Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
English
Persian
set up
اماده کردن اتومبیل برای مسابقه درمسیر معین
Other Matches
sedan
اتومبیل مسافرتی که ممکن است با تغییراتی برای مسابقه اماده شود
sedans
اتومبیل مسافرتی که ممکن است با تغییراتی برای مسابقه اماده شود
seniors
مسابقه گلف برای بازیگران بالاترازسن معین بازیگر سالمند مسابقه دو برای بالاترین سطح بدون شرط سنی
senior
مسابقه گلف برای بازیگران بالاترازسن معین بازیگر سالمند مسابقه دو برای بالاترین سطح بدون شرط سنی
prepare
تغییردادن وضع اتومبیل معمولی برای مسابقه
prepares
تغییردادن وضع اتومبیل معمولی برای مسابقه
preparing
تغییردادن وضع اتومبیل معمولی برای مسابقه
clutch start
روشن و اماده بودن موتورسیکلت برای مسابقه
blocks
یک دوره مسابقه بیلیارد برای رسیدن به امتیاز معین
blocked
یک دوره مسابقه بیلیارد برای رسیدن به امتیاز معین
block
یک دوره مسابقه بیلیارد برای رسیدن به امتیاز معین
stocker
اتومبیل مسافرتی بدون تغییریا تغییرات جزئی برای مسابقه
lap money
جایزه نقدی برای موفقیت درهر دور مسابقه اتومبیل رانی
winterize
اماده برای زمستان شدن خود را برای مقابله باسرمای زمستان اماده کردن
ready reserve
ذخیره اماده ذخایر اماده احتیاط اماده برای بسیج یااستفاده
pits
منطقه خارج ازمسیر برای رسیدگی به انها که ضمن مسابقه اتومبیل رانی به کمک نیازدارند شکاف عمودی درکوه
pit
منطقه خارج ازمسیر برای رسیدگی به انها که ضمن مسابقه اتومبیل رانی به کمک نیازدارند شکاف عمودی درکوه
staging area
فاصله بین منطقه اماده کردن اتومبیل و نقطه شروع
splits
زمان ثبت شده برای فواصل معین یک مسابقه زمان ثبت شده برای قهرمان دو 004متر
moto cross
مسابقه موتورسیکلت رانی درمسیر خاکی محدود تپه و پیچ جاده و پرش در دو بخش 03یا 54 دقیقه
slingshots
مانور اتومبیل عقبتر برای عبور از اتومبیل جلو با استفاده از کاهش فشار هوا
slingshot
مانور اتومبیل عقبتر برای عبور از اتومبیل جلو با استفاده از کاهش فشار هوا
counter disengagement
حرکت شمشیر به دور شمشیرحریف برای مواجهه درمسیر قبلی
to fit with
اماده کردن برای
on guard
اماده توپگیری اماده برای توگیری
formula car
اتومبیل مسابقه
racing car
اتومبیل مسابقه
to set measures to anything
برای چیزی اندازه یا حد معین کردن
forthcomming
اماده برای ارائه کردن
prototypes
نوعی اتومبیل مسابقه
sprint car
اتومبیل روباز مسابقه
sprinting
مسابقه اتومبیل رانی
prototype
نوعی اتومبیل مسابقه
auto racing
مسابقه اتومبیل رانی
indy car
نوعی اتومبیل مسابقه
winner's circle
محوطه نزدیک خط پایان درمسیر سوارکار و اسب برنده برای گرفتن جایزه
to settle an a
برای کسی مقر ری سالیانه معین کردن
time charter
اجاره وسیله نقلیه برای مدت معین اجاره کشتی برای مدت معین
crams
خودرا برای امتحان اماده کردن
crammed
خودرا برای امتحان اماده کردن
cramming
خودرا برای امتحان اماده کردن
winterization
اماده کردن برای کار در زمستان
cram
خودرا برای امتحان اماده کردن
divisions
دسته گروه اسبهای مسابقه معین
division
دسته گروه اسبهای مسابقه معین
kart
نوعی اتومبیل کوچک مسابقه
indianapolis 00
نوعی اتومبیل مسابقه 005مایلی
hooligans
مسابقه جبرانی در مسیرخاکی برای اتومبیلهایی که در مسابقه اصلی شکست خورده اند
hooligan
مسابقه جبرانی در مسیرخاکی برای اتومبیلهایی که در مسابقه اصلی شکست خورده اند
