Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (37 milliseconds)
English
Persian
get ready
اماده شدن حاضر کردن
make ready
اماده شدن حاضر کردن
Other Matches
johnny on the sopt
حاضر و اماده
operationally ready
حاضر به عمل اماده از نظر عملیاتی
prepare for action
حاضر به عملیات شدن حاضر به تیر کردن
manned
اماده به جنگ جنگ افزار حاضر به تیر دارای خدمه
ready reserve
ذخیره اماده ذخایر اماده احتیاط اماده برای بسیج یااستفاده
ground readiness
اماده باش در روی زمین اماده بودن هواپیماها درروی باند اماده باش زمینی
winterize
اماده برای زمستان شدن خود را برای مقابله باسرمای زمستان اماده کردن
supercritical
حالت اماده به انفجار ماده اتمی ترکیب اماده به انفجاراتمی
To prepare something. To get somethings ready.
چیزی را حاضر کردن
get ready
حاضر کردن یا شدن
march order
حاضر براه کردن
roll-calls
حاضر و غایب کردن
roll-call
حاضر و غایب کردن
To call the roll. Roll-call.
حاضر غایب کردن
to conjure up
با سحر حاضر کردن
call the roll
حاضر و غایب کردن
fitting out
حاضر کردن ناو
on guard
اماده توپگیری اماده برای توگیری
embattle
حاضر به جنگ کردن یا شدن
roll call
حاضر و غایب کردن افراد
set up
حاضر به جنگ کردن توپ
to report oneself
حاضر شدن وخود را معرفی کردن
make the grade
<idiom>
منظم کردن، موفق بودن ،حاضر شدن
to report for duty
برای کار حاضر شدن وخود رامعرفی کردن
to cut out
بریدن ودراوردن- پیش دستی کردن بر- اماده کردن-انداختن
to call the roll
حاضر غایب کردن
[نام افراد در گروهی را بلند خواندن]
readies
مهیا کردن حاضر کردن
ready
مهیا کردن حاضر کردن
readied
مهیا کردن حاضر کردن
readying
مهیا کردن حاضر کردن
get ready
اماده کردن
drafts
اماده کردن
setting up
اماده کردن
supplied
اماده کردن
prepare
اماده کردن
set
اماده کردن
drafted
اماده کردن
pre treatment
اماده کردن
to pickle a rod for
اماده کردن
harness
اماده کردن
unlimber
اماده کردن
preparing
اماده کردن
readies
اماده کردن
readied
اماده کردن
accommodates
اماده کردن
belay
اماده کردن
supplying
اماده کردن
prepares
اماده کردن
confect
اماده کردن
primes
اماده کردن
harnessing
اماده کردن
preparations
اماده کردن
provide
اماده کردن
supply
اماده کردن
accommodated
اماده کردن
harnessed
اماده کردن
provides
اماده کردن
preparation
اماده کردن
to string up
اماده کردن
ready
اماده کردن
primed
اماده کردن
prime
اماده کردن
draft
اماده کردن
make ready
اماده کردن
sets
اماده کردن
readying
اماده کردن
outfits
سازو برگ اماده کردن تجهیز کردن
outfit
سازو برگ اماده کردن تجهیز کردن
do up
اماده استفاده کردن
forespeak
قبلا اماده کردن
knock up
سردستی اماده کردن
trained
اماده کردن اسب
geared
کردن اماده کارکردن
train
اماده کردن اسب
knock-ups
سردستی اماده کردن
gear
کردن اماده کارکردن
to fit with
اماده کردن برای
forearm
قبلا اماده کردن
gears
کردن اماده کارکردن
set up
اماده تیراندازی کردن
forearms
قبلا اماده کردن
trains
اماده کردن اسب
fitting out
اماده کردن ناو
knock-up
سردستی اماده کردن
forthcomming
اماده برای ارائه کردن
spot
کشف کردن اماده پرداخت
snow farming
اماده کردن پیست اسکی
to provide oneself
خودرا اماده یا مجهز کردن
spots
کشف کردن اماده پرداخت
to study up
خود را اماده امتحانات کردن
sensate
اماده پذیرش حس احساس کردن
redact
اماده چاپ کردن تحریر کردن
makes
درست کردن ساختن اماده کردن
to wind up
کوک کردن اماده کردن گلوله
to gather up
جمع اوری کردن اماده کردن
make
درست کردن ساختن اماده کردن
prepare
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
preparing
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
prepares
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
edited
تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
marshal
در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
marshaled
در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
marshaling
در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
marshals
در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
enarm
مسلح شدن اماده کارزار کردن
crammed
خودرا برای امتحان اماده کردن
