Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
English
Persian
remise
انتقال دادن گذشت کردن
Other Matches
transferring
انتقال دادن نقل کردن انتقال
transfers
انتقال دادن نقل کردن انتقال
transfer
انتقال دادن نقل کردن انتقال
conduct
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducts
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting
انتقال دادن رهبری کردن
assigned
انتقال دادن وواگذار کردن
conducts
انتقال دادن رهبری کردن
conducted
انتقال دادن رهبری کردن
assigns
انتقال دادن وواگذار کردن
assign
انتقال دادن وواگذار کردن
conduct
انتقال دادن رهبری کردن
assigning
انتقال دادن وواگذار کردن
propagates
منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
propagating
منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
propagate
منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
propagated
منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
removing
بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
removes
بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
remove
بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
shifts
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
shift
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
shifted
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
waives
گذشت کردن از
waived
گذشت کردن از
waive
گذشت کردن از
forbear
گذشت کردن
forbears
گذشت کردن
to try to stop the march of time
تلاش به جلوگیری از گذشت زمان کردن
transferring
انتقال دادن
to carry over
انتقال دادن
carrying
انتقال دادن
transporting
انتقال دادن
transported
انتقال دادن
detaching
انتقال دادن
transport
انتقال دادن
carry over
انتقال دادن
detaches
انتقال دادن
evocate
انتقال دادن
transports
انتقال دادن
carry
انتقال دادن
transfers
انتقال دادن
alienate
انتقال دادن
alienates
انتقال دادن
alienating
انتقال دادن
carries
انتقال دادن
carried
انتقال دادن
demise
انتقال دادن
gears
انتقال دادن
geared
انتقال دادن
gear
انتقال دادن
shifting
انتقال دادن
delivery
انتقال دادن
deliveries
انتقال دادن
transfer
انتقال دادن
detach
انتقال دادن
shifts
انتقال دادن
shift
انتقال دادن
shifted
انتقال دادن
shuttles
نقل و انتقال دادن
shifts
انتقال تیر دادن
redeploys
نقل و انتقال دادن
moved
تغییردادن انتقال دادن
switch fire
انتقال تیر دادن
redeployed
نقل و انتقال دادن
demise
انتقال دادن مال
shifted
انتقال تیر دادن
shuttled
نقل و انتقال دادن
shift
انتقال تیر دادن
shift fire
انتقال دادن اتش
shift fire
انتقال اتش دادن
tables
به جدولی انتقال دادن
shuttle
نقل و انتقال دادن
table
به جدولی انتقال دادن
redeploy
نقل و انتقال دادن
moves
تغییردادن انتقال دادن
redeploying
نقل و انتقال دادن
tabling
به جدولی انتقال دادن
move
تغییردادن انتقال دادن
tabled
به جدولی انتقال دادن
demise
انتقال دادن مال با وصیت
carry over
انتقال به صفحه بعد دادن
assignments
ماموریت دادن انتقال افهار
assignment
ماموریت دادن انتقال افهار
make over
انتقال دادن دوباره ساختن
rub off
<idiom>
به شخص دیگری انتقال دادن
to make over
انتقال دادن دوباره ساختن
negotiates
وارد معامله شدن انتقال دادن
negotiating
وارد معامله شدن انتقال دادن
negotiated
وارد معامله شدن انتقال دادن
contango
از دفتری به دفتر دیگر انتقال دادن
negotiate
وارد معامله شدن انتقال دادن
deliveries
نقل و انتقال دادن پرتاب مهمات یا بار
delivery
نقل و انتقال دادن پرتاب مهمات یا بار
trasship
بکشتی یا وسیله نقلیه دیگری انتقال دادن
acculturate
نقل و انتقال دادن فرهنگ یک جامعه به جامعهء دیگر
indeterminate change of station
انتقال اجباری و موقتی انتقال پیش بینی شده
electronic funds transfer
انتقال الکترونیکی داده ها انتقال الکتریکی سرمایه ها
forward tell
انتقال دادن اطلاعات به ردههای بالاتر گزارش به مقام بالاتر
baseband transmission
روشی که برای بکارگیری انتقال سیگنالهای فرکانس پایین از میان کابل کواکسیال جهت انتقال داده در شبکه بامحلی با فاصله کوتاه
passing
در گذشت
forbearingly
با گذشت
big-hearted
با گذشت
generously
یا گذشت
forgivingness
گذشت
unforgiving
بی گذشت
uncharitable
بی گذشت
forbearing
با گذشت
forgave
از ... گذشت
amnesty
گذشت
amnesties
گذشت
illiberal
بی گذشت
ungenerous
بی گذشت
forgiveness
گذشت
transfer processing
امور اداری نقل و انتقال وتسویه حساب با یکان اولیه برای انتقال به یکان دیگر
upload
انتقال یک کپی از یک برنامه انتقال داده از یک سیستم استفاده کننده به یک سیستم کامپیوتری راه دور
xmodem
یک پروتکل انتقال فایل غیرهمزمان برای کامپیوترهای شخصی که انتقال سالم فایل ها را از طریق سیستم تلفن اسان تر می سازد
signalled
1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
signal
1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
signaled
1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
transfer ladle
کفچه انتقال چمچمه انتقال
transfer rate
نسبت انتقال سرعت انتقال
With passage of time .
