English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (2 milliseconds)
English Persian
property officer افسر ذیحساب اموال
Search result with all words
accountable property officer's bond دفتر افسر ذیحساب اموال
Other Matches
disbursing officer افسر ذیحساب مالی
accountable disbursing officer افسر ذیحساب مالی
equity accounts حساب قسمت ذیحساب حساب های اموال یکان
property officer افسر اموال
community property اموال مشترک زن وشوهر اموال همگانی
embarkation officer افسر مسئول بارگیری یا سوارشدن افسر نافر سوار شدن ستون
claims officer افسر رسیدگی به شکایات افسر مسئول تنظیم ادعانامه ها
accountable ذیحساب
accountability ذیحساب بودن
flag rank افسر بالاتر از سروان افسر ارشد
field grade افسر ارشد درجه افسر ارشدی
class a agent officer افسر عامل پرداخت حقوق وجیره نقدی افسر عامل
releasing officer افسر مسئول ترخیص کالاها افسر ترخیص کننده پرسنل
control officer افسر کنترل ستون موتوری افسر کنترل کننده
combat cargo officer افسر مسئول ترابری رزمی افسر مسئول بارگیری کالاهای رزمی
chattels اموال
things اموال
cattles اموال
user انتفاع از اموال
chattel اموال منقول
tangible property اموال عینی
users انتفاع از اموال
property voucher سند اموال
tangible property اموال ملموس
real property اموال غیرمنقول
inventory صورت اموال
separate estate اموال شخصی زن
things in possession اموال عینی
things in action اموال دینی
stolen goods اموال مسروقه
state property اموال عمومی
property book دفتر اموال
financial property اموال پولی
post property اموال پادگانی
personalty اموال شخصی
distrain ضبط اموال
distraint توقیف اموال
assets مال و اموال
personal property اموال شخصی
paraphernalia اموال شخصی زن
fungible اموال مثلی
capital assets اموال سرمایهای
post property اموال پادگان
installation property اموال قسمت
class i property اموال طبقه 1
class ii property اموال طبقه 2
goods and chattels اموال و دارائیهای منقول
offences against property جرائم بر علیه اموال
grand larceny سرقت اموال پرقیمت
goods of perishable nature اموال سریع الفساد
priceable things اموال یا اشیا قیمتی
fixed property اموال غیر منقول
sequestration حکم توقیف اموال
fisc اموال ضبط شده
replaceable thing اموال یا اشیا مثلی
contrabanded goods اموال و اشیا قاچاق
real estate broker دلال اموال غیرمنقول
appropriation bill صورت ضبط اموال
article of roup اموال مورد حراج
property of unknown ownership اموال مجهول المالک
jus disponendi حق واگذار کردن اموال
inventory فهرست اموال سیاهه
jus postliminii حق وی نسبت به ان اموال محفوظ است
safeguard مامور حفافت پرسنل و یا اموال
safeguarded مامور حفافت پرسنل و یا اموال
foreign توقیف اموال مدیون خارجی
foreign توقیف اموال مدیون غایب
safeguards مامور حفافت پرسنل و یا اموال
conclearer of stolen goods مخفی کننده اموال مسروقه
letters of marque حکم ضبط اموال بیگانگان
salvage اموال نجات یافته از خطر
salvaged اموال نجات یافته از خطر
salvages اموال نجات یافته از خطر
salvaging اموال نجات یافته از خطر
safeguarding مامور حفافت پرسنل و یا اموال
misappropriation of public property تصرف غیر قانونی در اموال عمومی
occupancy تملک اموال بلا صاحب متصرف
real action دعوی راجع به اموال غیر منقول
proponent مقام مسئول اموال یا اجرای کار
wear and tear از بین رفتن اموال در نتیجه استعمال
waveson اموال اب اورده بعد از غرق کشتی
proponents مقام مسئول اموال یا اجرای کار
conscription of wealth مصادره اموال در زمان جنگ به وسیله دولت
angary حق کشور متحارب برای استفاده از اموال کشوربیطرف