edit
اماده چاپ کردن تغییر دادن
edited
اماده چاپ کردن تغییر دادن
edit
تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
marshalled
در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
cram
خودرا برای امتحان اماده کردن
winterization
اماده کردن برای کار در زمستان
roadworthy
اماده مسافرت قابل سفر کردن
crams
خودرا برای امتحان اماده کردن
cramming
خودرا برای امتحان اماده کردن
ramp alert
اماده باش در سکوی در جا زدن اماده باش 51 دقیقهای
aircraft arresting reset unit
وسیله اماده کردن مجددسیستم مهار هواپیما
mountee
اژیر مخصوص اماده کردن توپهای ناو
arm
مسلح کردن چاشنی کشیدن اماده انفجارکردن
grooms
اماده کردن شیب برای اسکی مهتر
groom
اماده کردن شیب برای اسکی مهتر
tropicalization
اماده کردن برای کار درمنطقه استوایی
disposable personal income
پولی که اماده خرج کردن یاپس انداز باشد
dispatch
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
dispatched
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
civilian preparedness for war
اماده کردن مردم برای جنگ امادگی غیرنظامیان
sketched
پیش نویس چیزی را اماده کردن طرح خلاصه
sketches
پیش نویس چیزی را اماده کردن طرح خلاصه
aircraft turn around
اماده کردن هواپیما برای پرواز یا اجرای عملیات
despatched
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
despatching
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
sketch
پیش نویس چیزی را اماده کردن طرح خلاصه
dispatches
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
set up
اماده کردن اتومبیل برای مسابقه درمسیر معین
despatches
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
list
شیار کردن اماده کردن
dight
اماده کردن مجهز کردن
gird
اماده کردن محکم کردن
paddock
منطقه اماده و زین کردن و گردش اسب پیش ازمسابقه
reception station
پست پذیرش و اماده کردن افراد جدید برای اعزام
staging area
فاصله بین منطقه اماده کردن اتومبیل و نقطه شروع
paddocks
منطقه اماده و زین کردن و گردش اسب پیش ازمسابقه
rig the ship
فرمان ناو را برای بازدیداماده کنید اماده کردن ناوبرای بازدید
crammer
کسیکه کارش اماده کردن شاگردان برای امتحان بطورسطحی است
predigest
بزبان ساده وقابل فهم دراوردن برای استفاده اماده کردن
warning order
دستور اماده باش اعلام اماده باش
spooling
یلهای نوار اماده شدن قسمتی از سیستم جهت پردازش ان قرقره کردن
lineup
اماده ومجهز کردن ترتیب جای بازیکنان فوتبال طرز قرار گیری
laager
هلی کوپتر در حال اماده باش جلو هلی کوپتر اماده
call up
درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call-up
درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call-ups
درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
master clear
کلیدی روی بعضی ازکنسولهای کامپیوتری که ثباتهای عملیاتی را پاک کردن و انها را برای حالت جدید عملیات اماده میکند
alert force
نیروهای اماده باش نیروهای اماده
dizen
دسته یا بسته کتان وکنف کتان را اماده کردن
agreeable
حاضر
present
حاضر
stocked
:حاضر
presented
حاضر
on hand
<idiom>
حاضر
existing
حاضر
ubiquitous
حاضر
presenting
حاضر
in the saddle
حاضر
presents
حاضر
stock
:حاضر
eagle flight
نیروی هوا روی در حال اماده باش نیروی هوا روی اماده
existing
در حال حاضر
action front
حاضر به تیر
readies
حاضر به کار
readiness to report
حاضر جوابی
operational
حاضر به کار
ready
حاضر به کار
attend
حاضر بودن
attending
حاضر بودن
to e. an appearance
حاضر شدن
willing
حاضر خواهان
readies
قبضه حاضر
operationally ready
حاضر به عملیات
For the time being. At peresent. presently.
درحال حاضر
make ready
حاضر شدن
rig
وضع حاضر
operationally ready
حاضر به کار
active
حاضر بخدمت
at the present moment
درحال حاضر
repartee
حاضر جوابی
readying
قبضه حاضر
roll call
حاضر و غایب
current
در حال حاضر
rigs
وضع حاضر
stand by
حاضر بودن
at present
در حال حاضر
at the moment
در حال حاضر
delicatessen
اغذیه حاضر
delicatessens
اغذیه حاضر
toss off
<idiom>
حاضر جواب
rigged
وضع حاضر
get ready
حاضر شدن
attends
حاضر بودن
here
بدینسو حاضر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com