English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 128 (9 milliseconds)
English Persian
thermistor الت مقاوم درمقابل برق
Search result with all words
stiff مسیر مقاوم در مقابل گوی بولینگ ثبات داشتن قایق درمقابل باد
stiffer مسیر مقاوم در مقابل گوی بولینگ ثبات داشتن قایق درمقابل باد
stiffest مسیر مقاوم در مقابل گوی بولینگ ثبات داشتن قایق درمقابل باد
defendant مقاوم درمقابل زور و فشار
defendants مقاوم درمقابل زور و فشار
earthquake proof foundation غیر مقاوم درمقابل زلزله
Other Matches
hardened site حفاظ مقاوم پایگاه مقاوم در مقابل تک ش م ر و اتمی
on the other hand <idiom> درمقابل
cut it with a knife درمقابل
otherwise <adv.> درمقابل
against درمقابل
on the other side <adv.> درمقابل
on the other hand <adv.> درمقابل
by the same token <adv.> درمقابل
at the same time [on the other hand] <adv.> درمقابل
apart from that <adv.> درمقابل
in contrast with درمقابل
in d. from درمقابل
alternatively <adv.> درمقابل
gainst برعلیه درمقابل
for درمقابل برله
against payment درمقابل وجه
to keep at bay دفاع کردن درمقابل
little frog in a big pond <idiom> قطرهای درمقابل دریا
bays دفاع کردن درمقابل
baying دفاع کردن درمقابل
bayed دفاع کردن درمقابل
bay دفاع کردن درمقابل
brace درمقابل فشارمقاومت کردن
in security for یعنوان وثیقه درمقابل
vis-a-vis شخص روبرو درمقابل
vis a vis شخص روبرو درمقابل
shields حفافت کردن درمقابل
shield حفافت کردن درمقابل
braced درمقابل فشارمقاومت کردن
resisters مقاوم
resister مقاوم
resistors مقاوم
resistor مقاوم
tolerant مقاوم
resistant مقاوم
renitent مقاوم
plasma plating مقاوم
refractory مقاوم
To stand up to someone . To assert oneself. درمقابل کسی قد علم کردن
thermolabile بی ثبات یا ناپایدار درمقابل حرارت
v مخفف versus به معنی درمقابل
To make a stand against injustice. درمقابل ستم ایستادگی کردن
to defend oneself [against] از خود دفاع کردن [درمقابل]
stand up <idiom> مقاوم بودن
weatherproof مقاوم در برابرهوا
moment of resistence لنگر مقاوم
resisting moment لنگر مقاوم
resistive force نیروی مقاوم
hardened site پایگاه مقاوم
adamantly مقاوم یکدنده
rigid cores هستههای مقاوم
forcing cone مخروط مقاوم
adamant مقاوم یکدنده
counterpoise نیروی مقاوم
stabile مقاوم در برابرگرما
water resistant مقاوم در برابر اب
It sinds into insignificance beside his invention . این درمقابل اختراع اوهیچ است
passive earth pressure فشار مقاوم خاک
torsion resistant مقاوم در برابر پیچش
resistance to cracking مقاوم در برابر شکستگی
resistance to failure مقاوم در برابر ترک
wear resistant مقاوم در بربر سائیدگی
windproof مقاوم در مقابل باد
swelling resistant مقاوم در برابر تورم
resistant to heat مقاوم در برابر گرما
shell proof مقاوم در مقابل گلوله
resistance to tempering مقاوم در برابر بازپخت
creep resistant مقاوم در برابر خزش
drag chain conveyor نقاله با زنجیر مقاوم
lightfast مقاوم در برابر نور
drag force نیروی مقاوم حرکت
internal resisting moment لنگر مقاوم درونی
passive earth pressure رانش مقاوم خاک
heat fast paint رنگ مقاوم گرما
heat resisting steels فولادهای مقاوم حرارتی
buck fever هیجان شکارچی تازه کار درمقابل شکار
counterpose درمقابل یکدیگر قرار دادن متقابل ساختن
resistance to plastic deformation مقاوم در برابر تغییر شکل
fracture proof مقاوم در برابر شکستگی نشکن
insulant ماده مقاومت کننده مقاوم
