English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
English Persian
sensate اماده پذیرش حس احساس کردن
Other Matches
reception station پست پذیرش و اماده کردن افراد جدید برای اعزام
susceptive پذیرنده اماده پذیرش
ready reserve ذخیره اماده ذخایر اماده احتیاط اماده برای بسیج یااستفاده
ground readiness اماده باش در روی زمین اماده بودن هواپیماها درروی باند اماده باش زمینی
extrasensory ماورای احساس معمولی خارج از احساس عادی
angst احساس وحشت و نگرانی احساس بیم
winterize اماده برای زمستان شدن خود را برای مقابله باسرمای زمستان اماده کردن
supercritical حالت اماده به انفجار ماده اتمی ترکیب اماده به انفجاراتمی
reception قدرت پذیرش پذیرایی کردن
receptions قدرت پذیرش پذیرایی کردن
to refuse somebody admittance to something پذیرش کسی را برای چیزی رد کردن
appreciates احساس کردن
senses احساس کردن
feel احساس کردن
feels احساس کردن
sensed احساس کردن
appreciate احساس کردن
appreciating احساس کردن
sense احساس کردن
appreciated احساس کردن
on guard اماده توپگیری اماده برای توگیری
feel a bit under the weather <idiom> [یک کم احساس مریضی کردن]
To feel lonely (lonesme). احساس تنهائی کردن
forefeel ازپیش احساس کردن
scunner احساس نفرت کردن
too big for one's breeches/boots <idiom> احساس بزرگی کردن
warm one's blood/heart <idiom> احساس راحتی کردن
to feel cold احساس سردی کردن
to be humbled احساس فروتنی کردن
to freeze احساس سردی کردن
to feel humbled احساس فروتنی کردن
wamble احساس تهوع کردن
synesthesia احساس سوزش یادرد در یک عضو بدن در اثروجود درد در عضو دیگر بدن احساس متقارن
to feel humbled احساس شکسته نفسی کردن
to be humbled احساس شکسته نفسی کردن
to feel fear احساس ترس کردن [داشتن]
to feel a pang of jealousy ناگهانی احساس حسادت کردن
to be touched [hit] by a pang of regret ناگهانی احساس پشیمانی [افسوس] کردن
consternate احساس تحیر و وحشت کردن متوحش شدن
have half a mind <idiom> احساس وسوسه کردن بیشتر از تحمل نداشتن
missed از دست دادن احساس فقدان چیزی راکردن گم کردن
miss از دست دادن احساس فقدان چیزی راکردن گم کردن
misses از دست دادن احساس فقدان چیزی راکردن گم کردن
to feel like something احساس که شبیه به چیزی باشد کردن [مثال پارچه]
to cut out بریدن ودراوردن- پیش دستی کردن بر- اماده کردن-انداختن
to string up اماده کردن
prime اماده کردن
accommodates اماده کردن
primed اماده کردن
unlimber اماده کردن
readying اماده کردن
ready اماده کردن
readies اماده کردن
supplying اماده کردن
belay اماده کردن
primes اماده کردن
readied اماده کردن
supply اماده کردن
supplied اماده کردن
make ready اماده کردن
pre treatment اماده کردن
harnessing اماده کردن
preparing اماده کردن
provide اماده کردن
harness اماده کردن
accommodated اماده کردن
to pickle a rod for اماده کردن
setting up اماده کردن
sets اماده کردن
set اماده کردن
confect اماده کردن
prepares اماده کردن
get ready اماده کردن
prepare اماده کردن
preparation اماده کردن
draft اماده کردن
drafts اماده کردن
provides اماده کردن
drafted اماده کردن
preparations اماده کردن
harnessed اماده کردن
to feel any one's pulse حس کردن احساس کردن دریافتن
outfit سازو برگ اماده کردن تجهیز کردن
outfits سازو برگ اماده کردن تجهیز کردن
knock-up سردستی اماده کردن
knock-ups سردستی اماده کردن
gear کردن اماده کارکردن
set up اماده تیراندازی کردن
forearms قبلا اماده کردن
forearm قبلا اماده کردن
to fit with اماده کردن برای
train اماده کردن اسب
gears کردن اماده کارکردن
trained اماده کردن اسب
trains اماده کردن اسب
knock up سردستی اماده کردن
geared کردن اماده کارکردن
forespeak قبلا اماده کردن
fitting out اماده کردن ناو
do up اماده استفاده کردن
to provide oneself خودرا اماده یا مجهز کردن
to study up خود را اماده امتحانات کردن
spots کشف کردن اماده پرداخت
make ready اماده شدن حاضر کردن
spot کشف کردن اماده پرداخت
snow farming اماده کردن پیست اسکی
get ready اماده شدن حاضر کردن
forthcomming اماده برای ارائه کردن
to wind up کوک کردن اماده کردن گلوله
redact اماده چاپ کردن تحریر کردن
makes درست کردن ساختن اماده کردن
prepare اماده کردن ساختن ترکیب کردن
make درست کردن ساختن اماده کردن
