English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
English Persian
the sun is near setting افتاب نزدیک بغروب کردن یانزدیک است غروب کند
Other Matches
sunsets غروب افتاب
cockshut غروب افتاب
dog watch پلیس یا نگهبان عصر و غروب افتاب
airglow روشنایی که در هنگام غروب به علت تابش افتاب به جوزمین پدید می اید
go down غروب کردن
to go down غروب کردن
solarium اتاق افتاب رو اطاق مریضخانه که دران مریض حمام افتاب میگیرد
solariums اتاق افتاب رو اطاق مریضخانه که دران مریض حمام افتاب میگیرد
heliograph گراورسازی بانور افتاب دستگاه عکسبرداری از افتاب مخابره بوسیله نور خورشید
the setting of the sun غروب کردن خورشید
close نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closer نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closes نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closest نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
sunburn افتاب سوخته کردن
parch تفتیدن افتاب سوخته کردن
parches تفتیدن افتاب سوخته کردن
tan باحمام افتاب پوست بدن راقهوهای کردن
find touch بیرون فرستادن توپ نزدیک خط دروازه برای تجمع نزدیک
evening غروب
sunsets غروب
evenfall غروب
sunset غروب
gloam غروب
sundown غروب
night غروب
nights غروب
inside ناحیه نزدیک سبد بسکتبال نزدیک به تور والیبال قسمتی از بدن اسکیت باز که بسمت پیچ است منطقه دورخیز
insides ناحیه نزدیک سبد بسکتبال نزدیک به تور والیبال قسمتی از بدن اسکیت باز که بسمت پیچ است منطقه دورخیز
dusk هنگام غروب
even fall اول غروب
evening naval twilight غروب دریایی
theoretical setting غروب نظری
moonset غروب ماه
second dog watch پاس غروب
westering غروب کننده
sunset غروب آفتاب
visible setting غروب مرئی
vesper غروب نمازمغرب
vesper ستاره غروب
hesper مظهرستاره غروب یازهره
gloaming غروب تاریک و روشن
acronichal فاهر شونده در غروب افولی
acronical فاهر شونده در غروب افولی
point bland بسیار نزدیک در مسافت نزدیک
inshore نزدیک کرانه نزدیک ساحل
approximates نزدیک کردن
approximated نزدیک کردن
approximate نزدیک کردن
To turn into cash. به پول نزدیک کردن
to trun to a بصرفه نزدیک کردن
transverse adduction نزدیک کردن افقی
adduct بمرکز نزدیک کردن
ride herd on <idiom> از نزدیک دیدن وکنترل کردن
osculate تماس نزدیک حاصل کردن
range alongside نزدیک کردن ناو به ناوی دیگر
near all نزدیک کردن شانههای حریف به تشک
approaches نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approach نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approached نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
see for oneself از نزدیک مشاهده کردن بچشم خود دیدن
hovering پرواز کردن نزدیک زمین به طور ثابت
alliterate چند کلمهء نزدیک بهم را با یک حرف اغاز کردن
aggress نزدیک کردن حمله کردن
to catch at something برای رسیدن بچیزی وگرفتن ان کوشش کردن وبدان نزدیک شدن
mid wicket توپزن نزدیک توپ انداز توپگیر طرفین میله نزدیک توپ انداز
clinched نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
clinching نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
clinches نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
clinch نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
queen's weather افتاب
subsolar در فل افتاب
photosphere افتاب
