Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
English
Persian
trut
اطمینان داشتن توکل کردن
Other Matches
bank on
<idiom>
اطمینان داشتن ،روی چیزی حساب کردن
figure on
اطمینان داشتن
mistrusted
اطمینان نکردن به فن داشتن
mistrust
اطمینان نکردن به فن داشتن
mistrusting
اطمینان نکردن به فن داشتن
mistrusts
اطمینان نکردن به فن داشتن
to believe in somebody
[something]
اطمینان داشتن به کسی
[چیزی]
swear by
<idiom>
کاملا از چیزی اطمینان داشتن
i reckon
اطمینان به دوستی کسی داشتن
depends
توکل کردن
depend
توکل کردن
depended
توکل کردن
rest in god
بخدا توکل کردن
to rest in god
بخدا توکل کردن
my reliance is upon god
توکل
reliance
توکل
trusts
توکل
trust
توکل
trusted
توکل
dependence
توکل تبعیت
enterprisingly
ازروی توکل
faintness
عدم توکل
dependability
توکل پذیری
resignedly
با توکل متوکلانه
long-
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
trust in god
اعتماد یا توکل به خدا
dependable
قابل اعتماد توکل پذیر
truster
نسیه دهنده توکل کننده
accredits
اطمینان کردن
accredit
اطمینان کردن
confided
اطمینان کردن
accrediting
اطمینان کردن
confides
اطمینان کردن
confide
اطمینان کردن
confident test
ازمایش قابلیت اطمینان ازمایش اطمینان از عمل یکان
avouch
اقرار کردن اطمینان دادن
vouch
اطمینان دادن تایید کردن
someone to rely on
به کسی اطمینان کردن
[اتکا کردن]
sail in
با جدیت و اطمینان بکاری مبادرت کردن
control
اطمینان از بررسی و آزمایش کردن چیزی
controlling
اطمینان از بررسی و آزمایش کردن چیزی
controls
اطمینان از بررسی و آزمایش کردن چیزی
reliability
اطمینان قابلیت اطمینان
self-
برای اطمینان از صحت نحوه کار کردن , معمولاگ حافظه , وسایل جانبی و دیسک درایوها بررسی می شوند
skimming
محصولی را با قیمت بالاعرضه کردن برای اطمینان ازمقاومت ان و متعاقبا" تخفیف تدریجی دادن برای توسعه فروش
refreshes
بهنگام سازی مرتب تصویری صفحه CRT با اسکن کردن هر پیکسل با اشعه تصویر برای اطمینان از اینکه تصویر قابل دیدنی است
refreshed
بهنگام سازی مرتب تصویری صفحه CRT با اسکن کردن هر پیکسل با اشعه تصویر برای اطمینان از اینکه تصویر قابل دیدنی است
refresh
بهنگام سازی مرتب تصویری صفحه CRT با اسکن کردن هر پیکسل با اشعه تصویر برای اطمینان از اینکه تصویر قابل دیدنی است
money to burn
<idiom>
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
to keep down
زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up
از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
vacillate
دل دل کردن تردید داشتن
vacillates
دل دل کردن تردید داشتن
vacillated
دل دل کردن تردید داشتن
vacillating
دل دل کردن تردید داشتن
persuading
بران داشتن ترغیب کردن
persuades
بران داشتن ترغیب کردن
treated
بحث کردن سروکار داشتن با
impounded
ضبط کردن نگه داشتن
embosom
بغل کردن عزیز داشتن
rage
غضب کردن شدت داشتن
impound
ضبط کردن نگه داشتن
kithe
اعلام داشتن اعتراف کردن
To wish (long) for something.
