English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (38 milliseconds)
English Persian
patent امتیازیاحق انحصاری بکسی دادن اعطا کردن
patented امتیازیاحق انحصاری بکسی دادن اعطا کردن
patenting امتیازیاحق انحصاری بکسی دادن اعطا کردن
patents امتیازیاحق انحصاری بکسی دادن اعطا کردن
Other Matches
imposition of hands هنگام دادن ماموریت روحانی بکسی یادعا کردن به وی
to give ones heart to a person دل بکسی دادن
toincrease any one's salary اضافه حقوق بکسی دادن
To give somebody a few days grace . بکسی چند روز مهلت دادن
to show one out راه بیرون رفتن را بکسی نشان دادن
grants اعطا کردن
granted اعطا کردن
grant اعطا کردن
monopolies امتیاز انحصاری کالای انحصاری
monopoly امتیاز انحصاری کالای انحصاری
grant a credit اعتباری را اعطا کردن
to grant a request درخواستی را اعطا کردن
conferred a degree درجه دانشگاهی اعطا کردن
awarding مقرر داشتن اعطا کردن
awards مقرر داشتن اعطا کردن
enfranchises حقوق مدنی اعطا کردن به
enfranchised حقوق مدنی اعطا کردن به
enfranchise حقوق مدنی اعطا کردن به
award مقرر داشتن اعطا کردن
enfranchising حقوق مدنی اعطا کردن به
awarded مقرر داشتن اعطا کردن
blue flag پرچم ابی برای علامت دادن بکسی که اتومبیل دیگری بدنبال و نزدیک اوست تا راه بدهد
bequeaths بکسی واگذار کردن
to take pity on any one بکسی رحم کردن
to read one a lesson بکسی نصیحت کردن
bequeathing بکسی واگذار کردن
bequeath بکسی واگذار کردن
To spit at someone (something). بکسی (چیزی ) تف کردن
to give one the knee بکسی تعظیم کردن
bequeathed بکسی واگذار کردن
to give heed to any one بکسی اعتنایاتوجه کردن
to give one the knee بکسی تواضع کردن
to lay violent handsonany one اعمال زورنسبت بکسی کردن دست زوربرکسی دراز کردن
to pelt some one with stones سنگ بکسی پرت کردن
toa the life of a person سوء قصدنسبت بکسی کردن
to ply any one with drink باصرارنوشابه بکسی تعارف کردن
derided بکسی خندیدن استهزاء کردن
to pelt some one with stones باسنگ بکسی حمله کردن
deriding بکسی خندیدن استهزاء کردن
derides بکسی خندیدن استهزاء کردن
to run upon any one بکسی برخورد یا تصادف کردن
to serve notice on a person رسما بکسی اخطار کردن
pull through در سختی بکسی کمک کردن
deride بکسی خندیدن استهزاء کردن
to follow any ones example سرمشق کسیراپیروی کردن بکسی تاسی کردن
to bechon to a person to come اشاره بکسی کردن برای دعوت وی
to snap one's nose or head off بکسی پریدن واوقات تلخی کردن
to serve a legal p on any one ورقه قانونی بکسی ابلاغ کردن
To look fondly at someone . با نظر خریداری بکسی نگاه کردن
to do make or pay obeisance to بکسی تواضع یا باسر سلام کردن
to palm off a thing on aperson چیزیرا با تردستی بکسی رساندن یابراوتحمیل کردن
to run in to a person دیدنی مختصر از کسی کردن بکسی سرزدن
bestowal اعطا
vouchsafement اعطا
endowment اعطا
endowments اعطا
impartation اعطا
awards اعطا
award اعطا
awarding اعطا
awarded اعطا
dispensations اعطا تقدیر
dispensation اعطا تقدیر
naturalization اعطا یا قبول تابعیت
edict of emancipation ازادی بی قید و شرط اعطا شد
particularism اعطا استقلال سیاسی به کشورها و اجزاء متشکله یک امپراطوری
prize courts به دست امده عنوان غنیمت جنگی اعطا نمیشود
soles انحصاری
merest انحصاری
mere انحصاری
sole انحصاری
sole right حق انحصاری
monopolistic انحصاری
exclusive انحصاری
patents انحصاری
patented انحصاری
patenting انحصاری
patent انحصاری
to run across or against بکسی تاخت
to ride one down سواره بکسی
drop by بکسی سر زدن
to face any one down بکسی تشرزدن
to spat at تف بکسی انداختن
snap a person's nose off بکسی پریدن
to play a trick on any one بکسی حیله
to play one f. بکسی ناروزدن
snap a person's head off بکسی پریدن
monopolistic competition رقابت انحصاری
patented دارای حق انحصاری
sole agent نماینده انحصاری
monopoly restriction محدودیت انحصاری
monopoly price قیمت انحصاری
monopoly power قدرت انحصاری
monopoly position موقعیت انحصاری
patent دارای حق انحصاری
monopoly output تولید انحصاری
monopoly management مدیریت انحصاری
monopoly bank بانک انحصاری
restricted مقیدالتداول انحصاری
sole تنها انحصاری
monopolist سیاست انحصاری
soles تنها انحصاری
patents دارای حق انحصاری
preemptive قبضهای انحصاری
patenting دارای حق انحصاری
market trust بازار انحصاری
exclusive or یای انحصاری
serve one a trick بکسی حیله زدن
to serve one a trick بکسی حیله زدن
to yearn to بکسی اشتیاق داشتن
to do make or pay obeisance to بکسی احترام گزاردن