patent to the sun افتاب رو
suns افتاب
sunned افتاب
sun افتاب
sunning افتاب
sunshine افتاب
sunny افتاب رو
sunniest افتاب رو
sunless بی افتاب
dislocating افتاب
dislocates افتاب
sunnier افتاب رو
dislocate افتاب
solarization تابش افتاب
chamaeleon افتاب پرست
sunbeam تیغ افتاب
sunrise طلوع افتاب
sunrises طلوع افتاب
p of the sun نیش افتاب
p of the sun طلوع افتاب
visor افتاب گردان
patent to the sun افتاب گیر
visors افتاب گردان
sunbeams پرتو افتاب
sunbeams تیغ افتاب
solarism افسانههای افتاب
sunshades افتاب گردان
roman candle افتاب مهتاب
sunbeam پرتو افتاب
broiling sun افتاب سوزان
heliograph افتاب نگار
sunflowers گل افتاب گردان
helianthus گل افتاب گردان
helianthemum افتاب چرخ
helianthemum چرخ افتاب
daisy گل افتاب گردان
sunburn افتاب زدگی
girasole گل افتاب پرست
daisies گل افتاب گردان
girasol گل افتاب پرست
giant swing افتاب یا مهتاب
sunshade افتاب گردان
giant circle افتاب شکسته
german giant swing افتاب شکسته
sunstroke افتاب زدگی
dry in the sun خشکاندن در افتاب
heliolatrous افتاب پرست
sun worshipper افتاب پرست
sunflower گل افتاب گردان
bask افتاب خوردن
basked افتاب خوردن
basking افتاب خوردن
basks افتاب خوردن
sundials شاخص افتاب
heliotrope گل افتاب پرست
streamer تیغ افتاب
streamers تیغ افتاب
heliotropism افتاب گرایی
heliotrope افتاب گرای
heliotherapy معالجه با افتاب
chamaeleontis افتاب پرست
heliosis افتاب زدگی
sundial شاخص افتاب
heliophilous افتاب دوست
heliologist افتاب شناس
eclipse of sun افتاب گرفتگی
visorless بی افتاب گردان
sun beam پرتو افتاب
sun burn افتاب زدگی
sunward سوی افتاب
dawn طلوع افتاب
sunlight نور افتاب
dawns طلوع افتاب
visard افتاب گردان
sunshine نور افتاب
vizor افتاب گردان
dawned طلوع افتاب
weather beaten افتاب زده
dawning طلوع افتاب
sunshine تابش افتاب
sunup طلوع افتاب
sunstruck افتاب زده
turnsole گل افتاب گردان
sunbaked افتاب پخته
sun dried در افتاب خشکانیده
sunbath حمام افتاب
sunlike مانند افتاب
sunshiny افتاب گیر
sun worship افتاب پرستی
sun struck افتاب زده
sunshine recorder افتاب سنج
sunbathing حمام افتاب گرفتن
bask حمام افتاب گرفتن
sunbaked در افتاب خشک شده
sung hat کلاه افتاب گیر
to take the sun افتاب بخود دادن
sunbaked حرارت افتاب دیده
side screen چادر افتاب گیر
to sun one self خودرا افتاب دادن
basks حمام افتاب گرفتن
sunshiny منور از نور افتاب
helianthus روزگردک جنس گل افتاب
basked حمام افتاب گرفتن
insolate در معرض افتاب گذاشتن
sunlit روشن از فروغ افتاب
peeps نیش افتاب روزنه
sun dial افتاب نما مقنطره
peeping نیش افتاب روزنه
peeped نیش افتاب روزنه
sunbathes حمام افتاب گرفتن
under the sun در جهان در زیر افتاب
solarize درمعرض افتاب قراردادن
sunflower گیاه افتاب گرا
sun hat کلاه افتاب گیر
basking حمام افتاب گرفتن
solisequous تابع گردش افتاب
peep نیش افتاب روزنه
sunbathed حمام افتاب گرفتن
sunflowers گیاه افتاب گرا
sunbathe حمام افتاب گرفتن
insolation در مقابل اشعه افتاب قراردادن
solar orientation تعیین موقعیت نسبت به افتاب
sunning درمعرض افتاب قرار دادن
tannage قهوهای در اثر اشعه افتاب
fire opal گل افتاب گردان عین الشمس
heliotrope گل افتاب گردان ارغوانی روشن
sunrises طلوع خورشید تیغ افتاب
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com