آرزوی چیزی را کردن (داشتن )
celebrating
نگاه داشتن تقدیس کردن
snifter
خرخر کردن زکام داشتن
treat
بحث کردن سروکار داشتن با
diverts
متوجه کردن معطوف داشتن
divert
متوجه کردن معطوف داشتن
treats
بحث کردن سروکار داشتن با
rages
غضب کردن شدت داشتن
diverted
متوجه کردن معطوف داشتن
aspired
ارزو کردن اشتیاق داشتن
to feel fear
احساس ترس کردن
[داشتن]
aspire
ارزو کردن اشتیاق داشتن
withholds
مضایقه داشتن خودداری کردن
partook
بهره داشتن طرفداری کردن
shoots
درد کردن سوزش داشتن
withholding
مضایقه داشتن خودداری کردن
celebrate
نگاه داشتن تقدیس کردن
withhold
مضایقه داشتن خودداری کردن
aspires
ارزو کردن اشتیاق داشتن
awards
مقرر داشتن اعطا کردن
awarding
مقرر داشتن اعطا کردن
persuade
بران داشتن ترغیب کردن
raged
غضب کردن شدت داشتن
aspiring
ارزو کردن اشتیاق داشتن
impounding
ضبط کردن نگه داشتن
withheld
مضایقه داشتن خودداری کردن
impounds
ضبط کردن نگه داشتن
inform
مستحضر داشتن اگاه کردن
informing
مستحضر داشتن اگاه کردن
informs
مستحضر داشتن اگاه کردن
award
مقرر داشتن اعطا کردن
awarded
مقرر داشتن اعطا کردن
shoot
درد کردن سوزش داشتن
hold forth
پیشنهاد کردن انتظار داشتن
entertained
سرگرم کردن گرامی داشتن
evinces
معلوم کردن ابراز داشتن
evincing
معلوم کردن ابراز داشتن
retaining
ابقاء کردن نگاه داشتن
inhibits
باز داشتن و نهی کردن
retained
ابقاء کردن نگاه داشتن
inhibit
باز داشتن و نهی کردن
retain
ابقاء کردن نگاه داشتن
celebrates
نگاه داشتن تقدیس کردن
entertains
سرگرم کردن گرامی داشتن
entertain
سرگرم کردن گرامی داشتن
imported
دخل داشتن به تاثیر کردن در
import
دخل داشتن به تاثیر کردن در
retains
ابقاء کردن نگاه داشتن
evince
معلوم کردن ابراز داشتن
evinced
معلوم کردن ابراز داشتن
head
ریاست داشتن بر رهبری کردن
to keep off
دورنگاه داشتن دفع کردن
importing
دخل داشتن به تاثیر کردن در
fideism
اطمینان
security
اطمینان
trusted
اطمینان
assuredness
اطمینان
safety
اطمینان
trustingly
با اطمینان
certes
اطمینان
certainty
اطمینان
certainties
اطمینان
confidences
اطمینان
confidence
اطمینان
affiance
اطمینان
assurance
اطمینان
assurances
اطمینان
trusts
اطمینان
surety
اطمینان
trust
اطمینان
sureties
اطمینان
certitude
اطمینان
instable
بی اطمینان
confidence limit
حد اطمینان
stereotype
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
simulate
شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
stereotyping
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
aim
قصد داشتن هدف گیری کردن
playing
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
envisaged
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisages
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
to shut in
تو نگاه داشتن از خروج جلوگیری کردن
plays
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
envisage
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
simulating
شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
filed
در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
file
در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
in touch
<idiom>
بایکدیگر صحبت کردن،درارتباط داشتن
simulates
شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
aims
قصد داشتن هدف گیری کردن
tingles
سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
to respect persons
ملاحظه کردن وواهمه داشتن ازمردم
aimed
قصد داشتن هدف گیری کردن
stereotypes
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
stereotypy
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
envisaging
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
avouch
مقرر داشتن تصدیق و تایید کردن
played
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
tingling
سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
withold
دریغ داشتن مضایقه کردن بازداشتن
tingle
سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
tingled
سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
play
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
turn (someone) off
<idiom>
ناراحت کردن،انزجار ، نفرت داشتن
hope
انتظار داشتن ارزو داشتن
proffer
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffering
تقدیم داشتن عرضه داشتن
cost
قیمت داشتن ارزش داشتن
abhors
بیم داشتن از ترس داشتن از
differ
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
meaner
مقصود داشتن هدف داشتن
abhorred
بیم داشتن از ترس داشتن از
abhorring
بیم داشتن از ترس داشتن از
proffered
تقدیم داشتن عرضه داشتن
to have by heart
ازحفظ داشتن درسینه داشتن
resides
اقامت داشتن مسکن داشتن
hoping
انتظار داشتن ارزو داشتن
reside
اقامت داشتن مسکن داشتن
differed
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
meanest
مقصود داشتن هدف داشتن
hopes
انتظار داشتن ارزو داشتن
differs
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
resided
اقامت داشتن مسکن داشتن
differing
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
proffers
تقدیم داشتن عرضه داشتن
mean
مقصود داشتن هدف داشتن
hoped
انتظار داشتن ارزو داشتن
failure safety
قابلیت اطمینان
reassurance
اطمینان افرینی
reliability
قابلیت اطمینان
reassurance
اطمینان مجدد
quality assurance
اطمینان از کیفیت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com