English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English Persian
to throw open the door to امکان پذیر کردن
Other Matches
possible [doable, feasible] <adj.> امکان پذیر
practicable <adj.> امکان پذیر
feasible <adj.> امکان پذیر
workable <adj.> امکان پذیر
conceivable امکان پذیر
manageable <adj.> امکان پذیر
makeable <adj.> امکان پذیر
executable <adj.> امکان پذیر
makable <adj.> امکان پذیر
achievable <adj.> امکان پذیر
contrivable <adj.> امکان پذیر
doable <adj.> امکان پذیر
makable [spv. makeable] <adj.> امکان پذیر
conceivably بطور امکان پذیر
possible امکان پذیر میسر
possibly <adv.> بطور امکان پذیر
contingently <adv.> بطور امکان پذیر
feasible امکان پذیر میسر
as may be the case <adv.> بطور امکان پذیر
conceivably <adv.> بطور امکان پذیر
impossible امکان نا پذیر نشدنی
as little as possible اینقدر کم که امکان پذیر باشد
to be at full stretch تا اندازه امکان پذیر کشیده شده بودن
to make every effort تک و پوی زدن [به هر دری زدن] تا آنجا که امکان پذیر باشد
slutsky theorem براساس این قضیه با کاهش قیمت یک کالا مقدار تقاضا برای ان افزایش یافته و این امر بعلت اثر درامدی و اثر جانشینی امکان پذیر است
window تنظیم بخشی از صفحه نمایش با مشخص کردن مختصات گوشههای آن که امکان نمایش موقت اطلاعات را میدهد و نیز امکان نوشتن مجدد روی اطلاعات قبلی ولی بدون تغییر اطلاعات محیط کاری
edlin در DOS-MS امکان سیستمی که به کاربر امکان می ددهد تغییرات را خط به خط در هر لحظه بر فایل اعمال کند
scheduler امکان نرم افزاری که به کاربر امکان مدیریت جلسات , قرار ملاقاتها یا استفاده از منابع میدهد.
educable تربیت پذیر تعلیم پذیر
educatable تربیت پذیر تعلیم پذیر
ascendible تفوق پذیر فراز پذیر
repairable اصلاح پذیر تعمیر پذیر
ascendable تفوق پذیر فراز پذیر
reparable اصلاح پذیر تعمیر پذیر
mixable امیزش پذیر امتزاج پذیر
Windows Explorer امکان نرم افزاری در ویندوز که به کاربر امکان مشاهده پرونده ها و فایل ها روی دیسک سخت فلاپی دیسک , ROM-CD , و هر درایو اشتراکی شبکه را میدهد
Winsock امکان نرم افزاری برای کنترل مودم هنگام اتصال به اینترنت تحت DOS-MS یا ویندوز که به کامپیوتر امکان ارتباط تحت پروتکل TCP/IP میدهد
quantification کمیت پذیر کردن
full پر کردن درون چیزی تا حد امکان
fullest پر کردن درون چیزی تا حد امکان
adaptable organism موجود زنده سازش پذیر زیستمند سازش پذیر
adjustable wheel چرخ تنظیم پذیر [مانند بلندی] [چرخ تطبیق پذیر] [مانند نوع جاده]
there is no p of doing it کردن انکارهیچ امکان ندارد هیچ نمیتوان انکار راکرد
autos امکان بار کردن خودکار برنامه پس از روشن شدن کامپیوتر
auto امکان بار کردن خودکار برنامه پس از روشن شدن کامپیوتر
write permit ring چرخ نوار مغناطیسی که امکان نوشتن مجدد یا پاک کردن به نوارمیدهد
responses صفحهای در سیستم ویدیوی متن که به کاربر امکان وارد کردن داده میدهد
networking در یک شهر یا شهرهای مختلف که به آنها امکان ردو بدل کردن اطلاعات میدهد
response صفحهای در سیستم ویدیوی متن که به کاربر امکان وارد کردن داده میدهد
language نرم افزاری که به کاربر امکان وارد کردن برنامه به زبان خاص و سپس اجرای آن میدهد
