English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English Persian
redisseinsin اعاده تصرف عدوانی
Other Matches
forcible entry and detainer تصرف عدوانی
forceble entry and detainer تصرف عدوانی
abates غصب یا تصرف عدوانی
forcible de ainer ضبط یا تصرف عدوانی
abating غصب یا تصرف عدوانی
deforce تصرف عدوانی کردن
abated غصب یا تصرف عدوانی
disseise تصرف عدوانی کردن
abate غصب یا تصرف عدوانی
restitution اعاده تصرف
re entry اعاده تصرف
re-entry اعاده تصرف
suppliant خواهان دعوی اعاده تصرف
forcible entry and detainer ید عدوانی
forcible عدوانی
unjust عدوانی
forcible entry ورود عدوانی
request for discharge عرضحال اعاده اعتبار دادن عرضحال اعاده اعتبار
repetition اعاده
rebounded اعاده
restitution اعاده
rebound اعاده
rebounding اعاده
rebounds اعاده
reestablishment اعاده
restoration اعاده
repetitions اعاده
redintegration اعاده
return اعاده
recourse اعاده
returned اعاده
returning اعاده
returns اعاده
re hearing اعاده دادرسی
recessions اعاده کسادی
re trial اعاده دادرسی
restorers اعاده دهنده
revert اعاده دادن
reconversion اعاده مالکیت
reconveyance اعاده مجدد
reverted اعاده دادن
reverting اعاده دادن
reverts اعاده دادن
restorer اعاده دهنده
restoratives اعاده کننده
recession اعاده کسادی
new trial اعاده دادرسی
remanded اعاده دادن
remanding اعاده دادن
remands اعاده دادن
restorative اعاده کننده
restore اعاده دادن
restore اعاده کردن
restored اعاده دادن
restored اعاده کردن
restores اعاده دادن
restores اعاده کردن
restoring اعاده دادن
restoring اعاده کردن
remand اعاده دادن
restitute اعاده کردن
restorable قابل اعاده
returning اعاده بازگشت
restoration اعاده ترمیم
recuperative اعاده دهنده
return اعاده بازگشت
rehabilitation اعاده اعتبار
returned اعاده بازگشت
returns اعاده بازگشت
rehabilitation اعاده اعتبار تاجرورشکسته
rehabilitated اعاده اعتبار کردن
rehabilitate اعاده اعتبار کردن
rehabilitates اعاده اعتبار کردن
rehabilitation اعاده حیثیت مجرم
rectus in curia اعاده حق ترافع در دادگاه
rehabilitating اعاده اعتبار کردن
reverter حکم اعاده وضع
replevin دعوی اعاده مالکیت
retour sans protet اعاده بدون اعتراض
possessory action دعوی اعاده مالکیت
bankrupts certificate گواهی نامه اعاده حیثیت
disgharge of bankrupt اعاده اعتبار تاجر ورشکسته
republication of will اعاده اعتبار وصیت نامه
vindication اعاده حیثیت [مثال شهرت یا آبرو ...]
revalorization اعاده پول کشور به بهای نخستین خود
irredentism سیاست اعاده نقاط ایتالیایی زبان بایتالیا
tenure تصرف
arrangement تصرف
occupancy تصرف
arrangements تصرف
keeping تصرف
seizure تصرف
originality تصرف
occupation حق تصرف
seizures تصرف
possessorship تصرف
acquest تصرف
possession ید تصرف
occupations حق تصرف
occupation تصرف
lien حق تصرف
occupations تصرف
possession تصرف
right of possession حق تصرف
tenability قابلیت تصرف
seizor تصرف کننده
possessory right حق تصرف یا مالکیت
lien حق تصرف وثیقه
prepossession تصرف قبلی
right of lien حق تصرف وثیقه
tenendum مدت تصرف
take possession of تصرف کردن
seizin تصرف املاک
seizin تصرف مطلق
seisin تصرف املاک
inhabitancy تصرف حق سکنی
glom on to تصرف کردن
vesture تصرف اراضی
figuration ترکیب تصرف
come into تصرف کردن
to get possession of تصرف کردن
to come to تصرف کردن
seisin تصرف مطلق
to take possession of تصرف کردن
put in possession تصرف کردن
to come into تصرف کردن
possessing در تصرف داشتن
priority سبق تصرف
grab تصرف کردن
grabbed تصرف کردن
grabbing تصرف کردن
occupation تصرف کردن
grabs تصرف کردن
occupation اشغال تصرف
seizes تصرف کردن
occupy تصرف کردن
seize تصرف کردن
occupying تصرف کردن
possess در تصرف داشتن
possesses در تصرف داشتن
priorities سبق تصرف
larceny تصرف غیرقانونی
hold تصرف کردن
seizing تصرف توقیف
modification تصرف در معنی
deflowers تصرف کردن
holds تصرف کردن
seized تصرف کردن
deflower تصرف کردن
deflowering تصرف کردن
occupations تصرف کردن
occupations اشغال تصرف
occupies تصرف کردن
deflowered تصرف کردن
possession by title of ownership تصرف به عنوان مالکیت
orinality قوه انشا تصرف
usucaption تصرف بلا معارض
hold جا گرفتن تصرف کردن
capturing تصرف کردن ربایش
captures تصرف کردن ربایش
holds جا گرفتن تصرف کردن
to hold in fee تصرف مطلق داشتن در
capture تصرف کردن ربایش
mere right حق مالکیت بدون تصرف
deforce تصرف غاصبانه کردن
tenement هر چیز قابل تصرف
regaining دوباره تصرف کردن
dispossesses از تصرف محروم کردن
dispossessing از تصرف محروم کردن
interpolate دخل و تصرف در سند
interpolated دخل و تصرف در سند
expropriator سلب تصرف کننده
regained دوباره تصرف کردن
interpolates دخل و تصرف در سند
regain دوباره تصرف کردن
disposable income درامد قابل تصرف
dispossess از تصرف محروم کردن
interpolating دخل و تصرف در سند
dispossessed از تصرف محروم کردن
regains دوباره تصرف کردن
tenements هر چیز قابل تصرف
possesses تصرف کردن دارا بودن
tenruial وابسته بمدت تصرف یااجاره
ejectment حق تصرف ملک ومطالبه خسارت
lien حق وصول طلب حق تصرف وثیقه
secure تصرف کردن گرفتن هدف
preoccupies از پیش اشغال یا تصرف کردن
reduction into possession از قوه به فعل دراوردن تصرف
secures تصرف کردن گرفتن هدف
vested in possession واگذاری مال تحت تصرف
preoccupying از پیش اشغال یا تصرف کردن
possess تصرف کردن دارا بودن
preoccupy از پیش اشغال یا تصرف کردن
personal disposable income درامد قابل تصرف شخصی
possessing تصرف کردن دارا بودن
land control operation عملیات تصرف اماجهای زمینی
misappropriation of public property تصرف غیر قانونی در اموال عمومی
things in possession اموالی که بالفعل در تصرف شخص هستند
deflorate تصرف شده بکارت ازدست داده
knight service تصرف مجانی ملک دربرابرخدمت نظامی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com