rare] کمباین [کشاورزی] [ماشین برداشت محصولات دانه دار]
corn harvester کمباین [کشاورزی] [ماشین برداشت محصولات دانه دار]
combined harvester کمباین [کشاورزی] [ماشین برداشت محصولات دانه دار]
harvester کمباین [کشاورزی] [ماشین برداشت محصولات دانه دار]
graphics تعداد توابع ذخیره شده در فایل کتابخانهای که به هر برنامه کاربر اضافه میشود برای ساده کردن عمل نوشتن برنامههای گرافیکی
force augmentation تقویت یکان اضافه کردن به نیروی یکان
check total آن را اضافه میکند و مقدار اضافه شده را با مقدار ذخیره شده مقایسه میکند
checksum آن را اضافه میکند و مقدار اضافه شده را با مقدار ذخیره شده مقایسه میکند
overload زیاد بار کردن اضافه بار
overloads زیاد بار کردن اضافه بار
overloaded زیاد بار کردن اضافه بار
B register 1-ثبات آدرس که به آدرس مرجع اضافه شده که محل مورد نظر را مشخص میکند 2-ثباتی که برای گسترده تر کردن اکومولاتور برای ضرب و تقسیم به کار می رود
additions اضافه
surplus اضافه
addition اضافه
increases اضافه
excess اضافه
overplus اضافه
increscent اضافه
excesses اضافه
in a. to به اضافه
extras اضافه
extra- اضافه
augmentation اضافه
extra اضافه
increased اضافه
extra <adj.> اضافه
in addition to <prep.> به اضافه
plusage اضافه
increase اضافه
spare اضافه
spared اضافه
plussage اضافه
special <adj.> اضافه
surpluses اضافه
acceptance test آزمایش کوچک شدگی آزمایش برداشت
widening اضافه پهنا
possessive حالت اضافه
margin product اضافه محصول
excesses اضافه مازاد
excess price اضافه قیمت
affix اضافه نمودن
excess اضافه مازاد
affixes اضافه نمودن
affixing اضافه نمودن
per حروف اضافه
exeed اضافه شدن از
affixed اضافه نمودن
excess luggage اضافه بار
besides <adv.> اضافه بر این
aside from that <adv.> اضافه بر این
also [moreover] <adv.> اضافه بر این
added اضافه شده
additionally <adv.> اضافه بر این
added to that اضافه بران
gen حالت اضافه
overtime اضافه کاری
overtime اضافه کار
premiums اضافه ارزش
premium اضافه ارزش
forby <adv.> اضافه بر این
salary increase اضافه حقوق
on to <adv.> اضافه بر این
on top of that <adv.> اضافه بر این
beyond that <adv.> اضافه بر این
budget surplus اضافه بودجه
what is more <adv.> اضافه بر این
over and above <adv.> اضافه بر این
on top of this <adv.> اضافه بر این
confession and avoidance به ان اضافه میکند
moreover <adv.> اضافه بر این
in addition <adv.> اضافه بر این
further [moreover] <adv.> اضافه بر این
furthermore <adv.> اضافه بر این
overcharged اضافه هزینه
overpotential اضافه ولتاژ
overproduction اضافه تولید
overcharging اضافه هزینه
overshoot اضافه جهش
overshooting اضافه جهش
overtimer اضافه کار کن
overshoots اضافه جهش
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com