English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English Persian
ban اعلان ازدواج در کلیسا
banning اعلان ازدواج در کلیسا
bans اعلان ازدواج در کلیسا
Other Matches
banns اعلان پیشنهاد ازدواج درکلیساتا کسانی که اعتراضی به صلاحیت زوجین دارنداطلاع دهند
exonarthex [هشتی ورودی کلیسا خارج از نمای اصلی کلیسا]
prebendary دریافت مقرری از کلیسا وفیفه خوار کلیسا
elder ارشد کلیسا شیخ کلیسا
marriage ازدواج پیمان ازدواج
marriages ازدواج پیمان ازدواج
advertisers اعلان کننده اعلان
advertiser اعلان کننده اعلان
signboards تخته اعلان اعلان
signboard تخته اعلان اعلان
hymen ازدواج
marriageable age ازدواج
matrimony ازدواج
hymens ازدواج
marriages ازدواج
marriage ازدواج
spousal ازدواج
civil marriages ازدواج محضری
wedded ازدواج کرده
nullity of marriage بطلان ازدواج
gamophobia ازدواج هراسی
marriage registry دفتر ازدواج
marriage of convenience ازدواج مصلحتی
marriages of convenience ازدواج مصلحتی
misogamy ازدواج ستیزی
intermarriage ازدواج با خویشاوندان
match ازدواج زورازمایی
matches ازدواج زورازمایی
single ازدواج نکرده
A marriage of convenience . ازدواج مصلحتی
wedded وابسته به ازدواج
marry ازدواج کردن
marries ازدواج کردن
pop the question <idiom> تقاضای ازدواج
post nuptial بعد از ازدواج
tie the knot <idiom> ازدواج کردن
dissolution of marriage انحلال ازدواج
remarriages ازدواج مجدد
remarriage ازدواج مجدد
misogamy بیزاری از ازدواج
married under a contract unlimited perio ازدواج کردن
wive ازدواج کردن
wedder ازدواج کننده
joins ازدواج کردن
joined ازدواج کردن
soles ازدواج نکرده
sole ازدواج نکرده
registration of marriage ثبت ازدواج
premarital پیش از ازدواج
mesalliance ازدواج با زیردستان
affiance پیمان ازدواج
to take to wife ازدواج کردن با
temporary marriage ازدواج موقت
termination of marriage فسخ ازدواج
civil marriage ازدواج محضری
marriage bed قباله ازدواج
join ازدواج کردن
mismatch ازدواج ناجور
marriage line گواهینامه ازدواج
misogamist بیزار از ازدواج
matrimonial مربوط به ازدواج
matrimony ازدواج نکاح
notices اعلان
noticing اعلان
advertising اعلان
advertisement اعلان
proclamations اعلان
noticed اعلان
advertisements اعلان
notice اعلان
proclamation اعلان
announcements اعلان
announcement اعلان
poster اعلان
declarations اعلان
declaration اعلان
assertion اعلان
posters اعلان
denunciation of treaty اعلان
matchmaker دلال یا دلاله ازدواج
adultery بی دینی ازدواج غیرشرعی
break up of the a proposed marriage به هم خوردن ازدواج احتمالی
matchmakers دلال یا دلاله ازدواج
newlywed تازه ازدواج کرده
celibacy بی شوهری امتناع از ازدواج
common law marriage ازدواج غیر رسمی
exogamy ازدواج با افرادخارج از قبیله
nubile قابل ازدواج و همسری
breach of promise شکستن پیمان ازدواج
endogamy رسم ازدواج قبیلهای
marriage line عقدنامه سند ازدواج
publishment اشاعه اعلان
proclamation of the republic اعلان جمهوریت
declaration of bankruptcy اعلان ورشکستگی
declaration of neutrality اعلان بیطرفی
playbill اعلان نمایش
playbills اعلان نمایش
array declaration اعلان ارایه
declared اعلان شده
announcers اعلان کننده
signpost تابلو اعلان
signposts تابلو اعلان
advertize اعلان کردن
announcer اعلان کننده
affiche اعلان دیواری
vendition اعلان فروش
system prompt اعلان سیستم
billsticker اعلان چسبان
proclamation of independence اعلان استقلال
To stick (put,fix)up a notice (poster). اعلان زدن
play bill اعلان نمایش
give out اعلان کردن
gazette اعلان و اگهی
fly bill اعلان دستی
proclaim اعلان کردن
proclaimed اعلان کردن
proclaiming اعلان کردن
proclamation of the republic اعلان جمهوری
procedure declaration اعلان رویه
dot prompt نقطه اعلان
dos prompt اعلان DOS
advertise اعلان کردن
declare اعلان کردن
indigitation اعلان شمارش
notice to mariner اعلان دریایی
Over and out! پایان اعلان !