praemunire حکم توقیف وضبط اموال یاغیان ومتمردین
hotchpot سرجمع کردن دارایی رویهم ریختن اموال
property disposition ازبین بردان اقلام فرسوده تخریب اموال
sub-lieutenants افسر جز
sub-lieutenant افسر جز
commissioned officer افسر
commissioned officers افسر
pretorian افسر
coronae australis افسر
coronate افسر
jemadar افسر
officer افسر
officers افسر
line officer افسر صف
corona australis افسر
pretor افسر
ransoms وجهی که جهت جلوگیری از ضبط اموال پرداخت میشود
ransom وجهی که جهت جلوگیری از ضبط اموال پرداخت میشود
garnishment اخطاری که به شخصی که اموال دیگری در ید او توقیف شده است
receivers خریدار اموال مسروقه قیم یا سرپرست شخص مجنون
receiver خریدار اموال مسروقه قیم یا سرپرست شخص مجنون
prefects افسر ارشد
police officers افسر شهربانی
engineers افسر مهندس
disbursing officer افسر عامل
engineer افسر مهندس
detail officer افسر کارگزینی
engineered افسر مهندس
divisional officer افسر قسمت
division officer افسر قسمت
detail officer افسر مشاغل
prefect افسر ارشد
flag officer افسر دریایی
flag officer افسر پرچم
navigators افسر سکان
flying officer افسر خلبان
flying officer افسر پرواز
forward air controller افسر نافرمقدم
subalterns افسر جزء
subaltern افسر جزء
line officer افسر صفی
liaison officer افسر رابط
junior officer افسر جزء
custodian افسر مرموزات
officer in charge افسر مسئول
espial officer افسر تجسس
orderly officen افسر نگهبانی
executive officer افسر اجراییات
officer on duty افسر مسئول
The officer on night duty. افسر کشیک شب
field officer افسر رزمی
finance officer افسر دارایی
finance officer افسر مالی
custodians افسر مرموزات
watch officer افسر نگهبان
firing line officer افسر تیر
officer of the day افسر نگهبان
officer of the watch افسر نگهبان
navigators افسر راه
commandants افسر فرمانده
commissioned officers افسر کادر
senior officer افسر ارشد
commanding officer افسر فرمانده
commanding officers افسر فرمانده
reserve officer افسر احتیاط
accountable disbursing officer افسر عامل
commissioned officer افسر کادر
reserve officer افسر وفیفه
active officer افسر کادر
brass افسر ارشد
staff officer افسر ستاد
veterinarians افسر دامپزشک
navigator افسر سکان
navigator افسر راه
subassembly officer افسر جزء
subofficer افسر جزء
supply officer افسر تدارکات
bo's'n افسر کشتی
bos'n افسر کشتی
bosun افسر کشتی
bosuns افسر کشتی
surveying officer افسر تحقیق
veterinarian افسر دامپزشک
runners افسر پلیس
warrant officers افسر یار
warrant officer افسر یار
police officer افسر پلیس
police officer افسر شهربانی
personnel officer افسر پرسنل
constables افسر ارتش
constable افسر ارتش
archon افسر سرپرست
war horse افسر یاسربازدامپزشک
commandant افسر فرمانده
police officers افسر پلیس
air officer افسر هواپیمایی
air officer افسر هوایی
personnel officer افسر اجودانی
war horses افسر یاسربازدامپزشک
regular officer افسر کادر
runner افسر پلیس
cable officer افسر لنگر
eminent domain قدرت حکومت برای استفاده از اموال خصوصی جهت عموم
elegit حکم توقیف اموال مدیون تا زمان واریز بدهی خود
officer on duty افسر مداومت کار
subalternate افسر جزء متوالی
officer in charge افسر مسئول اجرا
ranker افسر سربازی کرده
officers call شیپور افسر پیش
young turk افسر جوان افراطی
surveying officer افسر بررسی کننده
noncommissioned officer افسر دون رتبه
personnel officer افسر رکن یکم
spial officer افسر عملیات جاسوسی
safety officer افسر تامین یکان
officer of the guard افسر گارد احترام
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com