English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (41 milliseconds)
English Persian
roadworthy اماده مسافرت قابل سفر کردن
Other Matches
trek کوچ مسافرت باگاری بازحمت حرکت کردن باسختی واهستگی مسافرت کردن
trekked کوچ مسافرت باگاری بازحمت حرکت کردن باسختی واهستگی مسافرت کردن
trekking کوچ مسافرت باگاری بازحمت حرکت کردن باسختی واهستگی مسافرت کردن
treks کوچ مسافرت باگاری بازحمت حرکت کردن باسختی واهستگی مسافرت کردن
roadability راهواری قابل مسافرت در جاده
trips مسافرت مسافرت کردن
trip مسافرت مسافرت کردن
tripped مسافرت مسافرت کردن
the incidents of a journey رویدادهای یک مسافرت اتفاقات جزئی و گوناگون یک مسافرت
ready reserve ذخیره اماده ذخایر اماده احتیاط اماده برای بسیج یااستفاده
notice قابل توجه دستور اماده باش
noticed قابل توجه دستور اماده باش
noticing قابل توجه دستور اماده باش
notices قابل توجه دستور اماده باش
ground readiness اماده باش در روی زمین اماده بودن هواپیماها درروی باند اماده باش زمینی
camels مسافرت کردن باشتر
camel مسافرت کردن باشتر
To travel night and day . شب وروز مسافرت کردن
winterize اماده برای زمستان شدن خود را برای مقابله باسرمای زمستان اماده کردن
commute مسافرت کردن بابلیط تخفیف دار
commuting مسافرت کردن بابلیط تخفیف دار
stow away مسافرت قاچاقی کردن باکشتی وغیره
commutes مسافرت کردن بابلیط تخفیف دار
itinerate سیار بودن مسافرت تبلیغاتی کردن
commuted مسافرت کردن بابلیط تخفیف دار
supercritical حالت اماده به انفجار ماده اتمی ترکیب اماده به انفجاراتمی
on guard اماده توپگیری اماده برای توگیری
travels سفر کردن مسافرت کردن
travel سفر کردن مسافرت کردن
traveled سفر کردن مسافرت کردن
to cut out بریدن ودراوردن- پیش دستی کردن بر- اماده کردن-انداختن
confect اماده کردن
readies اماده کردن
preparation اماده کردن
ready اماده کردن
preparations اماده کردن
belay اماده کردن
preparing اماده کردن
readied اماده کردن
supply اماده کردن
sets اماده کردن
pre treatment اماده کردن
set اماده کردن
to pickle a rod for اماده کردن
prepare اماده کردن
provides اماده کردن
prepares اماده کردن
get ready اماده کردن
provide اماده کردن
supplying اماده کردن
make ready اماده کردن
setting up اماده کردن
unlimber اماده کردن
draft اماده کردن
primes اماده کردن
drafts اماده کردن
primed اماده کردن
prime اماده کردن
supplied اماده کردن
to string up اماده کردن
drafted اماده کردن
accommodated اماده کردن
harness اماده کردن
accommodates اماده کردن
harnessed اماده کردن
readying اماده کردن
harnessing اماده کردن
outfit سازو برگ اماده کردن تجهیز کردن
outfits سازو برگ اماده کردن تجهیز کردن
barnstorms مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstormed مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstorm مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstorming مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
trains اماده کردن اسب
geared کردن اماده کارکردن
gear کردن اماده کارکردن
knock up سردستی اماده کردن
knock-up سردستی اماده کردن
knock-ups سردستی اماده کردن
gears کردن اماده کارکردن
fitting out اماده کردن ناو
forespeak قبلا اماده کردن
forearms قبلا اماده کردن
forearm قبلا اماده کردن
do up اماده استفاده کردن
trained اماده کردن اسب
set up اماده تیراندازی کردن
to fit with اماده کردن برای
train اماده کردن اسب
get ready اماده شدن حاضر کردن
sensate اماده پذیرش حس احساس کردن
forthcomming اماده برای ارائه کردن
to study up خود را اماده امتحانات کردن
snow farming اماده کردن پیست اسکی
make ready اماده شدن حاضر کردن
to provide oneself خودرا اماده یا مجهز کردن
spot کشف کردن اماده پرداخت
spots کشف کردن اماده پرداخت
makes درست کردن ساختن اماده کردن
preparing اماده کردن ساختن ترکیب کردن
prepares اماده کردن ساختن ترکیب کردن
to gather up جمع اوری کردن اماده کردن
redact اماده چاپ کردن تحریر کردن
prepare اماده کردن ساختن ترکیب کردن
to wind up کوک کردن اماده کردن گلوله
make درست کردن ساختن اماده کردن
edit اماده چاپ کردن تغییر دادن
marshal در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