they proclaimed him sovereign اعلان کردند
declaration of war اعلان جنگ
throwaway ورقهی اعلان
macro declaration درشت اعلان
declaring اعلان کردن
declares اعلان کردن
proclaims اعلان کردن
bethel کلیسا
kirk کلیسا
churches کلیسا
churchgoers کلیسا رو
stair towers turrets کلیسا
churchgoer کلیسا رو
church کلیسا
physical capacity for marriage قابلیت صحی برای ازدواج
medical fitness for marriage قابلیت صحی برای ازدواج
levirate ازدواج مرد با زن برادرمتوفای خود
in law خویشاوند و منسوب بوسیله ازدواج
hetaerism ازدواج اشتراکی درقبایل نخستین
extra-curricular فعالیت جنسی خارج از ازدواج
annul a marriage عقد ازدواج را فسخ کردن
Nothing is further from my mind than marriage . اصلا" فکر ازدواج نیستم
ask for a lady's hand تقاضای ازدواج با بانویی کردن
posters اعلان نصب کردن
To stick a poster on the wall. اعلان به دیوار چسباندن
poster اعلان نصب کردن
denunciation اعلان الغاء یا خاتمه
denunciations اعلان الغاء یا خاتمه
declarations افهار افهارنامه اعلان
declaration افهار افهارنامه اعلان
placard اعلامیه رسمی اعلان
show bill تابلو اعلان نمایش
audible alarm اعلان خطر سمعی
to proclaim war اعلان جنگ دادن
to file for bankruptcy اعلان ورشکستگی کردن
alarms اعلان خطر اخطار
alarmingly اعلان خطر اخطار
alarmed اعلان خطر اخطار
alarm اعلان خطر اخطار
declaration of war اعلان جنگ دادن
dimension statement حکم اعلان بعد
declare martial اعلان حکومت نظامی
proclamation of martial law اعلان حکومت نظامی
denouncement اعلان قطع رابطه
placards اعلامیه رسمی اعلان
crowde سرداب کلیسا
double church کلیسا دو طبقه
Ecclesilogy کلیسا شناسی
nave portal مدخل کلیسا
territoriality کلیسا سالاری
crowd سرداب کلیسا
croude سرداب کلیسا
tympanon جبهه کلیسا
undercroft اتاق کلیسا
territorialism کلیسا سالاری
presbyter شیخ کلیسا
tympanum جبهه کلیسا
ostiary دربان کلیسا
ambulacrum صحن کلیسا
blind storey تریبون کلیسا
camarin معبد در کلیسا
chancel محراب کلیسا
croud سرداب کلیسا
tympan جبهه کلیسا
steeple مناره کلیسا
churchman نگهبان کلیسا
churchyard حیاط کلیسا
churchyards حصار کلیسا
naves رواق کلیسا
churchmen نگهبان کلیسا
nave رواق کلیسا
churchyards حیاط کلیسا
ecclesiastical منسوب به کلیسا
god's acre محوطه کلیسا
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com