English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English Persian
trust اطمینان پشت گرمی
trusted اطمینان پشت گرمی
trusts اطمینان پشت گرمی
Other Matches
confident test ازمایش قابلیت اطمینان ازمایش اطمینان از عمل یکان
reliability اطمینان قابلیت اطمینان
ardor گرمی
fervency گرمی
fervor گرمی
fervour گرمی
warmly به گرمی
cordiality گرمی
glows گرمی
glowed گرمی
reliance دل گرمی
heats گرمی
ruts گرمی
rut گرمی
warmth گرمی
zing گرمی
heat گرمی
ardour گرمی
glow گرمی
fieriness گرمی
mugginess گرمی
hotness گرمی
ebullience گرمی و نشاط
stewing گرمی داغی
zeal گرمی تعصب
stews گرمی داغی
mettle گرمی غیرت
prickly heat گرمی دانه
stewed گرمی داغی
stew گرمی داغی
tepefaction نیم گرمی
i rest upon your promise پشت گرمی
gram equivalent هم ارز گرمی
tepidity نیم گرمی
gramme equivalent هم ارز گرمی
fervidity گرمی زیاد
fervidness گرمی زیاد
She has a delightfully mellow voice . صدای گرمی دارد
with open arms <idiom> با گرمی استفاده کردن
trusted پشت گرمی داشتن به
Chess is my pastim (hobby). سر گرمی من شطرنج است
gram equivalent weight وزن گرمی هم ارز
trust پشت گرمی داشتن به
pyrogenous گرمازا گرمی بخش
trusts پشت گرمی داشتن به
pyrogenic گرمازا گرمی بخش
gram atomic weight وزن گرمی اتم
eruption of rash درامدن گرمی دانه
calefacient داروی گرم کننده گرمی ده
leaned خم شدن پشت گرمی داشتن
lean خم شدن پشت گرمی داشتن
warm up دست گرمی بازی کردن
He is a warn blooded person. آدم خون گرمی است
milliequvalent weight وزن هم ارز میلی گرمی
leans خم شدن پشت گرمی داشتن
He has a delightful touch on the guitar . گیتار را با پنجه گرمی می نوازد
sales talk مذاکره وبازار گرمی برای فروش
horse trade بازار گرمی وچانه زنی درمعاملات
To be a good conversationalist . دهان گرمی داشتن ( خوش صحبت بودن )
cambric tea نوشابه گرمی از اب و شیر وشکر و اغلب چای
certes اطمینان
instable بی اطمینان
assurances اطمینان
certainties اطمینان
assuredness اطمینان
safety اطمینان
confidence اطمینان
confidence limit حد اطمینان
certitude اطمینان
surety اطمینان
sureties اطمینان
fideism اطمینان
confidences اطمینان
affiance اطمینان
trusts اطمینان
assurance اطمینان
trusted اطمینان
trust اطمینان
certainty اطمینان
trustingly با اطمینان
security اطمینان
reputable قابل اطمینان
confidence coefficicent ضریب اطمینان
confidence interval فاصله اطمینان
confidence level درجه اطمینان
assurer اطمینان دهنده
confide اطمینان کردن
confided اطمینان کردن
reliability قابل اطمینان
assurable قابل اطمینان
assurance factor ضریب اطمینان
reassurances اطمینان افرینی
assuror اطمینان دهنده
bleeder valve شیر اطمینان
reassurances اطمینان مجدد
reassurance اطمینان افرینی
reassurance اطمینان مجدد
safety belts کمربند اطمینان
safety belt کمربند اطمینان
coefficient of safety ضریب اطمینان
confides اطمینان کردن
confidence belt کمربند اطمینان
confidence limits حدود اطمینان
relief valve شیر اطمینان
safe valve دریچه اطمینان
safety fuse فیوز اطمینان
safety glass شیشه اطمینان
safety hook قلاب اطمینان
safety lamp چراغ اطمینان
safety plug پولک اطمینان
safety valve دریچه اطمینان
reliability قابلیت اطمینان
truster اطمینان کننده
unpromising غیرقابل اطمینان
unreliability عدم اطمینان
sicker قابل اطمینان
failure safety قابلیت اطمینان
quality assurance اطمینان از کیفیت
coniviction عقیده اطمینان
cretain تاحدی اطمینان
dependability قابلیت اطمینان
factor of safety ضریب اطمینان
factor of safety عامل اطمینان
fiducial interval فاصله اطمینان
figure on اطمینان داشتن
i'll warrant اطمینان میدهم
insurance stockage ذخیره اطمینان
interval confidence فاصله اطمینان
interval confidence دامنه اطمینان
level of confidence سطح اطمینان
limits of confidence حدود اطمینان
overconfidence اطمینان بیش از حد
play up اطمینان دادن به
positiveness قطعیت اطمینان
reliability قابلیت اطمینان
trustful معتمد اطمینان
solid قابل اطمینان
accredits اطمینان کردن
dependable قابلیت اطمینان
aplomb اطمینان بخود
assure اطمینان دادن
accrediting اطمینان کردن
assures اطمینان دادن
safety-valves دریچه اطمینان
ensure اطمینان یافتن
insuring اطمینان یافتن
fire escapes پلکان اطمینان
uncertainties عدم اطمینان
uncertainty عدم اطمینان
valid قابل اطمینان
reliable قابل اطمینان
safety-valve دریچه اطمینان
ensured اطمینان یافتن
solids قابل اطمینان
confidingly از روی اطمینان
liable قابل اطمینان
trusty اطمینان بخش
insures اطمینان یافتن
ensures اطمینان یافتن
fire escape پلکان اطمینان
ensuring اطمینان یافتن
accredit اطمینان کردن
assuring اطمینان دادن
mistrusted اطمینان نکردن به فن داشتن
mistrusting اطمینان نکردن به فن داشتن
mistrust اطمینان نکردن به فن داشتن
ultimate factor of safety ضریب اطمینان اختیاری
persuasion اطمینان عقیده دینی
reliability قابلیت اطمینان اعتبار
persuasions اطمینان عقیده دینی
fiduciary اطمینان بخش ثقه
misgiving عدم اطمینان ترس
misgivings عدم اطمینان ترس
reassured دوباره اطمینان دادن
area of uncertainity منطقه عدم اطمینان
check اطمینان از صحت چیزی
I am positive that ... من اطمینان کامل دارم که ...
trusty موتمن مورد اطمینان
safe صحیح اطمینان بخش
safe yield بده قابل اطمینان
safer صحیح اطمینان بخش
safes صحیح اطمینان بخش
safest صحیح اطمینان بخش
checked اطمینان از صحت چیزی
mistrusts اطمینان نکردن به فن داشتن
qualms عدم اطمینان بیم
qualm عدم اطمینان بیم
reasure دوباره اطمینان یا قوت
reassure دوباره اطمینان دادن
reassures دوباره اطمینان دادن
checks اطمینان از صحت چیزی
trut اطمینان داشتن توکل کردن
i rely or your secrecy من به رازداری شما اطمینان میکنم
quality assurance عملیات اطمینان از کیفیت جنس
anti flood valve شیر اطمینان مانع طغیان
persuasions نظریه یا عقیده ازروی اطمینان
i assured him of that به او در این باره اطمینان دادم
i reckon اطمینان به دوستی کسی داشتن
dependable قابل اطمینان مورد اعتماد
accredit مورد اطمینان بودن یا شدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com