resistance to corrosion مقاوم در برابر زنگ زدگی
resistor اسباب مقاوم دربرابر برق
resister اسباب مقاوم دربرابر برق
stainless steel فولاد مقاوم در برابر خوردگی
resistors اسباب مقاوم دربرابر برق
acid resistant ماده مقاوم در برابر اسید
resisters اسباب مقاوم دربرابر برق
deadman پایه استقرارسنگر دستک مقاوم
bank protection حفافت ساحل رودخانه درمقابل تخریبهای ناشی ازجریان
d/a acceptance documentagainst تحویل اسناد درمقابل قبولی نویسی
robustness قدرت پوشش یک سیستم وتوانایی آن درمقابل ضربه وافتادن
phosphate esters مایعات هیدرولیکی مقاوم در برابراتش و حرارت
acid fast مقاوم در برابر رنگ بری اسید
resistance to deflaction مقاوم در برابر تغییر شکل خمشی
best ball بازی یک نفر درمقابل 2 یا 3نفر برای کسب بهترین امتیاز
bomb proof پناهگاه یاساختمانی که در مقابل بمب مقاوم باشد
incolen الیاژهای مقاوم اهن و کرم با نیکل زیاد
cold wet clothing لباس گرم و مقاوم در مقابل رطوبت و برودت
plene administravit دفاع امین یا مدیر ترکه درمقابل دعاوی مطروحه علیه متوفی
cassette پوشش مقاوم برای نگهداری و محافظت نوار نغناطیسی
monel الیاژی از نیکل و کبالت که دربرابر خوردگی مقاوم است
cassettes پوشش مقاوم برای نگهداری و محافظت نوار نغناطیسی
pressure cabin هواپیمای دارای دستگاه تهویه مقاوم با فشار هوا
knee brace پشت بندی که جهت مقاومت ساختمان درمقابل فشار ناشی از بادبسته میشود
creditor's bill رسیدی که بستانکار متوفی درمقابل دریافت مقداری ازترکه به عنوان تصفیه حساب
private decument درمقابل عقد رسمی یا سند که در CL اسناد مصدق یا عقودمهمور به مهر نامیده میشود
parliamentarism سیستمی که در ان قوه مجریه درمقابل پارلمان جوابگو ومسئول اعمال خود باشد
immune مقاوم دربرابرمرض بر اثر تلقیح واکسن دارای مصونیت قانونی وپارلمانی
plasma plating ضد خوردگی و مقاوم دربرابر سایش روی سطح توسط جریان بسیار داغ
cylinder liner رگکش سخت و مقاوم در برابرسایش در جدار داخلی سیلندراز جنس الیاژهای سبک یامواد نرم دیگر
photoresist روش تبدیل تصاویر فتوگرافیک پس از تغییر فضاهای مقاوم نسبت به نور. در مسافت PCB به کار می رود
carbon seal وسیلهای مقاوم در برابرگرما که در موتورهای توربینی برای جلوگیری ازخروج یا نشت روغن ازمحفظه یاتاقان بکار میرود
armor protection حفافت درمقابل ادوات زرهی پوشش زرهی
white hope بوکسور سفیدپوست درمقابل بوکسور سیاه پوست
to pay against receipt در برابر رسید پرداختن درمقابل رسید دادن
thermal stress ازمایش اثر حرارت تشعشعی رادیواکتیویته مقاومت درمقابل اثر فرساینده حرارت
accelerators ماده معینی که به بتن اضافه میشود تا مقاوم شدن بتن رادر مراحل اولیه تسریع نماید. کلرور کلسیم تا دو درصدیکی از معمولترین این مواداست
accelerator ماده معینی که به بتن اضافه میشود تا مقاوم شدن بتن را در مراحل اولیه تسریع نماید. کلرور کلسیم تا دو درصد یکی از معمولترین این مواد است
constructive notice ابلاغ اختیاری در CL ابلاغی که به وکیل شخص بشود قانونی یااعتباری نامیده میشود و درمقابل ان " ابلاغ رسمی یاواقعی " قرار دارد و ان ابلاغی است که به خود شخص بشود
pragmatism مصلحت گرایی روش فکری منسوب به ویلیام جیمز امریکایی که درمقابل تعریفی که فلسفه مابعدالطبیعه از حقیقت میکند به این شرح " مطابقت ذهن با واقعیت خارجی "تعریف جدیدی وضع نموده است به این شکل " ان چه درعمل مفید افتد حقیقت است "
round robin (tournament or contest) <idiom> بازی که درآن یک بازیکن یا تیم درمقابل یک بازیکن یا تیم بازی کند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com