languages نرم افزاری که به کاربر امکان وارد کردن برنامه به زبان خاص و سپس اجرای آن میدهد
fire capabilities چارت امکان تیر توپخانه نمودار امکان تیر یکانهای توپخانه
port مدار یا اتصالی که به کامپیوتر امکان خارج کردن یا ارسال داده به ماشین دیگر یا وسیله دگر میدهد
readers یکی از دو حالت که به کاربر امکان کار کردن با یک برنامه چند رسانهای میدهد ولی آنرا تغییر نمیدهد
reader یکی از دو حالت که به کاربر امکان کار کردن با یک برنامه چند رسانهای میدهد ولی آنرا تغییر نمیدهد
texts سیستم پردازش گر کلمه که به کاربر امکان افزودن , حذف کردن ,جابجایی , درج و تصحیح بخشهایی از متن میدهد
text سیستم پردازش گر کلمه که به کاربر امکان افزودن , حذف کردن ,جابجایی , درج و تصحیح بخشهایی از متن میدهد
redliner خصوصیتی در گروه کاری یا نرم افزای کلمه پرداز که امکان رنگی کردن نوشتار متن در جاهای مختلف میدهد
personal محدوده سیستمهای بی سیم ارتباطی که امکان رد و بدل کردن داده کامپیوتر با وسایل دیگر مثل چاپگر یا PDA را فراهم میکند
escape character کلیدی روی صفحه کلید که به کاربر امکان وارد کردن کد espace را میدهد برای کنترل حالت ابتدایی یا عملیات کامپیوتر
graphics وسیله سطح که به کاربر امکان وارد کردن اطلاعات گرافیکی در کامپیوتر با رسم روی سطح آن میدهد
tablet صفحه گرافیکی یا وسیله مسط ح که به کاربر امکان وارد کردن اطلاعات گرافیکی در کامپیوتر با رسم روی سطح آن میدهد
tablets صفحه گرافیکی یا وسیله مسط ح که به کاربر امکان وارد کردن اطلاعات گرافیکی در کامپیوتر با رسم روی سطح آن میدهد
report program generator زبان برنامه نویسی درکامپیوترهای شخصی برای آماده کردن گزارشات تجاری که به دادههای درون فایل , پایگاه داده ها و...امکان شامل شدن میدهد
plasticize قالب پذیر کردن از قالب در اوردن
infra red link سیستمی که به دو کامپیوتر یا یک کامپیوتر و یک چاپگر امکان رد و بدل کردن اطلاعات با استفاده از اشعه مادون قرمز میدهد تا داده را حمل کند
microcomputer کامپیوتر ابتدایی بر پایه قطعه CPU جدی دکه به طراحان سخت افزار و نرم افزار امکان تجربه کردن وسیله را می دهند
micro کامپیوتر ابتدایی بر پایه قطعه CPU جدی دکه به طراحان سخت افزار و نرم افزار امکان تجربه کردن وسیله را می دهند
HyperTerminal برنامه ارتباطی که در ویندوز وجود دارد و به کاربر امکان صدا کردن کامپیوتر راه دور از طریق مودم و فایلهای ارتباطی میدهد
micros کامپیوتر ابتدایی بر پایه قطعه CPU جدی دکه به طراحان سخت افزار و نرم افزار امکان تجربه کردن وسیله را می دهند
DVD درایو دیسک DVD که به کاربر امکان نوشتن , پاک کردن و نوشتن مجدد داده روی دیسک DVD میدهد
modem وسیلهای که امکان ارسال داده از طریق خط تلفن با تبدیل کردن سیگنال دودویی از کامپیوتر به سیگنال آنالوگ صوتی ه قابل ارسال روی خط تلفن است فراهم می :ند
cleavable رخ پذیر
solvable حل پذیر
pliable خم پذیر
pi acceptor پی پذیر
soluble حل پذیر
feasibility امکان
possibilities امکان
eventuality امکان
eventualities امکان
possible امکان
posses امکان
posse امکان
possibility امکان
programmable read only memory حافظه برنامه پذیر فقط خواندنی حافظه تنها خواندنی برنامه پذیر حافظه فقط خواندنی قابل برنامه ریزی