preparing اماده کردن ساختن ترکیب کردن
to gather up جمع اوری کردن اماده کردن
prepares اماده کردن ساختن ترکیب کردن
edited تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
marshaling در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
marshal در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
marshaled در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
marshals در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
edit اماده چاپ کردن تغییر دادن
edited اماده چاپ کردن تغییر دادن
crams خودرا برای امتحان اماده کردن
roadworthy اماده مسافرت قابل سفر کردن
edit تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
winterization اماده کردن برای کار در زمستان
cram خودرا برای امتحان اماده کردن
crammed خودرا برای امتحان اماده کردن
cramming خودرا برای امتحان اماده کردن
marshalled در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
enarm مسلح شدن اماده کارزار کردن
ramp alert اماده باش در سکوی در جا زدن اماده باش 51 دقیقهای
groom اماده کردن شیب برای اسکی مهتر
tropicalization اماده کردن برای کار درمنطقه استوایی
mountee اژیر مخصوص اماده کردن توپهای ناو
aircraft arresting reset unit وسیله اماده کردن مجددسیستم مهار هواپیما
arm مسلح کردن چاشنی کشیدن اماده انفجارکردن
grooms اماده کردن شیب برای اسکی مهتر
aircraft turn around اماده کردن هواپیما برای پرواز یا اجرای عملیات
sketches پیش نویس چیزی را اماده کردن طرح خلاصه
sketched پیش نویس چیزی را اماده کردن طرح خلاصه
civilian preparedness for war اماده کردن مردم برای جنگ امادگی غیرنظامیان
sketch پیش نویس چیزی را اماده کردن طرح خلاصه
set up اماده کردن اتومبیل برای مسابقه درمسیر معین
despatched انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
despatching انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
dispatches انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
despatches انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
dispatch انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
dispatched انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
disposable personal income پولی که اماده خرج کردن یاپس انداز باشد
list شیار کردن اماده کردن
dight اماده کردن مجهز کردن
gird اماده کردن محکم کردن
paddock منطقه اماده و زین کردن و گردش اسب پیش ازمسابقه
paddocks منطقه اماده و زین کردن و گردش اسب پیش ازمسابقه
staging area فاصله بین منطقه اماده کردن اتومبیل و نقطه شروع
predigest بزبان ساده وقابل فهم دراوردن برای استفاده اماده کردن
crammer کسیکه کارش اماده کردن شاگردان برای امتحان بطورسطحی است
rig the ship فرمان ناو را برای بازدیداماده کنید اماده کردن ناوبرای بازدید
warning order دستور اماده باش اعلام اماده باش
autos توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
auto توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
spooling یلهای نوار اماده شدن قسمتی از سیستم جهت پردازش ان قرقره کردن
lineup اماده ومجهز کردن ترتیب جای بازیکنان فوتبال طرز قرار گیری
newer دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
new- دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
new دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
newest دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
laager هلی کوپتر در حال اماده باش جلو هلی کوپتر اماده
inductions پذیرش
induction پذیرش
adoption پذیرش
admission پذیرش
admissions پذیرش
acceptance پذیرش
acceptance limit حد پذیرش
receptions پذیرش
reception پذیرش
admittance پذیرش
acceptances پذیرش
assent پذیرش
acceptation پذیرش
patient پذیرش
assented پذیرش
assenting پذیرش
intakes پذیرش
patients پذیرش
assents پذیرش
intake پذیرش
master clear کلیدی روی بعضی ازکنسولهای کامپیوتری که ثباتهای عملیاتی را پاک کردن و انها را برای حالت جدید عملیات اماده میکند
adequate <adj.> قابل پذیرش
admission port دریچه پذیرش
good [sufficient] <adj.> قابل پذیرش
refused عدم پذیرش
refuse عدم پذیرش
acceptance of offer پذیرش پیشنهاد
acceptable <adj.> قابل پذیرش
refuses عدم پذیرش
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com