English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
English Persian
run down <idiom> انتقاد کردن ،ایراد گرفتن
Other Matches
fuss ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fussing ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fusses ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fussed ایراد گرفتن خرده گیری کردن
appose موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
to make difficulties ایراد گرفتن
find fault with <idiom> ایراد گرفتن
to jump on somebody به کسی پریدن [زود ایراد گرفتن از کاری که کرده شده یا چیزی که گفته شده]
citing ایراد کردن
cites ایراد کردن
adduce ایراد کردن
adducing ایراد کردن
adduces ایراد کردن
deliver ایراد کردن
cited ایراد کردن
delivers ایراد کردن
cite ایراد کردن
adduced ایراد کردن
criticize انتقاد کردن
criticising انتقاد کردن
tear down <idiom> انتقاد کردن
criticized انتقاد کردن
put down <idiom> انتقاد کردن
criticizing انتقاد کردن
criticizes انتقاد کردن
criticises انتقاد کردن
reviews انتقاد کردن
reviewed انتقاد کردن
criticised انتقاد کردن
reviewing انتقاد کردن
review انتقاد کردن
fussiness ایراد گیری کردن
fustigate کوبیدن انتقاد کردن
reviews بازدید انتقاد کردن
reviewed بازدید انتقاد کردن
reviewing بازدید انتقاد کردن
flog انتقاد سخت کردن
flogged انتقاد سخت کردن
flogs انتقاد سخت کردن
pull to pieces سخت انتقاد کردن
review بازدید انتقاد کردن
To refuse a criticism. To brush aside an objection. ایراد واعتراضی رارد کردن
quote ایراد کردن مظنه دادن
quoted ایراد کردن مظنه دادن
quotes ایراد کردن مظنه دادن
to spotlessly perform something اجرا کردن چیزی بطور بی ایراد
descants اواز زیر خواندن ازادانه انتقاد کردن
descant اواز زیر خواندن ازادانه انتقاد کردن
criticised انتقاد کردن نکوهش کردن
criticize انتقاد کردن نکوهش کردن
criticises انتقاد کردن نکوهش کردن
criticized انتقاد کردن نکوهش کردن
criticizing انتقاد کردن نکوهش کردن
criticizes انتقاد کردن نکوهش کردن
criticising انتقاد کردن نکوهش کردن
objection ایراد
citations ایراد
adductor ایراد
protested ایراد
protest ایراد
induction ایراد
quotation ایراد
protesting ایراد
inductions ایراد
objections ایراد
protests ایراد
quotations ایراد
infliction ایراد
citation ایراد
queried ایراد
querying ایراد
queries ایراد
query ایراد
critic انتقاد
critics انتقاد
criticism انتقاد
fustigation انتقاد
animadversion انتقاد
critiques انتقاد
critiques فن انتقاد
critique انتقاد
critique فن انتقاد
criticisms انتقاد
censure انتقاد
censured انتقاد
censures انتقاد
censuring انتقاد
criticalness انتقاد
reviewal انتقاد
fussy ایراد گیر
flawlessly <adv.> بطور بی ایراد
fussiest ایراد گیر
fussier ایراد گیر
spotlessly <adv.> بطور بی ایراد
stainlessly <adv.> بطور بی ایراد
inductility ایراد سراغاز
niggling ایراد گیر
objcetionable مورد ایراد
fuddy-duddies ایراد گیر
deficiencies کسری ایراد
deficiency کسری ایراد
fuddy-duddy ایراد گیر
self criticism انتقاد از خود
verbalism انتقاد لفظی
diatribes انتقاد تلخ
hypercriticism افراط در انتقاد
criticizable انتقاد پذیر
critically از روی انتقاد
hatchet jobs انتقاد غرضآمیز
censurable انتقاد امیز
diatribe انتقاد تلخ
hypercritical مفرط در انتقاد
raillery سرزنش انتقاد
dish out <idiom> انتقاد کوبنده
critics انتقاد کننده
slashing criticism انتقاد سخت
book review انتقاد از کتاب
critic انتقاد کننده
hatchet job انتقاد غرضآمیز
criticizable قابل انتقاد
gaff انتقاد نفرین
battery ایراد ضرب و جرح
attempting to inflict injury شروع به ایراد جرح
sea lawyer ملوان ایراد گیر
batteries ایراد ضرب و جرح