time charter
اجاره کردن وسیله نقلیه برای مدت معین
tug of war
مسابقه طناب کشی مسابقه برای برتری یافتن
groom
اماده کردن شیب برای اسکی مهتر
grooms
اماده کردن شیب برای اسکی مهتر
tropicalization
اماده کردن برای کار درمنطقه استوایی
target archery
مسابقه تیراندازی از فاصله معین با تیر و کمان
grand touring car
نوعی اتومبیل مسابقه مسافتهای طولانی
midgets
نوعی اتومبیل مسابقه باچرخهای روباز
pace car
اتومبیل راهنمای اتومبیلهای مسابقه در رژه
dragster
نوعی اتومبیل مخصوص مسابقه سرعت
midget
نوعی اتومبیل مسابقه باچرخهای روباز
tick mark
علامت گذاری در طول یک ترازو برای معین کردن مقادیر
rain check
<idiom>
رد کردن درخواستی برای یک تاریخ معین و موکول آن به زمان دیگر
so
علامتی برای معین کردن قابلیتهای فقط فرستادنی تجهیزات
dispatch
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
dispatches
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
aircraft turn around
اماده کردن هواپیما برای پرواز یا اجرای عملیات
civilian preparedness for war
اماده کردن مردم برای جنگ امادگی غیرنظامیان
despatched
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
despatching
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
dispatched
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
despatches
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
dirt track car
نوعی اتومبیل مسابقه در جادههای گلی و شنی
paddock judge
داور سرپرست اماده شدن اسبهای مسابقه
reception station
پست پذیرش و اماده کردن افراد جدید برای اعزام
hobbled
وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
ratioing
کوچک و بزرگ کردن عکس به مقیاس معین برای استفاده در موزاییکهای عکسی
hobbling
وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
hopple
وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
hobble
وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
hobbles
وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
predigest
بزبان ساده وقابل فهم دراوردن برای استفاده اماده کردن
rig the ship
فرمان ناو را برای بازدیداماده کنید اماده کردن ناوبرای بازدید
crammer
کسیکه کارش اماده کردن شاگردان برای امتحان بطورسطحی است
programs
مجموعه حرکات اسکیت باز برنامه مسابقه ها در یک روز در محل معین
program
مجموعه حرکات اسکیت باز برنامه مسابقه ها در یک روز در محل معین
tirm oval
پیست مسابقه اتومبیل رانی به شکل مثلث با گوشههای قوسی
authorization to copy
اجازه ناشر نرم افزار به کاربر برای کپی کردن از برنامه در تعدادی معین
to bar somebody from a competition
شرکت در مسابقه ای را برای کسی ممنوع کردن
track
پیست مسابقه اتومبیل رانی یا اسبدوانی مسیر بیضی شکل دو و میدانی
tracked
پیست مسابقه اتومبیل رانی یا اسبدوانی مسیر بیضی شکل دو و میدانی
tracks
پیست مسابقه اتومبیل رانی یا اسبدوانی مسیر بیضی شکل دو و میدانی
station time
زمان اماده شدن برای پرواز زمان بارگیری و اماده شدن هواپیما برای پرواز
checkpoint
علامتی در نزدیکی خط اغاز هرکدام از نقاط معین توقف در نوعی مسابقه دوصحرانوردی به کمک نقشه وقطبنما
check-points
علامتی در نزدیکی خط اغاز هرکدام از نقاط معین توقف در نوعی مسابقه دوصحرانوردی به کمک نقشه وقطبنما