marshalled در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
edited اماده چاپ کردن تغییر دادن
edit تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
winterization اماده کردن برای کار در زمستان
edited تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
marshaling در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
marshals در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
cram خودرا برای امتحان اماده کردن
crams خودرا برای امتحان اماده کردن
marshaled در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
cramming خودرا برای امتحان اماده کردن
crammed خودرا برای امتحان اماده کردن
enarm مسلح شدن اماده کارزار کردن
ramp alert اماده باش در سکوی در جا زدن اماده باش 51 دقیقهای
groom اماده کردن شیب برای اسکی مهتر
grooms اماده کردن شیب برای اسکی مهتر
mountee اژیر مخصوص اماده کردن توپهای ناو
arm مسلح کردن چاشنی کشیدن اماده انفجارکردن
aircraft arresting reset unit وسیله اماده کردن مجددسیستم مهار هواپیما
tropicalization اماده کردن برای کار درمنطقه استوایی
aircraft turn around اماده کردن هواپیما برای پرواز یا اجرای عملیات
despatched انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
sketches پیش نویس چیزی را اماده کردن طرح خلاصه
civilian preparedness for war اماده کردن مردم برای جنگ امادگی غیرنظامیان
dispatched انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
despatches انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
sketch پیش نویس چیزی را اماده کردن طرح خلاصه
dispatches انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
despatching انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
disposable personal income پولی که اماده خرج کردن یاپس انداز باشد
set up اماده کردن اتومبیل برای مسابقه درمسیر معین
sketched پیش نویس چیزی را اماده کردن طرح خلاصه
dispatch انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
list شیار کردن اماده کردن
gird اماده کردن محکم کردن
dight اماده کردن مجهز کردن
staging area فاصله بین منطقه اماده کردن اتومبیل و نقطه شروع
paddocks منطقه اماده و زین کردن و گردش اسب پیش ازمسابقه
paddock منطقه اماده و زین کردن و گردش اسب پیش ازمسابقه
reception station پست پذیرش و اماده کردن افراد جدید برای اعزام
rig the ship فرمان ناو را برای بازدیداماده کنید اماده کردن ناوبرای بازدید
predigest بزبان ساده وقابل فهم دراوردن برای استفاده اماده کردن
crammer کسیکه کارش اماده کردن شاگردان برای امتحان بطورسطحی است
warning order دستور اماده باش اعلام اماده باش
lineup اماده ومجهز کردن ترتیب جای بازیکنان فوتبال طرز قرار گیری
spooling یلهای نوار اماده شدن قسمتی از سیستم جهت پردازش ان قرقره کردن
tours مسافرت
journey مسافرت
locomotion مسافرت
toured مسافرت
touring مسافرت
tour مسافرت
travels مسافرت
traveled مسافرت
journeys مسافرت
travel مسافرت
journeyed مسافرت
journeying مسافرت
laager هلی کوپتر در حال اماده باش جلو هلی کوپتر اماده
visits مسافرت معاینه
royal progress مسافرت شاهانه
hitchhike مسافرت مفتی
river trip مسافرت رودخانه ای
visited مسافرت معاینه
trip ticket بلیط مسافرت
visit مسافرت معاینه
peregrinations مسافرت دور
passport اجازه مسافرت
dromomania جنون مسافرت
passports اجازه مسافرت
peregrination مسافرت دور
walkabouts مسافرت پیاده
walkabout مسافرت پیاده
jaunts مسافرت کوچک
jaunt مسافرت کوچک
yachting مسافرت با قایق تفریحی
sailings مسافرت با قایق بادی
all-expense tour مسافرت بسته بندی
trial trip مسافرت ازمایشی یا امتحانی
train journey from ... over ... to ... مسافرت با قطار از ... از راه ... به ...
Get ready for the journey(trip) برای مسافرت حاضر شو
package holiday مسافرت بسته بندی
package tour مسافرت بسته بندی
port مامن مبدا مسافرت
trip ticket برگه اجازه مسافرت
sail مسافرت با قایق بادی
traversabel سخنرانی درباره مسافرت
churchills v to moscow مسافرت چرچیل به مسکو
sailed مسافرت با قایق بادی
campaign مسافرت درداخل کشور
travelogs سخنرانی درباره مسافرت
campaigning مسافرت درداخل کشور
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com