inviolacy motive انگیزه ایراد گریزی
sacred cow شخص مصون از انتقاد
sacred cows شخص مصون از انتقاد
hypercritic انتقاد سخت وموشکافی
draw fire <idiom> مورد انتقاد قرارگرفتن
criticizes مورد انتقاد قراردادن
self critical انتقاد کننده از خود
renouncer سرزنش و انتقاد کننده
criticize مورد انتقاد قراردادن
hypercritically از روی انتقاد و مفرط
criticizing مورد انتقاد قراردادن
criticised مورد انتقاد قراردادن
criticising مورد انتقاد قراردادن
criticises مورد انتقاد قراردادن
criticized مورد انتقاد قراردادن
He delivered a historic speech. نطق تاریخی یی ایراد کرد
demurrer ایراد عدم کفایت ادله
the objection will not lie ان ایراد وارد نخواهد بود
to be under fire سخت مورد انتقاد قراردادن
to be vulnerable [exposed] to criticism خود را در معرض انتقاد گذاشتن
critique جلسه انتقاد بعد ازعملیات
critic report گزارش نتیجه جلسه انتقاد
critiques جلسه انتقاد بعد ازعملیات
to incur a criticism مورد انتقاد واقع شدن
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
demurred ایراد بدون ورود در ماهیت بدوی
demur ایراد بدون ورود در ماهیت بدوی
Upon his arrival , he delinered a speech . به محض ورود نطقی ایراد کرد
demurs ایراد بدون ورود در ماهیت بدوی
Any objections ? فرمایشی بود ؟ ( ایراد یا اعتراضی دارید )
demurring ایراد بدون ورود در ماهیت بدوی
pick to pieces سخت مورد انتقاد قرار دادن
lower criticism انتقاد نسبت به مندرجات متن کتاب مقدس
inflaming اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflame اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflames اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
textualism اهمیت دادن به لفظ یا معنی فاهر انتقاد لفظی
If you criticize him, it's like a red rag to a bull. اگر از او [مرد] انتقاد بکنی زود بهش بر می خورد.
to go easy on somebody [something] خیلی ایراد نگرفتن [انتقادی نبودن] از کسی [در مورد چیزی]
salutatorian دانشجوی ایراد کننده نطق افتتاحیه جشن فارغ التحصیلی
charges عهده وتعهد و الزامی که بر شخص باشد حقی که در مورد ملکی وجود داشته باشد خطابهای که رئیس محکمه پس از ختم دادرسی خطاب به هیات منصفه ایراد و ضمن خلاصه کردن شهادتهای داده شده مسائل قانونی لازم را برای ایشان تشریح میکند
charge عهده وتعهد و الزامی که بر شخص باشد حقی که در مورد ملکی وجود داشته باشد خطابهای که رئیس محکمه پس از ختم دادرسی خطاب به هیات منصفه ایراد و ضمن خلاصه کردن شهادتهای داده شده مسائل قانونی لازم را برای ایشان تشریح میکند
acerbic <adj.> انتقاد هوشندانه و در عین حال نسبتا ظالمانه از کسی یا چیزی
seizes ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seize ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seized ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
surrendered پس گرفتن و تبدیل کردن
circling گرفتن احاطه کردن
to fill up گرفتن تکمیل کردن
surrender پس گرفتن و تبدیل کردن
circles گرفتن احاطه کردن
hunt down دنبال کردن و گرفتن
strike root ریشه کردن گرفتن
engages گرفتن استخدام کردن
circled گرفتن احاطه کردن
embrace در بر گرفتن بغل کردن
surrenders پس گرفتن و تبدیل کردن
holds جا گرفتن تصرف کردن
circle گرفتن احاطه کردن
hold جا گرفتن تصرف کردن
fogs تیره کردن مه گرفتن
fog تیره کردن مه گرفتن
to smell out گرفتن وپیدا کردن
abalienate منتقل کردن پس گرفتن
obtain فراهم کردن گرفتن
obtain گرفتن یا دریافت کردن
obtained فراهم کردن گرفتن
educe گرفتن استخراج کردن
obtained گرفتن یا دریافت کردن
engage گرفتن استخدام کردن
obtains فراهم کردن گرفتن
obtains گرفتن یا دریافت کردن
embraced در بر گرفتن بغل کردن
embracing در بر گرفتن بغل کردن
bevel پخ کردن لبه گرفتن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com