to paddle one's own canoe کار بکسی نداشتن
to believe in a person بکسی ایمان اوردن
Dont you dare tell anyone . مبادا بکسی بگویی
monopolizing امتیاز انحصاری گرفتن
patent انحصاری به ثبت رساندن
sole selling right حقوق فروش انحصاری
oligopsony خرید نیمه انحصاری
monopolised امتیاز انحصاری گرفتن
monopolizes امتیاز انحصاری گرفتن
oligapoly فروش نیمه انحصاری
monopolized امتیاز انحصاری گرفتن
sole distributor contract قرارداد توزیع انحصاری
monopolises امتیاز انحصاری گرفتن
monopolize امتیاز انحصاری گرفتن
patent right حق انحصاری ثبت شده
monopolising امتیاز انحصاری گرفتن
sole arbitrator حکم یا داور انحصاری
theory of monoplistic competition نظریه رقابت انحصاری
patenting انحصاری به ثبت رساندن
exclusive economic zone منطقه اقتصادی انحصاری
exclusive or element عنصر یای انحصاری
fixed stock مالک انحصاری سهام
patented انحصاری به ثبت رساندن
patents انحصاری به ثبت رساندن
exjunction gate دریچه یای انحصاری
exclusive or gate دریچه یای انحصاری
exclusive or cate دریچه یای انحصاری
retaliates عین چیزی را بکسی برگرداندن
retaliating عین چیزی را بکسی برگرداندن
to give one the straight tip محرمانه چیزیرا بکسی خبردادن
heteroplasty پیوندبافته کسی بکسی دیگر
to put a slur on any one لکه بدنامی بکسی چسباندن
retaliated عین چیزی را بکسی برگرداندن
retaliate عین چیزی را بکسی برگرداندن
monopolization گرفتن امتیاز انحصاری چیزی
exclusive nor gate دریچه نقیض یای انحصاری
patent law قانون ثبت انحصاری اختراعات
discipline نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplining نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplines نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
prejudice agaiast a person غرض نسبت بکسی از روی تعصب
to have recourse to a person بکسی توسل جستن یامتوسل شدن
to think highliy of any one نسبت بکسی خوش بین بودن
favoritism استثناء قائل شدن نسبت بکسی
to swear tre sonagainstany one سوگند برای خیانت بکسی خوردن
sole tenant مستاجر انحصاری مستاجری که شریک ندارد
It is for your own ears. پیش خودت بماند ( بکسی چیزی نگه )
patenting حق ثبت شده انحصاری برای استفاده از اختراعی
patent حق ثبت شده انحصاری برای استفاده از اختراعی
patented حق ثبت شده انحصاری برای استفاده از اختراعی
patents حق ثبت شده انحصاری برای استفاده از اختراعی
indian giver کسی که چیزی بکسی میدهد وبعد انرا پس میگیرد
incommunicability چگونگی چیزی که نتوان بکسی گفت یا با اودرمیان گذارد
p in favour of a person تمایل بی جهت نسبت بکسی طرفداری تعصب امیزازکسی
incommunicableness چیزی که نتوان بکسی گفت یابا اودرمیان گذارد
severalty مالکیت انفرادی منافع زمین اجاره داری انحصاری
to depict somebody or something [as something] کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
pious fraud حیلهای که به دستاویزمذهبی برای مقاصد پیک مذهبی بکسی بزنند
to stand in one's light جلو روشنائی کسی را گرفتن مجال ترقی بکسی ندادن
free fishery حق انحصاری ماهی گیری درابهای عمومی بموجب فرمان شاه
luck money پولی که بطور دست لاف هنگام خرید و فروش بکسی بدهند
luck penny پولی که بطور دست لاف هنگام خرید و فروش بکسی بدهند
countervailing power مثلااتحادیه کارگران که درواکنش به قدرت تولید کننده انحصاری ایجاد میشود
conducts هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
to picture شرح دادن [نمایش دادن] [وصف کردن]
copyright حق چاپ و انتشار انحصاری برای مولف اثر یا کسی که این حق را از او به انتقال گرفته است
copyrights حق چاپ و انتشار انحصاری برای مولف اثر یا کسی که این حق را از او به انتقال گرفته است
emancipation proclamation اعلامیه ازادی بردگان اعلامیهای که در اول ژانویه 3681 به وسیله ابراهام لینکلن رئیس جمهور امریکاصادر و به موجب ان به بردگان سیاهپوست امریکایی ازادی اعطا شد
reduce تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
joint tenants در CLچند تن را گویند که مشترکا"از عین مستاجره استفاده کندبا این قید که هر یک پس ازمرگ دیگری یا دیگران حق استفاده انحصاری داشته باشد
design پروژه دادن طرح دادن طرح کردن برنامه
designs پروژه دادن طرح دادن طرح کردن برنامه
magnaflux نام انحصاری تست غیرمخربی برای مواد مغناطیسی بااستفاده از میدانهای مغناطیسی و مواد فلورسان
patents حق ثبت اختراع حق انحصاری اختراع
patent حق ثبت اختراع حق انحصاری اختراع
patenting حق ثبت اختراع حق انحصاری اختراع
patented حق ثبت اختراع حق انحصاری اختراع
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com