checkpoints
علامتی در نزدیکی خط اغاز هرکدام از نقاط معین توقف در نوعی مسابقه دوصحرانوردی به کمک نقشه وقطبنما
walking ring
پیست بیضی شکل برای راه بردن و گرم کردن اسب پیش از مسابقه
master clear
کلیدی روی بعضی ازکنسولهای کامپیوتری که ثباتهای عملیاتی را پاک کردن و انها را برای حالت جدید عملیات اماده میکند
ground readiness
اماده باش در روی زمین اماده بودن هواپیماها درروی باند اماده باش زمینی
ponying
همراهی کردن اسب غیرمسابقهای با اسب مسابقه برای تمرین
named airport of departure
فرودگاه معین برای حرکت
prompt to go
اماده برای رفتن
fit to work
اماده برای کارکردن
ready to die
اماده برای مرگ
on offer
اماده برای فروش
tc
اجاره دربست برای مدت معین
wand shoot
مسابقه تیراندازی با 63 تیراز مسافت 06 متری برای زنان و 001 متری برای مردان با تیر و کمان
accident ambulance
اتومبیل اضطراری برای حوادث
he was prone to mischief
برای دو بهمزنی و شیطنت اماده
on guard
اماده برای دفاع باشید
coverings
اماده برای برگرداندن توپ
bats
گل اماده برای کوزه گری
bat
گل اماده برای کوزه گری
attention
شمشیرباز اماده برای مبارزه
attentions
شمشیرباز اماده برای مبارزه
cover
اماده برای برگرداندن توپ
to prepare for war
برای جنگ اماده شدن
attack on preparation
شمشیرباز اماده برای حمله
batted
گل اماده برای کوزه گری
covers
اماده برای برگرداندن توپ
to stand in the gap
برای دفاع اماده بودن
mission ready
هواپیمای اماده برای پرواز
to keep ome's powder dry
برای هر رویدادی اماده بودن
up and running
اماده برای عملیات کامل
applied
برای هدف معین بکار رفته کاربسته
joyrides
سرقت اتومبیل برای خوشگذرانی و تفریح
joyride
سرقت اتومبیل برای خوشگذرانی و تفریح
cover
اماده شدن برای دریافت توپ
covers
اماده شدن برای دریافت توپ
finished product
محصولات اماده برای توزیع ومصرف
platform load
بار اماده برای بارریزی هوایی
herbescent
اماده برای پیداکردن طبیعت گیاه
addressed
اماده شدن برای ضربه یاهدفگیری
off the shelf
تدارکات اماده برای توزیع و تحویل
addresses
اماده شدن برای ضربه یاهدفگیری
coverings
اماده شدن برای دریافت توپ
naval landing party
تیم اب خاکی نیروی دریایی تیم اماده کردن ساحل برای عملیات اب خاکی
hypnotizable
اماده برای خواب رفتن بوسائل مصنوعی
pools
عده کارمند اماده برای انجام امری
to the manner born
فطره اماده برای موقعیت واشنا باداب
pooled
عده کارمند اماده برای انجام امری
pool
عده کارمند اماده برای انجام امری
repertoire
فهرست نمایشهای اماده برای نمایش دادن
refire time
زمان لازم بد از پرتاب موشک برای اماده شدن سکوی پرتاب برای موشک بعد
blanketed
لایهای از عایق حرارتی برای حفافت یک جزء یا قطعه معین
blanket
لایهای از عایق حرارتی برای حفافت یک جزء یا قطعه معین
blankets
لایهای از عایق حرارتی برای حفافت یک جزء یا قطعه معین
vitrescent
اماده برای تبدیل به شیشه دارای خاصیت شیشهای
it is insusceptible of change
اماده برای تغییر نسبت استعداد دگرگونی ندارد
lime paste
اهک شکفته شده و اماده برای تهیه بتن
back up
اماده برای دویدن درصورت ضربه خوب یار
back-up
اماده برای دویدن درصورت ضربه خوب یار
sawhorse
نیمکت زیر الوار اماده برای اره کشی
pit board
تخته برای دادن اطلاعات لازم به راننده معین در گروه کمکی
signals