با گذشت زمان
pardon
امرزش گذشت
pardoned
امرزش گذشت
tolerances
مرز گذشت
I had an awful time .
به من خیلی بد گذشت
remissive
گذشت کننده
obituaries
اگهی در گذشت
lapsing
گذشت زمان
it is all up
گذشت ورفت
it crossed my mind
بخاطری گذشت
lapses
گذشت زمان
pardons
امرزش گذشت
pardoning
امرزش گذشت
lapse
گذشت زمان
remittal
گذشت پرداخت
tolerance
مرز گذشت
with each passing year
با گذشت هر سال
period
گذشت زمان
time lapse
گاه گذشت
intolerant
بی گذشت متعصب
time period
گذشت زمان
time span
گذشت زمان
remission
گذشت تخفیف
obituary
اگهی در گذشت
forbearingly
از روی گذشت
period/stretch/lapse of time
گذشت زمان
time is up
وقت گذشت
shifted
انتقال جابجا کردن
shift
انتقال جابجا کردن
shifts
انتقال جابجا کردن
transfer
واگذار کردن نقل کردن انتقال
transferring
واگذار کردن نقل کردن انتقال
transfers
واگذار کردن نقل کردن انتقال
Many years passed .
چندین سال گذشت
the bill got throught the majlis
لایحه از مجلس گذشت
generosity
<adj.>
گذشت
[صفت اخلاقی]
got through (the bill got through the ma
لایحه از مجلس گذشت
i was too indulgent to him
زیاد به او گذشت کردم
last sunday
همین یکشنبه که گذشت
We had a very rough time.
نه ما خیلی سخت گذشت
reentry point
نقطه باز گذشت
We had a lovely ( nice ,enjoyable ) time .
به ما خیلی خوش گذشت
We had a very enjoyable time .
به ما خیلی خوش گذشت
migrating
سیر کردن انتقال یافتن
migrated
سیر کردن انتقال یافتن
migrates
سیر کردن انتقال یافتن
migrate
سیر کردن انتقال یافتن
My holiday did me a world of good.
درتعطیلات یک دنیا به من خوش گذشت
It has been a very enjoyable stay.
در اینجا به من خیلی خوش گذشت.
close call/shave
<idiom>
خطراز بیخ گوشش گذشت
lithiation transmetalation
انتقال فلز با لیتیم دار کردن
discipline
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplining
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplines
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
we had a good time
خوش گذشت وقت خوشی داشتیم
I stayed in concealment until the danger passed.
خودم را پنهان کردم با خطر گذشت
snows of yesteryear
[water under the bridge]
<idiom>
هر چه گذشت گذشته.
[غیر قابل تغییراست]
[اصطلاح]
negative acknowledgement
کاراکتر کنترلی که ترمینال گیرنده در انتقال اطلاعات برای ترمینال فرستنده صادرمیکند تا اعلام کند که یک اشتباه انتقال در اخرین بلوک اطلاعات ارسال شده وجوددارد
conveyed
انتقال مال یا دین به وسیله سند کتبی صلح کردن
conveys
انتقال مال یا دین به وسیله سند کتبی صلح کردن
convey
انتقال مال یا دین به وسیله سند کتبی صلح کردن
conveying
انتقال مال یا دین به وسیله سند کتبی صلح کردن
to depict somebody or something
[as something]
کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن
[وصف کردن]
[شرح دادن ]
[نمایش دادن]
to turn the corner
<idiom>
بهبود یافتن پس از گذشت مرحله دشواری یا بحرانی
[اصطلاح روزمره]
trans shipment
انتقال بکشتی دیگر انتقال بنقلیه دیگر
ageing
ثابت شدن رنگ در اثر گذشت زمان و تحت تاثیر اکسیژن موجود در هوا
to picture
شرح دادن
[نمایش دادن]
[وصف کردن]
IrDA
روش استاندارد برای انتقال اطلاعات از طریق اشعه نوری . برای انتقال اطلاعات در کامپیوترهای قابل حمل یا PDA به یک چاپگر یا صفحه تصویر. برای این منظور کامپیوتر و چاپگر باید پورت IrDA داشته باشند
carring over
تعویق تصفیه حساب در خریدو فروش سهام برای انتقال مال یا تسلیم مبیع مهلت تعیین کردن
age hardening
سخت گردانی همبسته ها به وسیله تشکیل محلول جامد فوق اشباع و رسوب مقادیراضافی در اثر گذشت زمان
In the fullness lf time .
به موقع خود ( به موقع مقرر همگام با گذشت زمان )
cards
کارت پلاستیکی نازک با وسیله حافظه و ریز پردازنده که در آن قرار گرفته است که برای انتقال الکترونیکی یا مشخص کردن کاربر انجام میشود
card
کارت پلاستیکی نازک با وسیله حافظه و ریز پردازنده که در آن قرار گرفته است که برای انتقال الکترونیکی یا مشخص کردن کاربر انجام میشود
non uniformal surfacee
سطح نایکنواخت
[ذرتی بودن سطح فرش در اثر پرداخت ناموزون اولیه و یا پاخوردگی با گذشت زمان.]
reduce
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com