incompressible تراکم نا پذیر
disciplinable انضباط پذیر
reflexible انعکاس پذیر
makable <adj.> اجرا پذیر
chargeable اتهام پذیر
combustible احتراق پذیر
acid acceptor اسید پذیر
achromatic رنگ پذیر
shapeable شکل پذیر
disciplinable تعلیم پذیر
reducible تقلیل پذیر
achievable موفقیت پذیر
executable <adj.> انجام پذیر
improvable بهبود پذیر
fatiguable خستگی پذیر
incondensable ناچگال پذیر
acetylisable استیل پذیر
workable <adj.> انجام پذیر
disintegrable تجزیه پذیر
doable <adj.> اجرا پذیر
able to take a load <adj.> بار پذیر
contrivable <adj.> اجرا پذیر
makeable <adj.> اجرا پذیر
possible [doable, feasible] <adj.> اجرا پذیر
doughface تلقین پذیر
executable <adj.> اجرا پذیر
feasible <adj.> اجرا پذیر
adjustable تنظیم پذیر
workable <adj.> اجرا پذیر
practicable <adj.> اجرا پذیر
proprotionable تناسب پذیر
indispensable <adj.> چاره نا پذیر
regulable تنظیم پذیر
improvably اصلاح پذیر
makable [spv. makeable] <adj.> اجرا پذیر
acetylable استیل پذیر
absolvable بخشش پذیر
impressible تاثیر پذیر
makable <adj.> انجام پذیر
makable <adj.> صورت پذیر
achievable <adj.> اجرا پذیر
severable تفکیک پذیر
adjustable تعدیل پذیر
disputable اعتراض پذیر
abatable کاهش پذیر
manageable <adj.> اجرا پذیر
dissoluble تجزیه پذیر
distensible انبساط پذیر
refutable تکذیب پذیر
irremeable برگشت نا پذیر
magnetizable مغناطیس پذیر
thinkable اندیشه پذیر
perturbable اشوب پذیر
thermosetting سختی پذیر
pervious نفوذ پذیر
compressible تراکم پذیر
criticizable انتقاد پذیر
testable شهادت پذیر
testable ازمون پذیر
limitable محدودیت پذیر
remediable درمان پذیر
maintainable نگهداشت پذیر
deductible مالیات پذیر
irresoluble تجیزیه نا پذیر
estimable تخمین پذیر
subduable تسخیر پذیر
subjugable تسخیر پذیر
commensurable تناسب پذیر
decidable تصمیم پذیر
deceivable فریب پذیر
defensible دفاع پذیر
commutative جابجایی پذیر
superimposable انطباق پذیر
susceptible of change تغییر پذیر
terminable <adj.> فسخ پذیر
liquefiable گداز پذیر
inevitable <adj.> چاره نا پذیر
assailable هجوم پذیر
unalienable <adj.> چاره نا پذیر
plunderable چپاول پذیر
unalterable <adj.> چاره نا پذیر
placable دلجویی پذیر
computable محاسبه پذیر
associative شرکت پذیر
contractile ترنج پذیر
contractible انقباض پذیر
associable انس پذیر
placative تسکین پذیر
ascertainable اثبات پذیر
teachable تعلیم پذیر
absolute <adj.> چاره نا پذیر
countable شمارش پذیر
inalienable <adj.> چاره نا پذیر
corruptible فساد پذیر
pilable انحنا پذیر
tensible کشش پذیر
refornable اصلاح پذیر
reformable اصلاح پذیر
remediable چاره پذیر
remediable گزیر پذیر
mendable اصلاح پذیر
corrigible اصلاح پذیر
consolable تسلی پذیر
indissoluble تجزیه نا پذیر
chromatophil رنگ پذیر
chromophil رنگ پذیر
inextensible تمدید نا پذیر
civilizable تمدن پذیر
differentiable تشخیص پذیر
destructible انهدام پذیر
coercible اجبار پذیر
inflamable اشتعال پذیر
adaptive سازوار پذیر
infusible گداز نا پذیر
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com