علامتهای رمزی قراردادی بین اعضای تیم برای مانورهای معین
code level
تعداد بیت هایی که برای نمایش یک کاراکتر معین بکارمی روند
assessed value
ارزشی که به منظور خاص برای یکی از اقلام دارایی معین میشود
running
مناسب برای مسابقه دو
pilot engine
ماشینی که راه را برای ماشین دیگر صاف و اماده میسازد
turnkey
سیستم کامپیوتر اماده برای یک منظور خاص اصلی جامع
reaction time
زمان اماده شدن یکان برای عکس العمل به دستورات
hot site
یک مرکز کاملا" مجهزکامپیوتری که برای حالت اضطراری اماده است
calling sequence
مجموعهای مشخص ازدستورالعمل و داده که برای فراخوانی یک ریزبرنامه معین ضروری است
bend allowance
فاصله خطی اضافی روی ورقه ها برای ایجاد خم هایی با شعاع معین
genoa
بادبان عریض برای مسابقه
laughter
مسابقه اسان برای بردن
holotype
نمونهای که نویسنده یا دانشمندی برای معرفی یک راسته یا دسته ازجانوران وگیاهان معین میکند
little brown jug
مسابقه یک مایلی برای اسبهای 3 سالهUrsa
match points
اخرین امتیاز برای بردن مسابقه
free handicap
مسابقه با امتیاز تعادلی برای اسبها
match point
اخرین امتیاز برای بردن مسابقه
race glass
دوربین ویژه برای تماشای مسابقه
turnkey system
سیستم کامپیوتری که قبلا"تدارک دیده شده و برای استفاده اماده است
inspectors
داور برای تشخیص نقض مقررات مسابقه
inspector
داور برای تشخیص نقض مقررات مسابقه
false attack
حمله معین شمشیرباز درانتظار واکنش معین
nitro
مایع قابل اشتعال مورداستفاده در اتومبیل بصورت خالص یا مخلوط برای نیروی بیشتر
solocross
مسابقه در محوطه پارکینگ برای کشف مهارت راننده
guns
اتش زدن تپانچه برای پایان مسابقه یا اغازمسابقات
gun
اتش زدن تپانچه برای پایان مسابقه یا اغازمسابقات
check point
نقطهای است برای زمانگیری قسمتی از مسابقه اتومبیلرانی
photo finish
استفاده از عکس برای تعیین برنده مسابقه فشرده
time fire
مسابقه تیراندازی با محدودبودن زمان 02 ثانیه برای 5تیر
supercritical
حالت اماده به انفجار ماده اتمی ترکیب اماده به انفجاراتمی
controlled airspace
قسمتی از هوا یا فضا در ابعادو اندازههای معین که سرویس کنترل هوایی برای ان تدارک دیده شده است
blue flag
پرچم ابی برای علامت دادن بکسی که اتومبیل دیگری بدنبال و نزدیک اوست تا راه بدهد
power 0
تلاش برای سرعت بیشتر ضمن مسابقه با 02 پاروزن پی درپی
experimental free handicap
دادن وزن اضافی ازمایشی به اسبها برای مسابقه اینده
winter book
تعیین امتیاز شرطبندی درزمستان برای مسابقه فصل بعد
saving
قرارداد بین سوارکاران مسابقه برای تقسیم جایزه برنده
standard bred
اسب امریکایی پرورش یافته برای مسابقه سرعت واستقامت
stock car
اتومبیل شبیه به اتومبیل مسافرتی با تغییراتی بمنظورسرعت
stock-car
اتومبیل شبیه به اتومبیل مسافرتی با تغییراتی بمنظورسرعت
hot rod
اتومبیل شکاری وسریع السیر اتومبیل مسابقهای
stock-cars
اتومبیل شبیه به اتومبیل مسافرتی با تغییراتی بمنظورسرعت
underway
درمسیر حرکت
yaght club
باشگاه تفریحی قایق داران برای انجام مسابقه بین اعضا
handicaps
مسابقه بین بهترین اسبهابادادن وزن اضافی برای ایجاد تعادل
handicap
مسابقه بین بهترین اسبهابادادن وزن اضافی برای ایجاد تعادل
fly casting
مسابقه پرتاب طعمه مصنوعی بدون قلاب برای سنجش دقت
hardest
مستقیما درمسیر موردنظر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com